باز هم از اعصاب

چند وقت پیش با شخصی می خواستم قرار ملاقات بگذارم (ملاقات کاری* بود!) گفت بیا کافی شاپ فلان جا. من هم اولین بارم بود که می رفتم کافی شاپ، یک لیوان آب پرتقال 2900 تومان. اگر می رفتیم پارک و سه تا رانی هم می خوردیم علاوه بر صرفه جویی در پول ، می توانستیم بیشتر هم حرف بزنیم (چون کافی شاپه می خواست تعطیل کند نشد زیاد حرف بزنیم ). توافقی که حاصل نشد اما آخر کار که صورت حساب را آورد می خواستم من حساب کنم اما دوست طرف نگذاشت و گفت باید آقای دکتر حساب کنند. خیلی هم اصرار کرد. من هم همان طور که قبلا نوشته بودم اصولا در مقابل اصرار (چه مثبت و چه منفی) کم می آورم. دکتره که می خواست حساب کند چند بار هی دست توی این جیبش کرد هی دست توی اون جیبش کرد و آخرش هم 600 تومان از دوستش گرفت و تمام شد. بعد من که آمدم خانه تا چند روز اعصابم خرد بود هی می گفتم چرا این را نگفتم چرا اون را نگفتم حالا این ها یک طرف من خر متوجه نشده بودم که با آدمی که نمی شناسیش دانگی حساب کن. اون که 2900 یا 8700 (سه نفر) بود اما به اندازه ی سی- چهل هزار تومان اعصابم را به هم ریخت.

ملاقاتش که ملاقات خوبی نبود اما من سعی کردم ازش استفاده کنم . نکات که به نظرم می شد نتیجه گیری کرد را نوشتم شاید یک روزی به درد بخورد

* نه از آن نوع کارهایی که در وهله ی اول به ذهن می رسد.

نمایی از داخل کعبه

به نقل از یکی از اقوام ما که به داخل کعبه رفته بود ستون بزرگی در وسط قرار دارد و دور تا دور هم کتیبه هایی از قرآن قرار دارد. حالا یا این تصویر شامل آن قسمت ها نمی شود یا آن شخص درست یادش نیست نمی دانم.

من و رمضان

یا مجیب الدعوات

 

سلام بر رمضان مبارک

 

 

اول حلول ماه رمضان را تبریک می گویم. گویا در همه ی دنیا به جز لیبی* (که چهارشنبه روز اول بوده است) و ایران **، پنج شنبه روز اول ماه بوده است. در این چند سال ، برای من هم آمدن رمضان سخت بوده و هم رفتنش. همین که آدم فکر می کند حدود چهارده ساعت باید گرسنگی و تشنگی بکشه کافیه که خیلی دلش نخواهد که شروع بشه. (یک جور حس قبل از  تست کوپر بهم دست می دهد)  یک دلیل دیگر هم این که همیشه پنج شنبه ها را بیشتر از جمعه ها و قبل از عید را بیشتر از خود عید دوست داشته ام. اما اواخر ماه رمضان که میشود یک جور احساس دلتنگی بهم دست می دهد که دارد تمام می شود.  وقتی هم که عید می شه تمام احساس دلتنگی می ره و شادی می آید.

 

*: البته لیبی را نباید حساب کرد چون در دین خیلی تحریف کرده اند و مثلا یک قسمت هایی از قرآن را که احتمالا خوشایندشون نبوده حذف کرده اند. مگر این که خدا مردم لیبی را از شر اون دیوونه نجات بدهد.

 

** : البته تا این لحظه اما  علامه سید فضل الله، از مراجع لبنان ( که به محاسبات تکیه می کند ) پنج شنبه را در سراسر دنیا روز اول ماه رمضان المبارک اعلام کرده است.

توضیح عکس

This beautiful image circulates via email and is often posted to online forums and blogs. Although it is certainly a breathtaking picture it is a work of art, not a photograph.

یک سوال، اصلا امکان دارد که هلال ماه رو به بالا باشد؟

احمدی متشکریم

در راستای خلاقیت های رییس جمهور، ایشان  تصمیم گرفته اند در همه ی ایام ماه رمضان کشور را به حالت نیمه تعطیل در آورند. مثل ایام قدر در سال های گذشته ، صبح ها ملت 9 بروند سر کار و بعد از ظهرها هم 2 تعطیل کنند و از آن جایی که ماه هم ماه عبادت است ان شاء الله نماز اول وقت فراموش نمی شود. مدارس هم به جای 7.5 ، 8.5 باز می شوند. احتمالا ایشان خلاقیت دیگری  فعلا در آستین پنهان کرده است و آن این که کل ایام قدر تعطیل شود.

تصویر زیبایی که هیچ گاه مشاهده نکرده اید

عکس زیر یکی از زیباترین صحنه های  قطب شمال است وقتی که مهر و ماه در نزدیک ترین زاویه نسبت به هم قرار دارند.

مهر و ماه در قطب شمال

علت این پدیده را ان شاء الله بعدا می نویسم.

احمدي‌نژاد در حاشيه جلسه وزيران عدم تعهد با آنان ديدار كرد.

اين ديدار با هيأت همراه وزير خارجه افغانستان بود.

دیدار رحیم مشایی با شاهزاده سعودی

نکته ۱: بسیاری از اهل سنت و من جمله وهابیون حجاب صورت را واجب می دانند ( ... خواستم ضرب المثلش را این جا بنویسم از خیرش گذشتم)

نکته ۲: هیچ وقت با دیدن نصف ماجرا ، زود قضاوت نکنید. برای درک بهتر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید

ادامه نوشته

باسمک یا شافی

 

خدایا در جوانی ، پیر گشتم ، مرا در یاب. حالم گرفته است.

 

 

روی ماه،دستمال نمدار می کشم

نوک قاشق آسمون رو می چشم

 

می پاشم ستاره ها رو سر رات

 که بیای قدم بزاری رو چشام

 

شبا رو جمع می کنم تا می زنم

 رنگ روغنی به فردا می زنم

 

همه ی تلخی ها رو دور می ریزم

 رنگ روغنی به فردا می زنم

طعم شیرینی به دریا می زنم

 

 واسه اومدنت برنامه هاست

 

همه جاده ها آبپاشی میشه

 نوک هر پرندهای شاخه گلی ست

کف رودخونه هامون کاشی میشه

 

یه حساب تازه ای باز می کنم

 شکل ماهت رو پس انداز می کنم

 

 

نارنین ، غزل، غزل داد

توی کوچه های شمشاد

 

با لب ترانه فریاد

 گل نرجس باغت آباد

 

«محمد صالح اعلا»

 

 

 ای دو سه تا کوچه زما دورتر ، نغمه تو از  همه  پر  شورتر

 

کاش که این فاصله راکم کنی ،محنت این قافله راکم کنی

 

کاش که همسایه ما می شدی ،مایه ی آسایش ما می شدی

 

هر که به دیدار  تو  نایل شود ، یک شبه حلال مسائل شود

 

نام تو آرامه ی جان من  است ، نامه ی تو خط امان من است

 

ای نگهت خاستگه آفتاب ،بر من ظلمت زده یک شب بتاب

 

پرده بر انداز  ز چشم ترم  ،   تا  بتوانم  به  رخت  بنگرم

 

ای نفست یار و مددکار ما ،  کی  و کجا  وعده  دیدار  ما

 

دل مستمندم ای جان 

 

به لبت نیاز دارد ، به هوای دیدن تو  هوس حجاز دارد

 

کدام گوشه مشعر،کدام کنج منا،به شوق وصل تودرانتظاربنشینم

«مرحوم آقاسی»

منبع شعر ها : یادگاری جزر و مد

وصیت بنیان گذار جمهوری اسلامی به نیروهای مسلح

" ... وصيت اكيد من به قواي مسلح آن است كه همان طور كه از مقررات نظام ،عدم دخول نظامي در احزاب و گروهها و جبهه ها است به آن عمل نمايند؛ وقواي مسلح مطلقا، چه نظامي و انتظامي و پاسدار و بسيج و غير اينها، در هيچ حزب و گروهي وارد نشده و خود را از بازيهاي سياسي دور نگه دارند. در اين صورت مي توانند قدرت نظامي خود را حفظ و از اختلافات درون گروهي مصون باشند. و بر فرماندهان لازم است كه افراد تحت فرمان خود را از ورود در احزاب منع نمايند. و چون انقلاب از همه ملت و حفظ آن بر همگان است ،دولت و ملت و شوراي دفاع و مجلس شوراي اسلامي وظيفه شرعي و ميهني آنان است كه اگر قواي مسلح ، چه فرماندهان و طبقات بالا و چه طبقات بعد،برخلاف مصالح اسلام و كشور بخواهند عملي انجام دهند يا در احزاب واردشوند كه - بي اشكال به تباهي كشيده مي شوند - و يا در بازيهاي سياسي واردشوند، از قدم اول با آن مخالفت كنند. و بر رهبر و شوراي رهبري است كه باقاطعيت از اين امر جلوگيري نمايد تا كشور از آسيب در امان باشد."

بخشی از وصیت نامه امام خمینی

سایت الف : سانسور و برخورد سلیقه ای رسانه های رسمی با خطبه های ائمه جمعه

"هر چند جهت گیری خبرگزاری رسمی دولت در حذف انتقادهای ائمه جمعه در دولت های قبل نیز معمول بوده، اما برخورد گزینشی رسانه های رسمی با خطبه های نمازجمعه در هفته های اخیر شدت بیشتری گرفته است."

دوستی

امروز محمود هم رفت. من نسبت به دفعه ی قبل دیرتر رسیدم و بنابر دلایلی که قبلا گفته بودم قرار شد زودتر برگردیم. دیدارمان خیلی کوتاه شد. وقتی آمدیم بیرون دوباره خیلی دلم می خواست برگردم و یک بار دیگر ببینمش.

 

 

دل من دیر زمانی است كه میپندارد

 

«دوستی» نیز گلی است

 

مثل نیلوفر و ناز

 

ساقه ترد ظریفی دارد

 

بیگمان سنگدل است آنكه روا میدارد

 

جان این ساقه نازك را

 

دانسته

 

بیازارد!

 

در زمینی كه ضمیر من و توست

 

از نخستین دیدار

 

هر سخن، هر رفتار

 

دانههایی است كه میافشانیم

 

برگ و باری است كه میرویانیم

 

آب و خورشید و نسیمش «مهر» است

 

گر بدانگونه كه بایست به بار آید

 

زندگی را به دلانگیزترین چهره بیاراید

 

آنچنان با تو در آمیزد این روح لطیف

 

كه تمنای وجودت همه او باشد و بس

 

بینیازت سازد، از همه چیز و همه كس

 

زندگی، گرمی دلهای به هم پیوسته است

 

تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است

 

در ضمیرت اگر این گل ندمیده است هنوز

 

عطر جان پرور عشق

 

گر به صحرای نهادت نو زیده است هنوز

 

دانهها را باید از نو كاشت

 

آب خورشید و نسیمش را از مایه جان

 

خرج میباید كرد

 

رنج میباید برد

 

دوست می باید داشت !

 

با نگاهی كه در آن شوق برآرد فریاد

 

با سلامی كه در آن نور ببارد لبخند

 

دست یكدیگر را

 

بفشاریم به مهر

 

جام دلهامان را

 

-مالامال از یاری، غمخواری-

 

بسپاریم به هم

 

بسراییم به آواز بلند

 

شادی روی تو

 

-ای دیده به دیدار تو شاد-

 

باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست

 

تازه

 

عطر افشان

 

گلباران باد!

 

«فریدون مشیری»

ابراز محبت

ابراز محبت، کاری که برای بسیاری از ایرانیان تقریبا غیر ممکن است (البته به غیر از اهالی محترم شمال که به همه و آن هم به صورت مصنوعی ابراز محبت می کنند) آدم های کمی را دیده ام که به راحتی مکنونات قلبی خود را به زبان بیاورند و اصولا در فرهنگ ما این کار نوعی تابو است. همین علی، صحنه ای را که دقیق به خاطر دارم چند بار سعی کردم به وی بگویم از صمیم قلب دوستش دارم اما هرچه کردم نشد. این عدم ابراز محبت مشکلات فراوانی را ایجاد می کند. ممکن است شما شخصی را خیلی هم دوست داشته باشید اما وی به هیچ نحو وجود یا میزان آن را نفهمد. برای اطرافیان من زیاد این سوء تفاهم ایجاد شده است. روزی یکی از دوستان به من گفت که تو هیچ کس را دوست نداری، در صورتی که نه تنها خود وی را خیلی دوست داشته و دارم بلکه حداقل در برهه ای از زمان دیدن مداوم وی یک نیاز روحی من بود البته عامل جدایی نسبی ما مشغله ی فراوان ایشان بود.

حالا شما از همین دوستی های ساده بگیرید تا رابطه ی زن و شوهر. با این که همه ی روانشناسان ، ابراز علاقه به همسر را برای شیرین تر شدن زندگی ضروری می شمارند ولی تا آن جا که می دانم اکثریت در بیان عواطف خود علی الخصوص پس از تولد فرزندان عاجزند (*). حتی بسیاری از دوستی های خیابانی دختران و پسران هم تا آن جا که گفته می شود و من دیده ام با متلک آغاز می شود که در بهترین حالت می شود مثلا "خوشگله کجا می ری؟". بگذارید یک مثال بزنم. خانمی که مقیم یکی از کشورهای غربی بود در وبلاگش نوشته بود روزی در خیابان سیاهپوستی داشت می گذشت (از همان ها که لباس های اجق وجق می پوشند) که ایستاد، نگاهی به من کرد و در حالی که از کنار هم می گذشتیم گفت که عجب چشم های قشنگی داری آیا زن من می شوی؟ من گفتم ، من شوهر دارم. گفت اگر نداشتی زن من می شدی؟ حالا شما چنین گفت و گویی را مقایسه کنید با عبارت بالا. فکر می کنم تحمل عباراتی که در ایران استفاده می شود برای یک دختر سخت تر باشد تا چنین گفت و گویی (**)

 

یکی از دوستان من چند سال است که از دختری خوشش می آید و می خواهد با وی ازدواج کند اما تاکنون نتوانسته است موضوع را با وی در میان بگذارد و دائم به در می گوید تا دیوار بشنود. یا آن یکی دوستم که آن قدر مس مس کرد که آن دختر رفت پی کار خودش و فرصت از دست رفت. یا آن دختری که از پسری خوشش می آمد اما آن قدر کشش داد تا لیسانسشان را گرفتند و هر کدام به سوی خود رفتند.

 

من این مساله را به عنوان یک مساله ی اجتماعی بررسی کردم. این که این ابراز محبت در کجاها مناسب و در کجاها نامناسب است خود بحثی دیگر است.

 

 شخصی هم به درستی در وبلاگش اشاره کرده بود که هر چه قدر به افراد بیشاری بگویید دوستشان داری به همان اندازه ارزش آن ها کم می شود

 

* و **  : چون در این زمینه ها هیچ تجربه ای ندارم حدس خودم را نوشتم

 

این پست خیلی ویرایش نشده است در نتیجه نظرات می تواند به تصحیح آن کمک کند (به بیان دیگر من هیچ تعصبی روی نوشته ی خود ندارم) البته این پست را با تردید می گذارم و ممکن است بعدا پاکش کنم.

 

پ.ن: اسم وبلاگ ها را ننوشتم چون یادم نیست آن ها را کجا خواندم