باز هم از اعصاب
ملاقاتش که ملاقات خوبی نبود اما من سعی کردم ازش استفاده کنم . نکات که به نظرم می شد نتیجه گیری کرد را نوشتم شاید یک روزی به درد بخورد
* نه از آن نوع کارهایی که در وهله ی اول به ذهن می رسد.
ملاقاتش که ملاقات خوبی نبود اما من سعی کردم ازش استفاده کنم . نکات که به نظرم می شد نتیجه گیری کرد را نوشتم شاید یک روزی به درد بخورد
* نه از آن نوع کارهایی که در وهله ی اول به ذهن می رسد.
به نقل از یکی از اقوام ما که به داخل کعبه رفته بود ستون بزرگی در وسط قرار دارد و دور تا دور هم کتیبه هایی از قرآن قرار دارد. حالا یا این تصویر شامل آن قسمت ها نمی شود یا آن شخص درست یادش نیست نمی دانم.
یا مجیب الدعوات
سلام بر رمضان مبارک
اول حلول ماه رمضان را تبریک می گویم. گویا در همه ی دنیا به جز لیبی* (که چهارشنبه روز اول بوده است) و ایران **، پنج شنبه روز اول ماه بوده است. در این چند سال ، برای من هم آمدن رمضان سخت بوده و هم رفتنش. همین که آدم فکر می کند حدود چهارده ساعت باید گرسنگی و تشنگی بکشه کافیه که خیلی دلش نخواهد که شروع بشه. (یک جور حس قبل از تست کوپر بهم دست می دهد) یک دلیل دیگر هم این که همیشه پنج شنبه ها را بیشتر از جمعه ها و قبل از عید را بیشتر از خود عید دوست داشته ام. اما اواخر ماه رمضان که میشود یک جور احساس دلتنگی بهم دست می دهد که دارد تمام می شود. وقتی هم که عید می شه تمام احساس دلتنگی می ره و شادی می آید.
*: البته لیبی را نباید حساب کرد چون در دین خیلی تحریف کرده اند و مثلا یک قسمت هایی از قرآن را که احتمالا خوشایندشون نبوده حذف کرده اند. مگر این که خدا مردم لیبی را از شر اون دیوونه نجات بدهد.
** : البته تا این لحظه اما علامه سید فضل الله، از مراجع لبنان ( که به محاسبات تکیه می کند ) پنج شنبه را در سراسر دنیا روز اول ماه رمضان المبارک اعلام کرده است.
This beautiful image circulates via email and is often posted to online forums and blogs. Although it is certainly a breathtaking picture it is a work of art, not a photograph.
یک سوال، اصلا امکان دارد که هلال ماه رو به بالا باشد؟
در راستای خلاقیت های رییس جمهور، ایشان تصمیم گرفته اند در همه ی ایام ماه رمضان کشور را به حالت نیمه تعطیل در آورند. مثل ایام قدر در سال های گذشته ، صبح ها ملت 9 بروند سر کار و بعد از ظهرها هم 2 تعطیل کنند و از آن جایی که ماه هم ماه عبادت است ان شاء الله نماز اول وقت فراموش نمی شود. مدارس هم به جای 7.5 ، 8.5 باز می شوند. احتمالا ایشان خلاقیت دیگری فعلا در آستین پنهان کرده است و آن این که کل ایام قدر تعطیل شود.

علت این پدیده را ان شاء الله بعدا می نویسم.

اين ديدار با هيأت همراه وزير خارجه افغانستان بود.
دیدار رحیم مشایی با شاهزاده سعودی

نکته ۱: بسیاری از اهل سنت و من جمله وهابیون حجاب صورت را واجب می دانند ( ... خواستم ضرب المثلش را این جا بنویسم از خیرش گذشتم)
نکته ۲: هیچ وقت با دیدن نصف ماجرا ، زود قضاوت نکنید. برای درک بهتر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید
باسمک یا شافی
خدایا در جوانی ، پیر گشتم ، مرا در یاب. حالم گرفته است.

روی ماه،دستمال نمدار می کشم
نوک قاشق آسمون رو می چشم
می پاشم ستاره ها رو سر رات
که بیای قدم بزاری رو چشام
شبا رو جمع می کنم تا می زنم
رنگ روغنی به فردا می زنم
همه ی تلخی ها رو دور می ریزم
رنگ روغنی به فردا می زنم
طعم شیرینی به دریا می زنم
واسه اومدنت برنامه هاست
همه جاده ها آبپاشی میشه
نوک هر پرندهای شاخه گلی ست
کف رودخونه هامون کاشی میشه
یه حساب تازه ای باز می کنم
نارنین ، غزل، غزل داد
توی کوچه های شمشاد
با لب ترانه فریاد
گل نرجس باغت آباد
کاش که این فاصله راکم کنی ،محنت این قافله راکم کنی
کاش که همسایه ما می شدی ،مایه ی آسایش ما می شدی
هر که به دیدار تو نایل شود ، یک شبه حلال مسائل شود
نام تو آرامه ی جان من است ، نامه ی تو خط امان من است
ای نگهت خاستگه آفتاب ،بر من ظلمت زده یک شب بتاب
پرده بر انداز ز چشم ترم ، تا بتوانم به رخت بنگرم
ای نفست یار و مددکار ما ، کی و کجا وعده دیدار ما
دل مستمندم ای جان
به لبت نیاز دارد ، به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد
«مرحوم آقاسی»
منبع شعر ها : یادگاری جزر و مد
بخشی از وصیت نامه امام خمینی
"هر چند جهت گیری خبرگزاری رسمی دولت در حذف انتقادهای ائمه جمعه در دولت های قبل نیز معمول بوده، اما برخورد گزینشی رسانه های رسمی با خطبه های نمازجمعه در هفته های اخیر شدت بیشتری گرفته است."
امروز محمود هم رفت. من نسبت به دفعه ی قبل دیرتر رسیدم و بنابر دلایلی که قبلا گفته بودم قرار شد زودتر برگردیم. دیدارمان خیلی کوتاه شد. وقتی آمدیم بیرون دوباره خیلی دلم می خواست برگردم و یک بار دیگر ببینمش.
دل من دیر زمانی است كه میپندارد
«دوستی» نیز گلی است
مثل نیلوفر و ناز
ساقه ترد ظریفی دارد
بیگمان سنگدل است آنكه روا میدارد
جان این ساقه نازك را
دانسته
بیازارد!
در زمینی كه ضمیر من و توست
از نخستین دیدار
هر سخن، هر رفتار
دانههایی است كه میافشانیم
برگ و باری است كه میرویانیم
آب و خورشید و نسیمش «مهر» است
گر بدانگونه كه بایست به بار آید
زندگی را به دلانگیزترین چهره بیاراید
آنچنان با تو در آمیزد این روح لطیف
كه تمنای وجودت همه او باشد و بس
بینیازت سازد، از همه چیز و همه كس
زندگی، گرمی دلهای به هم پیوسته است
تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است
در ضمیرت اگر این گل ندمیده است هنوز
عطر جان پرور عشق
گر به صحرای نهادت نو زیده است هنوز
دانهها را باید از نو كاشت
آب خورشید و نسیمش را از مایه جان
خرج میباید كرد
رنج میباید برد
دوست می باید داشت !
با نگاهی كه در آن شوق برآرد فریاد
با سلامی كه در آن نور ببارد لبخند
دست یكدیگر را
بفشاریم به مهر
جام دلهامان را
-مالامال از یاری، غمخواری-
بسپاریم به هم
بسراییم به آواز بلند
شادی روی تو
-ای دیده به دیدار تو شاد-
باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست
تازه
عطر افشان
گلباران باد!
ابراز محبت، کاری که برای بسیاری از ایرانیان تقریبا غیر ممکن است (البته به غیر از اهالی محترم شمال که به همه و آن هم به صورت مصنوعی ابراز محبت می کنند) آدم های کمی را دیده ام که به راحتی مکنونات قلبی خود را به زبان بیاورند و اصولا در فرهنگ ما این کار نوعی تابو است. همین علی، صحنه ای را که دقیق به خاطر دارم چند بار سعی کردم به وی بگویم از صمیم قلب دوستش دارم اما هرچه کردم نشد. این عدم ابراز محبت مشکلات فراوانی را ایجاد می کند. ممکن است شما شخصی را خیلی هم دوست داشته باشید اما وی به هیچ نحو وجود یا میزان آن را نفهمد. برای اطرافیان من زیاد این سوء تفاهم ایجاد شده است. روزی یکی از دوستان به من گفت که تو هیچ کس را دوست نداری، در صورتی که نه تنها خود وی را خیلی دوست داشته و دارم بلکه حداقل در برهه ای از زمان دیدن مداوم وی یک نیاز روحی من بود البته عامل جدایی نسبی ما مشغله ی فراوان ایشان بود.
حالا شما از همین دوستی های ساده بگیرید تا رابطه ی زن و شوهر. با این که همه ی روانشناسان ، ابراز علاقه به همسر را برای شیرین تر شدن زندگی ضروری می شمارند ولی تا آن جا که می دانم اکثریت در بیان عواطف خود علی الخصوص پس از تولد فرزندان عاجزند (*). حتی بسیاری از دوستی های خیابانی دختران و پسران هم تا آن جا که گفته می شود و من دیده ام با متلک آغاز می شود که در بهترین حالت می شود مثلا "خوشگله کجا می ری؟". بگذارید یک مثال بزنم. خانمی که مقیم یکی از کشورهای غربی بود در وبلاگش نوشته بود روزی در خیابان سیاهپوستی داشت می گذشت (از همان ها که لباس های اجق وجق می پوشند) که ایستاد، نگاهی به من کرد و در حالی که از کنار هم می گذشتیم گفت که عجب چشم های قشنگی داری آیا زن من می شوی؟ من گفتم ، من شوهر دارم. گفت اگر نداشتی زن من می شدی؟ حالا شما چنین گفت و گویی را مقایسه کنید با عبارت بالا. فکر می کنم تحمل عباراتی که در ایران استفاده می شود برای یک دختر سخت تر باشد تا چنین گفت و گویی (**)
یکی از دوستان من چند سال است که از دختری خوشش می آید و می خواهد با وی ازدواج کند اما تاکنون نتوانسته است موضوع را با وی در میان بگذارد و دائم به در می گوید تا دیوار بشنود. یا آن یکی دوستم که آن قدر مس مس کرد که آن دختر رفت پی کار خودش و فرصت از دست رفت. یا آن دختری که از پسری خوشش می آمد اما آن قدر کشش داد تا لیسانسشان را گرفتند و هر کدام به سوی خود رفتند.
من این مساله را به عنوان یک مساله ی اجتماعی بررسی کردم. این که این ابراز محبت در کجاها مناسب و در کجاها نامناسب است خود بحثی دیگر است.
شخصی هم به درستی در وبلاگش اشاره کرده بود که هر چه قدر به افراد بیشاری بگویید دوستشان داری به همان اندازه ارزش آن ها کم می شود
* و ** : چون در این زمینه ها هیچ تجربه ای ندارم حدس خودم را نوشتم
این پست خیلی ویرایش نشده است در نتیجه نظرات می تواند به تصحیح آن کمک کند (به بیان دیگر من هیچ تعصبی روی نوشته ی خود ندارم) البته این پست را با تردید می گذارم و ممکن است بعدا پاکش کنم.
پ.ن: اسم وبلاگ ها را ننوشتم چون یادم نیست آن ها را کجا خواندم