فلوطین

مقاله ای که در زیر میخونید نظر یکی‌ از فلاسفهٔ یونان متولد ۲۰۰ سال پس از میلاد مسیح و ۴۰۰ سال قبل از ظهور اسلام است.

برگرفته از ویکیپدیا

ایشون سر منشأ افکار صوفی گری است و بر خلاف باور همگان که منشأ صوفیان را در اسلام می‌دانند،  عقاید آنها ریشه در فلسفه‌ی فلتونی دارد.

به نظر من مقالهٔ جالبی‌ است که تصمیم گرفتم اینجا بذارمش. خیلی‌ از این حرفها در اسلام هم هست و احتمالا اسلام این مطألب رو از این فلسفه گرفته ولی‌ با دخل و تصرف!

این هم از مقاله:



زندگی در نزد فلوطین

از نظر فلوطین اصل اول یا همان اقنوم اول «واحد» است. واحد در حقیقت نام ندارد و در مورد آن چیزی نمی‌توان گفت، حتی نمی‌توان گفت هست. «اگر او را به نام واحد هم بخوانیم سخن نادرستی گفته‌ایم، نه مفهومی از او هست و نه دانشی برای شناخت او، او فراتر از دانش هستی است»[۴].. به نوعی بهتر است تا آن را عدم بنامیم چرا که وجود نشانه کثرت است و او واحد است. نام‌های واحد، او، نیک و... همه از سر تنگنای زبانی است وگرنه او را نامی نیست. «او خود را نمی‌شناسد» [۵] چرا که واحد است و نمی‌تواند بیاندیشد، زیرا که اندیشیدن هم نوعی کثرت است و آدمی به چیزی دیگر می‌اندیشد. پس او «اعجوبه‌ای درنیافتنی است که در باره اش حتی نمی‌توانیم گفت هست»[۶]. او خالق هستی است پس خود هستی نیست. این کلام در میان متفکران شرقی در مولوی یافت می‌شود، جایی که می‌گوید: «صورت از بی صورتی آمد پدید».

برای مولوی نیز اصل اول عدم است؛ امری ناشناخته و فراتر از هرچه هست و خواهد بود؛ امری که هیچ است اما در همه چیز هست. بعدها در مغرب زمین هم این کلام فلوطین الهام بخش نحله‌های عرفانی همچون «اکهارت» آلمانی و همچنین الهیات سلبی دیوگنسیوی مجعول گشت.

واحد از خود سرریز می‌کند و عقل یا همان هستی را پدید می‌آورد که جامع تمامی معقول و ایده‌ها است. عقل نیز اقنوم سوم، روح را پدید می‌آورد. ماده به سوی روح میل می‌کند و با آمیختن با آن جهان محسوس را پدید می‌آورد. بنابر این اصل اول یا همان واحد با آنکه هیچ کدام از عقل یا روح یا محسوس نیست اما در همه آنها حضور دارد، پس «همه چیز نیک است»[۷].

بنابراین فلوطین یک وحدت وجودی است. واحد یا همان او در همه چیز است اما هیچ کدام از آنها نیست. او روشنایی همه چیز است: «زندگی و عقل هر دو از روشنایی نیک آکنده‌اند»[۸] و «او در هر چیز فردی که قابلیت پذیرایی آن را دارد حاضر است در حالی که نه به آن نزدیک است و نه دور»[۹]. در عرفان ایرانی و حکمت خسروانی هم این مفهوم بدین صورت بیان می‌شد که او با ظهورش خود را پنهان می‌کند. او ظهور می‌کند و عالم را پدید می‌آورد و همین عالم موجب پنهان شدن او می‌گردد، چرا که او هیچ کدام از آنها نیست.

گفته شد که ماده با پیوند خود با روح این جهان محسوس را پدید می‌آورد، پس هر پدیده‌ای در این جهان دارای نیمه‌ای ماورایی و نیمه‌ای زمینی است. حتی گیاهان نیز به زعم فلوطین دارای این دو نیمه‌اند، پس همه جهان محسوس دارای حظی از روح و حظی از زندگانی است و انسان شاه بیت غزل موجودات عالم است. «ما پیش از این شدن در آنجا بودیم، آدمیان دیگری بودیم، بعضی از ما خدا بود و روح محض بود و عقل بود، با کل هستی پیوسته بودیم، اجزای جهان معقول بودیم...امروز به آن آدمی ِ بالایی آدمی ِ دیگری اضافه شده‌است، این آدمی ِ دیگر که می‌خواست موجود باشد ما را یافت و همچون جامه‌ای ما را در برگفت... بدین ترتیب ما دو آدمی شدیم»[۱۰]. با این بیان انسان دو آدمی است، یکی ماورایی و دیگری اسیر تخت بند تن.

برای فلوطین هم جهان بالایی مبدا و وطن ما است، او یاران را از زبان افلاطون اینگونه بانگ مب دهد «برخیزید تا به وطن عزیزمان بگریزیم... وطن ما و پدر و پدر ما در آنجا است و ما خود از آنجا آمده‌ایم»[۱۱]. اما چگونه باید از این جهان گریخت؟ «در این سفر پا به کار نمی‌آید... اسب و کشتی هم نیاز نداریم... چشم تن را باید ببندیم و چشمی دیگر باید بگشاییم... چشمی که همه دارند ولی تنها عده کمی از آن سود می‌جویند»[۱۲].

این چشم، چشم درون است، به کار روح می‌آید که می‌تواند فراتر از محسوسات رود. چنانکه با روح جهان پیوند می‌خورد و به اصل اولیه خود بازگشت می‌کند، چنین حالتی را عارفان خلسه می‌گویند و به شهادت فرفوریوس فلوطین در طول عمرش سه بار با این حالت روبره رو شد.

پس از پیوند با روح جهان، عده‌ای می‌توانند از آن فراتر روند و به وادی عقل رسند و بعضی با استقامت از آن هم رد می‌شود و به او می‌رسند و «او» می‌گردند. چرا که اصل اساسی عالم آن است و آن اصل در همه حضور دارد. فلوطین به صورت صریح هدف از زندگی انسانی را وصال با او و تشبه به او معرفی می‌کند: «هدف رهایی از گناه نیست، بلکه خدا شدن است»[۱۳].

وظیفه انسان توجه به عالم ماورایی وجود خود و فرا رفتن به سوی او است، او باید ماده را ترک کند و به روح بپیوندد تا به او برسد. خود فلوطین نیز طبق نوشته فرفوریوس چنین آدمی بود. «فلوطین فیلسوف زمان ما گویی شرم داشت از اینکه در تنی جای دارد».

ارکان زندگی آدمی از دیدگاه فلوطین

حال چنین آدمی با چنین طرز فکری معلوم است که زندگی آدمی را چگونه می‌پندارد. او در وصف زندگی انسانی به دو رکن متوصل می‌شود: اول تقدیر و دوم سهل گیری.

سنت

سنت همه وحدت وجودیان اعتقاد به تقدیر است. به هر حال در این سنت انسان و اختیار انسانی نسبت به ذات برتر که در همه هست و هیچ کدام نیست امری ثانویه‌است. پس برای تفسیر و تبیین جهان معتقد به دستی می‌شوند که در پس پرده هدایت امور را بر عهده دارد. خود فلوطین تقدیر را چنین تعریف می‌کند: «تقدیر در باره جهان چنین است که جهان مطابق با عقل است و عقل پیشتر از جهان است»[۱۴].

تقدیر صورت و سرمشق جهان است و اتفاقات و وقایع جهان را تدبیر و کنترل می‌کند. مثلا تقدیر جهانی چنین است که «هر کس دیگری را بکشد به دست دیگری کشته می‌شود، هرچند کشنده او کاری دور از عدالت می‌کند»[۱۵].

گویی دستی در پس پرده‌است که جواب بی عدالتی را می‌دهد. در صحنه تقدیر جهانی آدمیان بازیگر نقش‌های از پیش تعیین شده‌اند. برای همین فلوطین نظر می‌دهد که «زندگی آدمی نوعی بازی است». بازی ای که آدمی نقشی از پیش تعیین شده را اجرا می‌کند. حال این نقش چه هنگامی تعیین شده است؟

فلوطین از کلام افلاطون استفاده می‌کند و پاسخ «دوک سرنوشت» را پیش می‌کشد. او مطابق یک اسطوره یونانی عقیده دارد که ارواح در هنگامی که در عالم بالا بوده‌اند در گردش و سیران اند. ۱۳خدای یونانی به عنوان مدبران عالم در گردش اند، بجز یکی که در خانه می‌نشیند، چرا که اگر بیرون رود اجاق خانه خاموش می‌شود. حال هر یک از ارواح در دوک سرنوشت سرنوشتشان نوشته می‌شود. هر یک با خدایی به گردش و سیران می‌روند. آن که با زئوس رود در زمین فیلسوف می‌شود و آنکه با حرا رود در زمین سیاست مدار می‌شود و در نهایت آنکه با خدای خانه نشین مجاور شود در زمین زن می‌شود.

این دنیا صحنه بازیگری است، طبق نقشه‌ای که از چرخش ارواح در دوک سرنوشت برای ما نوشته شده‌است، پس «کشتارها و غلبه‌ها و غارت شهرها را باید همچنان بنگریم که بازی‌های روی صحنه نمایش را می‌نگریم».[۱۶]

سهل گیری

با توجه به نکته بالا دریافت این نکته چندان مشکل نیست. اگر غلبه و کشتار و جنگ‌ها همچون بازی اند، پس دیگر باید جنگ ۷۲ملت را همگی عذر بنهیم چونکه همگان معذور سرنوشت خویش اند. آدمیان چنان اند که «هر یک از آنان بر حسب طبیعت و خصوصیات اخلاقیش جایی را که برای او مناسب است بر می‌گزیند و در آنجا شروع به بازی می‌کند. یکی سخنان بی دینانه می‌کند و کارهای زشت مرتکب می‌شود و دیگری به کردار و گفتار نقطه مقابل او است».[۱۷]

دقیقا به همین سهل گیری ناشی از احتساب تقدیر جهانی در وجود همیشگی خوبان و بدان به عنوان صحنه بازیگری دنیای ما اشاره می‌کند. این چنین جهان بینی می‌تواند تمامی جنگ و جدال و شرور و بدبختی را به عنوان ملزومات یک نمایش زیبا جلوه دهد. «زیبایی جهان بسته به این است که فرد نقش خود را هرچند زشت و بد باشد بازی کند و بدین سان در هماهنگی کلی کیهان شرکت جوید»[۱۸]. پس در این جهان بینی زیبایی زندگی فقط به حضور خوبی‌ها نیست بلکه جدال و حضور همیشگی خوبی و بدی زندگی را زیبا جلوه می‌دهد، همان طور که یک نمایش نامه که تمامی نقش‌های آن نقش مثبت باشند چنگی به دل نمی‌زند دنیای بدون آدم بد نیز زیبایی نخواهد داشت.

سخن آخر

در کلام فلوطین در مورد اعتقاد به تقدیر و سهل گیری نسبت به شر و بدی‌های عالم روحیه ایرانیان متجلی است. حاصل چنین فکری همان است که «بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین». خوب یا بد، زشت یا زیبا، خوشبخت یا بدبخت زندگی می‌گذرد و گذران آن هم چندان تحت اختیار من و ما نیست.

نقص بزرگ این تفکر این است که در آن همه چیز حوالت به تقدیر می‌شود و کمتر جایی برای کوشش و سعی می‌ماند، اما در کنار آن تساهل و مدارای به شدت عجیبی وجود دارد، چرا که بدها نیز به اندازه خوبان قابل احترام اند و صحنه نمایش با آنها جذاب می‌شود. در مثنوی نیز موسی با وجود فرعون و در برابر او موسی شد، پس فرعون نیز در موسی شدن موسی سهم داشته است؛ یا به قول فلوطین «نبردهایی که آدمیان فانی با رعایت نظم و قائده‌ای خاص با یکدیگر می‌کنند چنان است که گویی در حال بازی و تفریح سلاح به دست می‌رقصند و همین امر نشان می‌دهد که تمامی زندگی آدمی نوعی بازی است». پیام فلوطین در مورد زندگی در یک کلام خلاصه می‌شود: «زندگی را جدی نگیر».


http://fa.wikipedia.org/wiki/فلوطین

چند وقت پیش استفتائاتی کرده بودم که برخی از آن ها با توجه به حوادث پیش آمده احتمالا مورد توجه اکثر خوانندگان است. پاسخ ها از دفتر آیت الله سیستانی می باشد.

 

1-  اگر از طریق آزمایش  DNA مشخص شود که شخصی فرزند شخص دیگری است آیا فرزند وی محسوب می شود و از هم ارث می برند.

  

پاسخ : باسمه تعالی . بله آزمایش مذکور معتبر است با این که خود یک طریق علمی است و روشن و اجتهادات شخصی در آن دخیل نیستند.

 

2-  اگر زنا یا لواط با استفاده از فیلم برداری بر قاضی مسجل شود آیا حد بر آن ها جاری می شود؟

 

     پاسخ : بسمه تعالی. از نظر ایشان قاضی در این موارد نمی تواند به علم خود عمل کند

 

3-  اگر از طریق فیلم و نه دیدن مستقیم بر جهار مرد عادل مسجل شود که زنا یا لواط رخ داده است آیا آن ها می توانند شهادت بدهند و آیا شهادت آن ها مورد قبول است.

 

           پاسخ : بسمه تعالی. دیدن غیر مستقیم کفایت نمی کند.

توسل یا توکل (2)

یکی از دوستان برامون یک comment طولانی و جالب گذاشته که یک سری از آیات قرآن که در رابطه با توکل و توسل و شفاعت هست نوشته که آوردنش برای تکمیل مطالب قبلی مفید هست.

>>>>>

به نقل از مریم خانم

در مورد شفاعت بعد از خوندن آیاتی که در زیر می نویسم میشه به نتایجی رسید که هدف از شفاعت چی بوده و در مورد چه کسانی.
آیه 109-سوره طه:در آن روز شفاعت هیچ کس پذیرفته نشود جز آن کس که خدا به او رخصت شفاعت دهد.
آیه23-سبا-و شفاعت کسی جز آنکه حدا یا او اذن شفاعت داده سودمند نیست تا چون آن خاصان از دلهاشان اضطراب جلال و سطوت الهی برطرف شود گویند:خدا چه فرمود؟پاسخ دهند:حق که او خدای بلند مرتبه وبزرگوار است.
آیه44-زمر-بگو شفاعت همه با خداست که سلطان آسمانها و زمین است.
آیه87-مریم-در آن روز هیچ کس مالک شفاعت نباشد مگئ کسی که از خداوند عهدنامه توحید گرفته باشد.
آیه86-زخرف-و غیر خدای یکتا آن را که به خدایی می خوانند قادر به شفاعت کسی نیستند مگد کسانی که بدانند و بر توحید حق گواهی دهند.
آیه 26-نجم-و بسیار ملک در آسمانها و زمین است که شفاعتش سودمند نیست جز به امر خداو بر آن کسی که خدا بخواهدو از او خشنود باشد.
آیه18-غافر-و ستمکاران را هیچ خویشی که حمایت کند و یاوری که شفاعتش پذیرفته شود نخواهد بود.
آیه43-زمر-...و پرستش می کنید بتهایی غیر از خدا را و به آنها هیچ سود و نفعی نمی رساند و می گویند:این بتان نزد خدا شفیع ما هستند.ای رسول بگو:شما به دعوی شفاعت می خواهی به خدا چیزی که در همه آسمانها و زمین به آن علم ندارید یاد دهید؟خدا از آن به شریک او قرار دهید منزه است.
آیه 255-بقره-..که این را جرات است که در پیشگاه او به شفاعت برخیزد مگر به فرمان او...
آیه 18-یونس-هیچ کس شفیع و واسطه جز به رخصت و اجازه او نخواهد بود.
و همچنین در آیه 48 مدثر:پس شفاعت شفیعان پزیرفته نشود و خصوصیات این افراد اومده که:مسکینی را طعام ندادیم -با اهل باطل بعه بطالت پرداختیم و..
و اگه به این آیه دقت کنیم خیلی چیزها مشخص میشه:
28-انبیا- و هر چه از ازل تا ابد می کنند همه را خدا می داند و هرگز آن مقربان درگاه ازاحدی جز آنکه خدا از او راضی است شفاعت نکنند و آنها دائم از خوف قهرخدا هراسانند.

<<<<<

با توجه به این مطالب و صحبت های قبلی و نظرات دیگر دوستان به نظر من اگر هم شفاعت کننده ای باشد ولی باز هم توکل اصلا قابل مقایسه با توسل نیست. یکی از دوستانم می گفت که در جایی گفته شده که ارزش توسل به توکل 1 به 1000 است. البته من هنوز هم از نظر منطقی قانع نشدم که چرا چیزی به اسم توسل وجود داره و اگر خدا می خواهد ببخشد چرا نیاز به واسطه دارد؟. اگر در این مورد نظراتتون رو بگید ممنون میشیم.