یادداشت ها
مطالب زیر مربوط به دیشب است ولی چون انتشار آن ها با مشکل مواجه شد، به امشب موکول شد.
1- امروز رفتم کتابخانه ی مرکزی یک کتابی بگیرم. جلوی قفسه ی کتاب ها چند تا کتاب را برداشتم و ورق زدم. دیدم داره حالم ازشون بهم می خوره. همشون به نظرم مزخرف می اومد. دیدم عجب آدم عوض می شودها! توی راه برگشت به خونه فکر می کردم به این که دکترا، یعنی 5 سال دیگه با این چرت و پرت ها سر و کله بزنی. ببین منی که می خواستم در آینده کار آکادمیک بکنم به کجا رسیده ام! البته خونه که رسیدم یک کم برنامه هایی رو که نوشته بودم گسترش دادم و یک کم هم مطالعه کردم. حالا نمی دونم اون حالتی که قبلش به من دست داده بود یک دم بوده یا مثل حالتی که آدم سرما می خوره اول گلوش قلقک می آد، این اون قلقکه بود.
2- توی دانشکده که راه می ری اکثر بچه ها دارند اپلای می کنند و می روند. واقعا خیلی بد است. اکثرها! اکثر! شاید باورش سخت باشه. اما باید بپرسی کی می مونه. به نظر من که اکثر همین افراد حتی برای خودشون واضح نیست که چرا دارند می روند. بیشتر یک موج است که عموما توش غرق شدند. کار به جایی رسیده که یکی از دوستام که حتی به مخیله اش هم، رفتن ،نمی رسید به تکاپو افتاده. اونی که می مونه احساس غبن می کنه و دائما باید به بقیه توضیح بده که چرا مونده.
دولت واقعا احمق است. با کار کمی می تواند جلوی این موج را بگیرد. این همه خرجی که برای این افراد کرده است (و خرجی که برای کل جامعه کرده است تا این افراد از بینشان انتخاب شود) هدر می رود. بعضی ها دلایل خودشون رو کسب تجربه ای متفاوت و یا آموختن زیان انگلیسی عنوان می کنند ( این آخری جای بحث دارد). یکی از کارهایی که دولت می تواند انجام دهد اعزام دانشجویان دکترا برای فرصت مطالعاتی است این خودش اون دو دلیل و خیلی از دلایل دیگر رو می پوشونه. اگرچه اعزام دانشجو به خارج قبلا به صورت کجدار و مریز انجام می شد و معمولا به افراد خودی واگذار می شد. مثلا برخی افراد را که دکترای عربی یا معارف اسلامی دارند را برای فرصت مطالعاتی به آمریکا فرستاده بودند!! یا آن یکی را برای گرفتن دکترای زبان فارسی به هند یا نمی دانم پاکستان!! اما چند وقتی است که ما کشورهای پیشرفته را تحریم کرده ایم!! گویا این تحریم شامل حال اساتید نمی شود !! خیلی از اساتید پنجاه – شصت ساله را هم برای فرصت مطالعاتی به خارج می فرستند. زندگی حرفه ای افراد پنجاه – شصت ساله دیگر تمام است و به قول سعدی از آن همین پنج روزه باقی مانده است این در حالی است که جوان دسته گل را در وطن می خشکانند.