باز هم برف

این وبلاگ زحمت زیادی کشیده است و مشکلاتی را که در اثر بارش برف ایجاد شده است از سایت های مختلف جمع آوری کرده است. من فقط تیترهایش را زده ام برای این که لینک ها را دنبال کنید به خود وبلاگ مراجعه کنید.

وقتی برف اومد ؛  هزار نفر مسافر تو جاده زنجان تو راه موندن  اینجا

وقتی برف اومد ؛ نمك نيتراته زدن ، درختا به جای برفا آب شدن ! اینجا

وقتی برف اومد ؛ شد علت اصلی باخت تیم ملی  اینجا

وقتی برف اومد ؛ بازار طلا تکون خورد  !! اینجا

وقتی برف اومد ؛ قیمت ماهی رفت بالا !! اینجا

وقتی برف اومد ؛ ایستگاه‌های مترو شلوغ پلوغ شد اینجا

وقتی برف اومد ؛ جاده های شمال مسدود شد اینجا

وقتی برف اومد ؛ ساعت كار كتابخانه ملي رو تغيير داد !! اینجا

وقتی برف اومد ؛ ۳۰ تا ‬بهمن تو جاده چالوس ریزش كرد اینجا

وقتی برف اومد ؛ ۵۰ تا ماشین محاصره شدن اینجا

وقتی برف اومد ؛ آمار تصادفهای  تهرون  ‪۵۰‬درصد زیاد شد اینجا

وقتی برف اومد ؛ مصرف بنزین کم شد !! اینجا

وقتی برف اومد ؛ پروازهاي امروز رو لغو كرد ، مهرآباد هم تعطیل شد اینجا

وقتی برف اومد ؛ مردم رشت به سوپر مارکت ها حمله کردن اینجا

برف ، مشکلات و هیجان ها

این روزها ایران یکی از سردترین روزهای خود را در طول سه دهه ی اخیر می گذراند. مشکلات ناشی از  بارش برف و غلبه بر این مشکلات آن یک دغدغه و بحران هیجان انگیز شده است علی الخصوص برای کسانی که واقعا درگیر نشده اند، نه گازشان قطع شده است، نه نیازی به خروج از منزل دارند. طبیعت آدمی است که از هیجان خوشش بیاید مثل سوار شدن بر وسایل بازی در شهر بازی می ماند وقتی که می دانی خطر چندانی هم ندارد. خلاصه سرگرمی خوبی برای مردم شده است. همه به هم زنگ می زنند که با سرما چه می کنید و این جور حرف ها. به جای این که آدم برود در کوه کمپ بزند آن هم با خطرات احتمالی که ممکن است مرگ یکی از آن ها باشد این بار برف کوهستان به خانه ی مردم آمده است. مثلا یکی از اقوام ما که منزلشان دو – سه کوچه بیشتر با کوه فاصله ندارد الان در خانه زندانی شده اند. با بارش برف 70 سانتی متری نه ماشین می تواند از آن جا خارج شود و نه آدم. امروز دیدم یکی از اساتید به همه ی دانشجو های دانشکده یک عکسی رو از آدم برفیی که جلوی دانشکده ساخته اند فرستاده است. گویا ایشان خیلی ذوق کرده بودند. البته ذوق هم دارد.

خلاصه برویم سر اصل مطلب. مردم مشکین شهر دیشب با دمای منفی بیست و هشت درجه سانتیگراد گاز نداشتند. همچنین برخی از مناطق تهران با افت گاز همراه بوده و در برخی از مناطق هم حداقل برای مدت زمانی قطع شده است. از طرفی چند روز پیش هم ترکمنستان گاز ارسالی به مناطق شمال شرقی ایران را قطع کرده است و خواستار دو برابر کردن قیمت گاز شده است. همه ی این ها دست مایه ای شده است بر برخی افراد در داخل یا خارج از کشور که دولت را بی کفیاتی و بی تدبیری متهم کنند که چگونه کشوری که بر منابع عظیم گازی خوابیده است این گونه دچار بحران شده است. بگذارید این جا از دوزار سواد مهندسی ام استفاده کنم و  کمی راجع به این قضیه توضیح دهم

ببنید از لحاظ مهندسی هیچ گاه ما طراحی خود را بر اساس پیک انجام نمی دهیم. اگر مشکل کمبود خیلی جدی نباشد  می توانیم  سیستم را برای 80 درصد پیک سالانه طراحی کنیم. حالا اگر مشکلات کمبود جدی تر باشد مثلا ممکن است 80 درصد پیک ده ساله را برگزنیم.  من سر رشته ای در طراحی لوله های گاز رسانی ندارم اما با مقایسه با طراحی های مشابه،  می دانم که معقول نیست که سیستم را برای چنین شرایطی که هر چهل – پنجاه سال یک بار اتفاق می افتد طراحی نماییم و اگر چنین کاری شده باشد آن طراح باید مورد بازخواست قرار بگیرد. در طراحی ها عموما کد هایی که اغلبشان هم بین المللی هستند وجود دارد که طراح را ملزم به تبعیت از خود می کنند. وقتی می گوید فشار  یا سرعت در لوله باید این قدر باشد طراح حق ندارد آن را کم و زیاد کند. این جا فقط مساله ی تولید گاز و فرستادن آن به درون لوله ها نیست بلکه خیلی پارامترهای دیگری هم هست روی این قضیه تاثیر می گذارد به عنوان نمونه نمی توان گاز را با هر فشاری وارد مبادی ورودی کرد چرا که لوله ها تاب تحمل هر فشاری را ندارند همچنین ممکن است پمپ هایی که برای تامین فشار مورد نظر به کار می روند توانایی تامین فشار مورد نظر را نداشته باشند.

به طور خلاصه ممکن است در این زمینه کم کاری هایی صورت گرفته باشد اما شرایط طبیعی این است که گاز برخی از بخش ها دچار مشکل شود و به جز اهل فن (که یقینا تعداد آن ها بسیار محدود است ) کسی نمی تواند بگوید که چه  میزان از این نارسایی ها طبیعی و چه میزانی از آن ها ناشی از کم کاری های احتمالی است. البته باید به مردمی هم که در این سرمای فوق العاده شدید گازشان قطع شده است حق دهیم که شدیدا معترض باشند.

در مورد گاز ترکمنستان هم به نظر نمی رسد که خرید گاز از کشور همسایه مشکلی داشته باشد. چرا که مسائل اقتصادی و فنی و احتمالا سیاسی سنجیده شده است و در نهایت این راه حل برگزیده شده است. فرض کنید بخواهیم به شمال شرقی کشور گاز رسانی کنیم. این امر باعث می شود که قطر همه ی لوله های سر راه در یک و اندی ضرب شود. حالا شما این مقدار را در 2000 کیلومتر فاصله ی موجود از مبدا تا مقصد ضرب کنید ببینید چه قدر فقط هزینه ی لوله گذاری بیشتر می شود. به هر تقدیر اگر در این جا نقدی وارد باشد به وزارت خارجه است و نه وزارت نفت که یک کشور ضعیف و حقیری مثل ترکمنستان اجازه می یابد با ما چنین گربه رقصانیی بکند. البته گویا این مشکل هم رفع شده است و گاز آن مناطق تامین گردیده است.

عاقبت وطن پرستی

مرا اگر بکشند قطرات خونم نام ایران را ترسیم خواهد کرد و اگر مرا بسوزانند خاکسترم مام وطن را تشکیل خواهد داد : کلنل محمد تقی خان پسیان

محمد تقی خان پسیان

کلنل (سرهنگ) محمد تقی خان پسیان از جوانان غیور و جوانمرد و فرمانده ی نظامی خراسان بوده است. والی خراسان را که در آن زمان قوام السطنه بوده است طبق دستور دولت وقت ، کت بسته به تهران می فرستد. .روز بعد سيدضياء کلنل را به سمت والی نظامی خراسان منصوب کرد. پانزدهم فروردين در مشهد حکومت نظامی اعلان شد و به دنبال آن در مدتی اندک ياغيان و اشرار عشاير خراسان سرکوب شدند و امنيت برقرار گرديد محمدتقی خان بدهی مالياتی قوام السلطنه را با ضبط اقلام هنگفتی از اموال و املاک او برای وصول کرد بهای نان و گوشت را کاهش داد و مواجب عقب افتاده افراد نظامی را پرداخت کرد همچنين رسيدگی به سوءاستفاده های متوليان آستان قدس و قوام السلطنه راآغاز کرد. کمتر از سه ماه بعد قوام السلطنه پس از سقوط کابینه ی کودتای سید ضیاء طباطبایی، در زندان تهران از دست احمد شاه حکم تشکیل کابینه را دریافت می کند. پس از کشمکش فراوان کلنل محمد تقی خان پسیان از تبعیت دولت قوام السلطنه سر باز می زند. قوام هم عشایر خراسان را علیه وی می شوراند. یکی از روسای این قبایل پدر اسد الله علم بوده است. خلاصه ، در جنگی که در می گیرد محمد تقی خان پسیان با چهار هزار نیروی خود نمی تواند در برابر آنان مقاومت کند و در حالی که تا آخرین تیر ترکشش می جنگد و به سال 1309 در نزدیکی قوچان در جنگ کشته می شود و سر او را از تن جدا می کنند. هزاران نفر از مردم خراسان به همراه والی آن جا در تشییع جنازه کلنل شرکت کردند و پیکر او را در کنار مقبره نادرشاه به خاک سپردند (هر چند مدتی بیش نگذشت که به دستور رئیس الوزرا، نبش قبر کردند و جنازه را پنهانی به گورستان عمومی انتقال دادند). در همان سوگواری بزرگ بود که "عارف قزوینی"، شاعر وطن دوست زمانه و یار نزدیک کلنل، این دوبیتی جاودانه را سرود و با خط خوش بر پارچه ای نوشت که بر تابوت او نصب کردند:

این سر که نشان سرپرستی است وین گونه رها ز قید هستی است

با دیده عبرتش ببینید این عاقبت وطن پرستی است.

عارف قزوینی که قلبی به غایت حساس و آوازی به نهایت خوش داشت پس از مرگ کلنل که به گفته خودش کمرش را شکست، در کنسرتی در تهران چنان به شیدائی در فراق یار خواند که چشمی که هیچ، دلی نبود که بر آن نگرید. او در فرازی از این ترانه غمگین، این چنین ناله سر می دهد:

دامنی که ناموس عشق داشت، می دَرندش

هر سری که سرّی ز عشق داشت، می بُرندش

کو به کوی و برزن به برزن، همچو گو بَرندَش

ای سرم فدای همچو سر باد

یا فدای آن تنی که سر داد

سر دهد زبان سرخ بر باد

مملکت دگر، نخل بارور، کو دهد ثمر،

جز تو هیچ یک نفر ندارد

چون تو با شرف پسر ندارد.

 

کلنل پسیان عمده ی شهرتش را از شکست دادن قوای روسیه در جنگ جهانی اول در همدان به دست آورده بود. وی بدون داشتن اسلحه ی سنگین روس ها را از همدان بیرون می کند در حالیکه روس ها از حیث نفرات سه برابر تعداد نفرات وی بودند. برای توضیحات بیشتر در مورد وی این جا و این جا را بخوانید.

قوام السطنه کیست؟

احمد قوام

در مورد احمد قوام یا همان قوام السطنه نظریات متضادی وجود دارد. عموما وی را خائن و بعضا وی را خادم می دانند. احمد قوام پنج بار به نخست وزیری رسید. سه بار در دوره ی قاجار و دو بار در دوره محمدرضا پهلوی. نخستین صدارت وی در دوره ی پهلوی همراه با اشغال آذربایجان توسط نیروهای دولت شوروی است. قوام حاضر می شود تا در ازای خروج شوروی از آذربایجان امتیاز نفت شمال را به آنان واگذار کند. شوروی می پذیرد و از کشور خارج می شود. ولی مجلس همانگونه که قوام انتظار داشته است به این امتیاز رای نمی دهد. البته بعضی علت اصلی خروج شوروی را اولتیماتوم آمریکا می دانند چنان که قطعنامه ی شماره ی یک شورای امنیت به قضیه ی آذربایجان مربوط است. داستان اخیر به نظر منطقی تر می رسد. آخرین دوره ی صدارت قوام السطنه همراه با اعتراضات شدید مردمی  و سقوط کابینه اش همراه است. پس از قوام السلطنه که آخرین دوران صدارتش چند روزی بیش طول نمی کشد بار دیگر مصدق نخست وزیر می شود. قوام خطی خوش داشت و فرمان مشروطیت به خط وی است. قرارداد 1919 در زمان صدارت برادر وی ، وثوق الدوله  ، مطرح می شود. قوام السطنه اعتقاد داشت باید برای حفظ تعادل بین انگلیس و روسیه باید پای کشور سومی یعنی آمریکا را وسط کشید.

این هم در دفاع از قوام السلطنه

مهندس، دکتر، استاد؟

وقتی وارد دانشگاه شدم به این فکر می کردم که اگر روزی من رو "مهندس" صدا کنند چه حسی بهم میده؟ البته از همون سال اول بعضی از اساتید ما رو هم مهندس صدا می کردند اما وقتی رسما مهندس صدایم می کردند که درس هام تموم شده بود و رفته بودم کارآموزی. اون جا فهمیدم که "مهندس" هیچ حسی رو در من القا نمی کنه. گدشت و ما شدیم حل تمرین. اون جا هم بعضا ما رو "استاد" صدا می کردند. فهمیدم "استاد" هم هیچ حسی رو در من القا نمی کنه. به این فکر می کنم ممکنه عنوان مثل  "آقای رییس جمهور" [شما: زرشک، من: خدا بدور] هم بعد از مدتی عادی بشه؟

اما بعضی خیلی دنیاشون کوچیکه. این عنوان ها براشون خیلی مهمه. یک بار یکی از بچه ها پاورپوینت ارائه ی تزش را به استادش نشون داده بود. اون هم (که احتمالا سرسری دیده بوده) گفته بود خوبه فقط اولش به جای استاد راهنما : دکتر فلانی بنویس پروفسور فلانی. خلاصه بچه ها هم بول گرفتند اذیتش می کنند می گند پروفسور فلان، پرفسور فلان.

والا ما هرچی کتاب از آدم های گردن کلفت دیدیم روی جلد فقط اسمش را نوشته، نه دکتری، نه پرفسوری، نه استادی چیزی. حداکثر چیزی که من دیدم اینه که در صفحه ی داخلی جلوی اسمشون یک عنوان Ph.D. می آورند. البته فقط بعضی از ناشرها و  بیشتر هم برای کسانی که معروف نیستند این جوری می نویسند. یک چیز جالبی که این وسط پیش میاد این که وقتی کتابی ترجمه می شه اسم نویسنده بدون عنوان می آید مثلا "ری فلان" (آدمی که در روشی که دنیا رو متحول کرده است یکی از پیشگامان بوده است) بعد مترجم پروفسور یا دکتر یا حتی مهندس بهمان.

مادرم یک دوستی دارد که اسمش فهمیه است. دکتر فهیمه ... . خلاصه اون تعریف کرده بود که یکی از خانم های فامیل شوهر همیشه اونو فهیمه صدا می زده. می زنه و اون خانم با یک آقای مهندس ازدواج می کنه. یک روز این خانم دکتر از اون فامیل شوهرش می پرسه آقای مثلا محمدی چه طوره؟ اون خانمه هم بهش بر می خوره و زنگ می زنه به شوهر این که چرا به شوهر من گفته آقای محمدی باید می گفت آقای مهندس. شوهر این خانوم هم فامیلشون رو می شوره می اندازه کنار که (شوهر به این می گویند ها! قابل توجه خانم ها)  زن من دکتره، متخصصه، تو بهش می گی فهیمه اون بیاد به شوهر تو بگه آقای مهندس؟؟

فعلا

1- و من شر حاسد اذا حسد

2- کهن جامه ی خویش پیراستن به از جامه عاریت خواستن

3- السوال ذل (در خواست از دیگران مایه ی خواری است)