مرا اگر بکشند قطرات خونم نام ایران را ترسیم خواهد کرد و اگر مرا بسوزانند خاکسترم مام وطن را تشکیل خواهد داد : کلنل محمد تقی خان پسیان

محمد تقی خان پسیان

کلنل (سرهنگ) محمد تقی خان پسیان از جوانان غیور و جوانمرد و فرمانده ی نظامی خراسان بوده است. والی خراسان را که در آن زمان قوام السطنه بوده است طبق دستور دولت وقت ، کت بسته به تهران می فرستد. .روز بعد سيدضياء کلنل را به سمت والی نظامی خراسان منصوب کرد. پانزدهم فروردين در مشهد حکومت نظامی اعلان شد و به دنبال آن در مدتی اندک ياغيان و اشرار عشاير خراسان سرکوب شدند و امنيت برقرار گرديد محمدتقی خان بدهی مالياتی قوام السلطنه را با ضبط اقلام هنگفتی از اموال و املاک او برای وصول کرد بهای نان و گوشت را کاهش داد و مواجب عقب افتاده افراد نظامی را پرداخت کرد همچنين رسيدگی به سوءاستفاده های متوليان آستان قدس و قوام السلطنه راآغاز کرد. کمتر از سه ماه بعد قوام السلطنه پس از سقوط کابینه ی کودتای سید ضیاء طباطبایی، در زندان تهران از دست احمد شاه حکم تشکیل کابینه را دریافت می کند. پس از کشمکش فراوان کلنل محمد تقی خان پسیان از تبعیت دولت قوام السلطنه سر باز می زند. قوام هم عشایر خراسان را علیه وی می شوراند. یکی از روسای این قبایل پدر اسد الله علم بوده است. خلاصه ، در جنگی که در می گیرد محمد تقی خان پسیان با چهار هزار نیروی خود نمی تواند در برابر آنان مقاومت کند و در حالی که تا آخرین تیر ترکشش می جنگد و به سال 1309 در نزدیکی قوچان در جنگ کشته می شود و سر او را از تن جدا می کنند. هزاران نفر از مردم خراسان به همراه والی آن جا در تشییع جنازه کلنل شرکت کردند و پیکر او را در کنار مقبره نادرشاه به خاک سپردند (هر چند مدتی بیش نگذشت که به دستور رئیس الوزرا، نبش قبر کردند و جنازه را پنهانی به گورستان عمومی انتقال دادند). در همان سوگواری بزرگ بود که "عارف قزوینی"، شاعر وطن دوست زمانه و یار نزدیک کلنل، این دوبیتی جاودانه را سرود و با خط خوش بر پارچه ای نوشت که بر تابوت او نصب کردند:

این سر که نشان سرپرستی است وین گونه رها ز قید هستی است

با دیده عبرتش ببینید این عاقبت وطن پرستی است.

عارف قزوینی که قلبی به غایت حساس و آوازی به نهایت خوش داشت پس از مرگ کلنل که به گفته خودش کمرش را شکست، در کنسرتی در تهران چنان به شیدائی در فراق یار خواند که چشمی که هیچ، دلی نبود که بر آن نگرید. او در فرازی از این ترانه غمگین، این چنین ناله سر می دهد:

دامنی که ناموس عشق داشت، می دَرندش

هر سری که سرّی ز عشق داشت، می بُرندش

کو به کوی و برزن به برزن، همچو گو بَرندَش

ای سرم فدای همچو سر باد

یا فدای آن تنی که سر داد

سر دهد زبان سرخ بر باد

مملکت دگر، نخل بارور، کو دهد ثمر،

جز تو هیچ یک نفر ندارد

چون تو با شرف پسر ندارد.

 

کلنل پسیان عمده ی شهرتش را از شکست دادن قوای روسیه در جنگ جهانی اول در همدان به دست آورده بود. وی بدون داشتن اسلحه ی سنگین روس ها را از همدان بیرون می کند در حالیکه روس ها از حیث نفرات سه برابر تعداد نفرات وی بودند. برای توضیحات بیشتر در مورد وی این جا و این جا را بخوانید.

قوام السطنه کیست؟

احمد قوام

در مورد احمد قوام یا همان قوام السطنه نظریات متضادی وجود دارد. عموما وی را خائن و بعضا وی را خادم می دانند. احمد قوام پنج بار به نخست وزیری رسید. سه بار در دوره ی قاجار و دو بار در دوره محمدرضا پهلوی. نخستین صدارت وی در دوره ی پهلوی همراه با اشغال آذربایجان توسط نیروهای دولت شوروی است. قوام حاضر می شود تا در ازای خروج شوروی از آذربایجان امتیاز نفت شمال را به آنان واگذار کند. شوروی می پذیرد و از کشور خارج می شود. ولی مجلس همانگونه که قوام انتظار داشته است به این امتیاز رای نمی دهد. البته بعضی علت اصلی خروج شوروی را اولتیماتوم آمریکا می دانند چنان که قطعنامه ی شماره ی یک شورای امنیت به قضیه ی آذربایجان مربوط است. داستان اخیر به نظر منطقی تر می رسد. آخرین دوره ی صدارت قوام السطنه همراه با اعتراضات شدید مردمی  و سقوط کابینه اش همراه است. پس از قوام السلطنه که آخرین دوران صدارتش چند روزی بیش طول نمی کشد بار دیگر مصدق نخست وزیر می شود. قوام خطی خوش داشت و فرمان مشروطیت به خط وی است. قرارداد 1919 در زمان صدارت برادر وی ، وثوق الدوله  ، مطرح می شود. قوام السطنه اعتقاد داشت باید برای حفظ تعادل بین انگلیس و روسیه باید پای کشور سومی یعنی آمریکا را وسط کشید.

این هم در دفاع از قوام السلطنه