این چند روزه نشد که بنویسم چند تا ماجرا پیش آمد که به ترتیب زمانی یکی یکی بروم جلو تا بعد:
چند روز پیش مصادف بود با حمله ی ناو وینسنز به هواپیمای پرواز 655 بندرعباس- امارات. از شرح ماجرا می گذرم چرا که می توانید با کمی جستجو در اینترنت شرح کامل را پیدا کنید. اما چند نکته ای که به ذهنم می رسد این ها هستند:
اول. هواپیمای مسافر بری در مسیر بین المللی و در آب های ایران سرنگون شد
دوم. مساله ی غرامت. آمریکا برای 248 مسافر ایرانی هواپیما در مجموع حاضر شد 61 میلیون دلار جهت مساعدت بپردازد. برای هر شاغل 300 هزار دلار و برای غیر شاغلین 150 هزار دلار.
چند وقت پیش آمریکا از پول های بلوکه شده ی ایران (که طبق قرارداد الجزایر ملزم به بازگرداندن آن ها به ایران بود) 300 میلیون دلار ! به خانواده ی کشیشی پرداخت نمود که ایران مظنون به قتل وی بود. همچنین حدود سه یا چهار سال پیش به خانواده ی شخصی که در انفجاری که حزب الله مظنون به دست داشتن در آن بود به واسطه ی آن که ایران از حزب الله حمایت می کند رقم واقعا عجیب و غریبی پرداخت نمود. من عدد دقیق خاطرم نیست اما order پرداخت ها این گونه بود: پدر و مادر هر یک 50 میلیون دلار و خواهر هم 12 میلیون دلار چرا که مرگ وی موجب ناراحتی این ها شده بود. حالا این چند ده میلیون دلار کجا و 150 یا 300 هزار دلار کجا. بالاخره خون آن ها رنگین تر است.
از طرف دیگر دولت آمریکا به بهانه ی این که به دولت ایران اعتماد ندارد حتی حاضر نشد این پول ها را به دولت ایران بپردازد و از بازماندگان خواست خود راسا اقدام نمایند. از آن جا که "دست ما کوتاه و خرما بر نخیل" ، نتیجه آن که بخشی از این پول ها هم هوتوتو!
سوم. در کمال وقاحت و بی شرمی آمریکا هیچ گاه احساس پشیمانی نکرد و عذر نخواست و وقاحت را باز به کمال رسانید و با دهن کجی به ما، به فرمانده ی آن ناو مدال افتخار اعطا کرد.
چهارم. آمریکا این واقعه را حادثه خواند و از طرف دیگر متخصصین ایرانی غیر عمدی بودن این واقعه را کاملا غیر ممکن خواندند. جنگ بین ایران و عراق به مراحل حساسی رسیده بود و طرفین وارد جنگی شده بودند که به جنگ نفت کش ها موسوم شد، در همان ماه وقوع این واقعه طرفین سیزده بار به نفتکش های یکدیگر حمله کردند. بهرحال اگر دقت کنیم که این واقعه (و وقایع مشابه مثل حمله به اسکله های نفتی ایران توسط آمریکا) تنها چند روز قبل از آتش بس ایران – عراق (اواخر تیر همان سال) اتفاق افتاد، می توانیم حدسیات خود را قوی تر نماییم.
پنجم: چند سال قبل از این واقعه، حادثه ای مشابه برای هواپیمای کره جنوبی روی داد و در آن هواپیمای کره ای که مسیر خود را گم کرده بود وارد حریم شوروی شد و توسط آن کشور منهدم گردید. آن حادثه توسط رییس جمهور وقت آمریکا بربریت خوانده شد. وبلاگ بامدادی مقایسه ی بسیار جالبی بین این دو واقعه کرده است که بسیار خواندنی است.
ششم. آمریکایی ها ید طولایی در توجیه وقایعی دارند که جای هیچ گونه توجیهی ندارد. مثل بمباران اتمی ژاپن، آن هم دوبار. بمبی که هنوز که هنوز است اثرات آن و تولد نوزادان ناقص الخلقه در آن جا ادامه دارد. این واقعه ی انهدام هواپیمای مسافربری ایران هم از آن دست وقایع است.
تصرف سفارت آمریکا معمولا چماقی بر سر مسئولین ایرانی در مجامع بین المللی است. بگذارید این دو واقعه را با یکدیگر مقایسه کنیم و ببینیم کدام واقعه شرم آور است.
برای تصرف سفارت آمریکا باید توجه کرد که:
اول: آمریکا با وجود رای قاطع مردم دولت ایران را به رسمیت نشناخت (و به گمانم هنوز هم به رسمیت نمی شناسد) بنابراین از نظر آمریکا در آن زمان دولت قانونی ایران دولت محمدرضا شاه بود. بگذریم که الان کودتایی در یک کشور اتفاق می افتد و فردایش از سوی آمریکا به رسمیت شناخته می شود.
دوم: شاه به آمریکا رفته بود و این خود، یعنی شاه در کنف حمایت آمریکا بود
سوم:آمریکا در ایران سابقه ی کودتا داشت
چهارم: همه ی دیپلمات ها صحیح و سالم تحویل آمریکا شدند
اگر سه عامل اول را در کنار هم قرار دهیم می توانیم نتیجه گرفت که انقلابیون کاملا از کودتایی آمریکا و بازگرداندن شاه بیم داشتند و این واکنشی بود به آن خطر احتمالی. در سال گذشته چند تن از همان دیپلمات های آمریکایی تقاضای غرامت کردند و تقاضایشان از طرف دادگاهی در آمریکا رد گردید. استدلال دادگاه این بود که آمریکا برای چه در کشوری که حکومت آن را به رسمیت نمی شناسد سفارت داشته است؟
این را هم بخوانید، خواندنی است.
پ.ن:
بحث من فارغ از این قضیه است که آیا واقعه ی تسخیر سفارت آمریکا به نفع ما تمام شد یا به ضرر ما.
این را می خواستم در 13 آبان پارسال بنویسم که فرصت نشد و بالاخره بهانه ای پیش آمد که این دو واقعه را به هم ربط دهم.