تبلیغات

سه شنبه شب ها کانال دو یک سریال میذاره به نام "مرگ تدریجی یک رویا" به کارگردانی فریدون جیرانی. به نظر من که بسیار خوب ساخته شده است، دیالوگ ها بی نظیرند. حتی گاهی ریتم کندش هم به سریال کمک می کنه. دانیال حکیمی هم بازی بسیار فوق العاده ای داره به طوری که آدم فکر میکنه خود خود حامد ایزدپناه است. اصلا انتظار چنین بازیی از اون نداشتم، بازیی در حد پرستویی و شکیبایی از خودش به نمایش گذاشته. خلاصه به نظرم که قابل توصیه است.

* البته سریال های ایرانی تا به آخر نرسند نمیشه دقیق در موردشون نظر داد چون معمولا شروع خوبی دارند و آخرش هم که افتضاح میشوند. امیدوارم این یکی به تجربه ی بقیه گرفتار نشه!

 

** دیشب داشتم فکر می کردم، یادم افتاد ای دل غافل اوضاع در این مدت  این قدر خر تو خر بوده که من تولد چند نفر از دوستام رو فراموش کردم. چون دیگه دیره که بهشون مستقیم تبریک بگم همین جا می نویسم، بالاخره چند خط درمیون این جا را می خوانند. علی ط.، امین، رسول و علی و. عزیز تولدتون مبارک باشه!

چینی های دزد

چند روز پیش یک مقاله ی دیگه سابمیت کردیم. خیلی این مقاله طول کشید، چیزی حدود یکسال و نیم! دیدم همکار (بهتره بگم استاد) روسم ایمیل زده "بدو بدو این حالت مساله را هم حل کن، چون الان چینی ها منتظرند که اون را حل کنند". راست میگه وقتی این حالت را ما حل کرده ایم، حالت دیگه اش هیچ کاری نداره و معما حل شده. خلاصه این که چینی ها در تمام دنیا به دزدی مشهور شده اند*. کارم دراومد دوباره!

*میگیم چینی های دزد، اما من هم دستم برسه همین کار را می کنم.

سوالات و حرکات آزار دهنده

بعضی ها هیچ نزدیکیی با آدم ندارند ولی در امور آدم دخالت می کنند و مثلا به نظر خودشون راهنمایی(بخوانید فضولی) می کنند. برخی سوالات و حرکات واقعا آزار دهنده هستند، مثلا از یک دختری که کمی سنش بالا رفته بپرسند که چرا شوهر نمی کنی یا از یا مادر وی  بپرسندچرا دخترت را شوهر نمی دهی؟ یا به یکی که چاقه بگویند که چرا خودت را لاغر نمی کنی؟

مشکل وقتی شدیدتر میشه که اون شخص نسبت به آدم دورباشد، هرچه روابط افراد دورتر، این سوالات و حرکات آزار دهنده تر. اصلا یکی را بار اول است که می بینی یا یک سلام- علیک ساده داری بعد طرف خودش را داخل ماجرا می کند. این جاست که دیگه آدم کفری می شه.

من نمی دونم این افراد با خودشون چه فکری می کنند، یعنی خود طرف نمی فهمد چه بکند؟ نمی فهمد این مشکل را دارد؟ مگه تو وظیفه ی هدایت همه ی افراد را داری؟ در یک کلام بابا جون به تو چه؟

مصاحبه با چند جوان ایرانی

توی این فایل یوتیوب مصاحبه ی یک خبرنگار جوان آمریکایی را با چند جوان ایرانی ببینید.

پ.ن: این سلام ها ناشی از اشکالات فنی بود. به گیرنده ی خود دست نزنید.

به یاد پرپرشدگان خلیج فارس

این چند روزه نشد که بنویسم چند تا ماجرا پیش آمد که به ترتیب زمانی یکی یکی بروم جلو تا بعد:

چند روز پیش مصادف بود با حمله ی ناو وینسنز به هواپیمای پرواز 655 بندرعباس- امارات. از شرح ماجرا می گذرم چرا که می توانید با کمی جستجو در اینترنت شرح کامل را پیدا کنید. اما چند نکته ای که به ذهنم می رسد این ها هستند:

اول. هواپیمای مسافر بری در مسیر بین المللی و در آب های ایران سرنگون شد

دوم. مساله ی غرامت. آمریکا برای 248 مسافر ایرانی هواپیما در مجموع حاضر شد  61 میلیون دلار جهت مساعدت بپردازد. برای هر شاغل 300 هزار دلار و برای غیر شاغلین 150 هزار دلار.
چند وقت پیش آمریکا از پول های بلوکه شده ی ایران (که طبق قرارداد الجزایر ملزم به بازگرداندن آن ها به ایران بود) 300 میلیون دلار ! به خانواده ی کشیشی پرداخت نمود که ایران مظنون به قتل وی بود. همچنین حدود سه یا چهار سال پیش به خانواده ی شخصی که در انفجاری که حزب الله مظنون به دست داشتن در آن بود به واسطه ی آن که ایران از حزب الله حمایت می کند رقم واقعا عجیب و غریبی پرداخت نمود. من عدد دقیق خاطرم نیست اما
order پرداخت ها این گونه بود: پدر و مادر هر یک 50 میلیون دلار و خواهر هم 12 میلیون دلار چرا که مرگ وی موجب ناراحتی این ها شده بود. حالا این چند ده میلیون دلار کجا و 150 یا 300  هزار دلار کجا. بالاخره خون آن ها رنگین تر است.

از طرف دیگر دولت آمریکا به بهانه ی این که به دولت ایران اعتماد ندارد حتی حاضر نشد این پول ها را به دولت ایران بپردازد و از بازماندگان خواست خود راسا اقدام نمایند. از آن جا که "دست ما کوتاه و خرما بر نخیل" ، نتیجه آن که بخشی از این پول ها هم هوتوتو!

سوم. در کمال وقاحت و بی شرمی آمریکا هیچ گاه احساس پشیمانی نکرد و عذر نخواست و وقاحت را باز به کمال رسانید و با دهن کجی به ما، به فرمانده ی آن ناو مدال افتخار اعطا کرد.

چهارم.  آمریکا این واقعه را حادثه خواند و از طرف دیگر متخصصین ایرانی غیر عمدی بودن این واقعه  را کاملا غیر ممکن خواندند. جنگ بین ایران و عراق به مراحل حساسی رسیده بود و طرفین وارد جنگی شده بودند که به جنگ نفت کش ها موسوم شد، در همان ماه وقوع این واقعه طرفین سیزده بار به نفتکش های یکدیگر حمله کردند. بهرحال  اگر دقت کنیم که این واقعه (و وقایع مشابه مثل حمله  به اسکله های نفتی ایران توسط آمریکا) تنها چند روز قبل از آتش بس ایران – عراق (اواخر تیر همان سال) اتفاق افتاد، می توانیم حدسیات خود را قوی تر نماییم.

پنجم: چند سال قبل از این واقعه، حادثه ای مشابه برای هواپیمای کره جنوبی روی داد و در آن هواپیمای کره ای که مسیر خود را گم کرده بود وارد حریم شوروی شد و توسط آن کشور منهدم گردید. آن حادثه توسط رییس جمهور وقت آمریکا بربریت خوانده شد. وبلاگ بامدادی مقایسه ی بسیار جالبی بین این دو واقعه کرده است که بسیار خواندنی است.

ششم. آمریکایی ها ید طولایی در توجیه وقایعی دارند که جای هیچ گونه توجیهی ندارد. مثل بمباران اتمی ژاپن، آن هم دوبار. بمبی که هنوز که هنوز است اثرات آن و تولد نوزادان ناقص الخلقه در آن جا ادامه دارد. این واقعه ی انهدام هواپیمای مسافربری ایران هم از آن دست وقایع است.

 

تصرف سفارت آمریکا معمولا چماقی بر سر مسئولین ایرانی در مجامع بین المللی است. بگذارید این دو واقعه را با یکدیگر مقایسه کنیم و ببینیم  کدام واقعه شرم آور است.

برای تصرف سفارت آمریکا باید توجه کرد که:

اول: آمریکا با وجود رای قاطع مردم دولت ایران را به رسمیت نشناخت (و به گمانم هنوز هم به رسمیت نمی شناسد) بنابراین از نظر آمریکا در آن زمان دولت قانونی ایران دولت محمدرضا شاه بود. بگذریم که الان کودتایی در یک کشور اتفاق می افتد و فردایش از سوی آمریکا به رسمیت شناخته می شود.

دوم: شاه به آمریکا رفته بود و این خود، یعنی شاه در کنف حمایت آمریکا بود

سوم:آمریکا در ایران سابقه ی کودتا داشت

چهارم: همه ی دیپلمات ها صحیح و سالم تحویل آمریکا شدند

اگر سه عامل اول را در کنار هم قرار دهیم می توانیم نتیجه گرفت که انقلابیون کاملا از کودتایی آمریکا و بازگرداندن شاه بیم داشتند و این واکنشی بود به آن خطر احتمالی. در سال گذشته چند تن از همان دیپلمات های آمریکایی تقاضای غرامت کردند و تقاضایشان از طرف دادگاهی در آمریکا رد گردید. استدلال دادگاه این بود که آمریکا برای چه در کشوری که حکومت آن را به رسمیت نمی شناسد سفارت داشته است؟

این را هم بخوانید، خواندنی است.

پ.ن:

بحث من فارغ از این قضیه است که آیا واقعه ی تسخیر سفارت آمریکا به نفع ما تمام شد یا به ضرر ما.

این را می خواستم در 13 آبان پارسال بنویسم که فرصت نشد و بالاخره بهانه ای پیش آمد که این دو واقعه را به هم ربط دهم.

سلام

سلام

لاریجانی می تازد

گویا قرار است در مجلس طرحی با حمایت لاریجانی به تصویب برسد که در آن گردانندگان سایت ها و وبلاگ های پورنو در ایران اعدام شوند. از تناسب جرم و مجازات که بگذریم  این که چه چیزی از نظر این افراد پورن محسوب می شود و چه چیزی نمی شود خود محل سوال است.

بهرحال من نمی دانم در مخ این افراد چه می گذرد؟ با هر هدفی که این کار انجام شود محکوم به شکست است. امروزه با وجود انواع tube ها و سایت هایی که بعضا فقط به مسایل پورن می پردازند دسترسی به این مقوله ها کار آب خوردن است. فقط یک قیلطرشکن می خواهد که به مدد قیلطرینگ نامعقول، آن هم که همه جا یافت می شود. گذشته از این، اینموارد از معدود مواردی هستند که شخص برای استفاده نیازی به دانستن زبان خارجی ندارد و زبانش، زبان جهانی استو فرقی بین سایت فارسی زبان و غیر فارسی زبان نیست. این کارها جز این که چهره ای سیاه تر از ایران به نمایش بگذرد چه نتیجه ای خواهد داشت؟ حالا این لاریجانیشون است که مثلا از بقیه معقول تر است.

امان از زبان خارجی

اگر از کسی بپرسید که وزیر به انگلیسی چه می شود احتمالا بلافاصله می گوید minister. حالا اگر اخبار انگلیسی هم شنیده باشید حتما با عبارت foreign minister آشنا هستید.

حالا یکی از اقوام تعریف می کرد که اوایلی که به آمریکا رفته بوده، الکی قپی میومده که بابای من minister است. بعدا از یک مدتی می فهمه که چه سوتی بدی می داده، چون در آمریکا minister، کشیش (و یا یکی از القاب روحانیون مسیحی ) معنی میده و وزیر در آمریکایی secretary می شه. مثلا وزیر دفاع میشه secretary of defense، وزیر خارجه که وضعش خیلی بدتره میشه secretary of state.

یک بار هم راجع به شهریار نوشته بودم که در شعرش سوتی داده بود و حرفش برعکس معنی می داده. خلاصه امان از زبان خارجی.

* minister در بریتانیایی وزیر هم معنی میده. minster  به کسی که در سفارت پایین تر از سفیر است نیز اطلاق می گردد.