کدام رییس جمهور!؟

فکر می کنم هر دفعه که بوش دهن باز می کنه پشت یک سری می لزره و کار یک سری هم در می آد. چون باید باید قلم را بر دارند هی متن حرف هاش را خط بزنند ، تصحیح کنند ، توجیه کنند. واقعا نمی فهمم آمریکایی ها چه طوری این احمق را به عنوان رییس جمهور انتخاب کرده اند. به نظر می رسه اون جا هم پارتی بازی و باند بازی عاملش بوده است چرا که ایشان از خانواده ی فخیمه ی بوش هستند. حالا پسر ِ بوشِ پدر رییس شده کافی نبود در دوره ای می خواستند پسر دیگر او یا عروس وی را هم رییس کنند اما فعلا خطر رفع شده است. سوتی های جناب بوش پسر آن قدر زیاد است که نمی شه همه را نوشت و در ضمن الان حضور ذهن ندارم و یک چندتایی را که در ذهنم است می نویسم . البته این ها سوتی نیست، بوق و طبل و شیپور است.

فکر می کنم در دوره ی انتخابات و قبل از ریاست جمهوری ایشون نمی دونستند رییس جمهور پاکستان کیه و نظام چندان تا از کشورهای تابلو را فکر می کردند که سلطنتیه و یا بالعکس.

چند وقت پیش در اجلاس APEC موقع سخنرانی گفته بود OPEC. همون موقع می آد جمع و جورش کنه می گه چون نخست وزیر استرالیا من را برای اجلاس آتی OPEC دعوت کرده است اشتباه کردم. در حالی که نه استرالیا عضو OPEC است و نه آمریکا. در همون جلسه هم به جای سربازان استرالیایی ،  از سربازان اتریشی (به دلیل شباهت املایی این دو کلمه در انگلیسی) به خاطر حضور در عراق قدردانی می کند. احمق هم نمی فهمد، الان که در استرالیا هستی چه لزومی دارد از سربازان اتریشی قدردانی کنی؟

یک بار هم عکسشون رو گرفته بودند که کتاب را بر عکس دستش گرفته است.

ایشون افاضه فرموده اند “childrens do learn” گزارشش را این جا در رویترز بخوانید

آخریش هم این که عید فطر را به عنوان عید سال نوی مسلمانان تبریک گفته اند.

چند بار هم گفته بود که ایشون ماموریت الهی دارد.

حالا ما هی فقط به احمدی نژاد گیر بدیم.

تصویر متنخب رویترز

 

در مقابل بعضی می گویند که رییس جمهور در آمریکا یک مترسکه و همه کاره مشاوران هستند. این حرف فقط تا حدودی درست است چرا که در بسیاری از موارد بین کارشناسان اختلاف می افته و این رییس جمهوره که باید یکی از راه ها را انتخاب می کنه. به طور مثال در جنگ جهانی دوم آیزنهاور (به عنوان فرمانده ی کل نیروهای متفقین)  و یک سری از نظامیان اعتقاد داشتند که ارتش آمریکا باید در آفریقا پیاده شود در حالی که دست اندر کاران وزارت خارجه می گفتند که آمریکا باید ارتش خود را به اروپا بفرستد. در نهایت این شخص روزلت به عنوان رییس جمهور بود که تصمیم نهایی را گرفت.

 

این نوشته یک تکمله هم داره.

تک : در چند پست قبل از تصمیم احمدی نژاد در کاهش ساعات کاری در ماه رمضان نوشته بودم. این جا باید اضافه کنم که این تصمیم یک جنبه ی مثبت داشت و اون کاهش بار ترافیکی در موقع افطار بود. امسال دیگه از اون ترافیک های کشنده ی سال های قبل به نحو چشم گیری کاسته شده بود.

البته با طولانی تر شدن روز و ایجاد فاصله ی مناسب بین تعطیل شدن ادارات و افطار شاید کاهش ترافیک حتی در صورت عدم کاهش ساعات اداری تا حدی اتفاق می افتاد.

خبرگزاری های آماتور

دیروز جوزف تیلور برنده ی جایزه ی نوبل فیزیک در سال 1993 در دانشگاه ما سخنرانی داشت.

 Joseph Taylor

 

استقبال به حدی بود که حتی به بعضی از اساتید جا نرسید و به ناچار بیرون از جلسه ماندند. عکس زیر نمایی از بیرون سالن است.

 نمایی از بیرون سالن

در آخر کار به خبرنگاران اجازه داده شد سوالات خود را بپرسند. بلا استثناء همه ی سوالات آن ها مورد اعتراض حاضرین قرار گرفت. هیچ یک بلد نبودند که یک سوال درست و حسابی بپرسند. منظورم از سوال درست و حسابی پرسش در مورد نظریه ی ریسمان ها و m-theory  و این جور مسایل نیست بلکه هزاران سوالی است که از یک آدم موفق می توان پرسید.

 مثل آخوندها که هر جا سخنرانی داشته باشند باید یک سری هم به کربلا بزنند ما ایرانی ها هم نمی توانیم خود را از سیاست دور کنیم و سری به سیاست نزنیم. این خبرنگارها هم یک سوالاتی در مورد تحریم و این خزعبلات پرسیدند. به قول بقل دستی من آقا را با بوش اشتباه گرفته بودند. یکی آمد شاهکار بزند پرسید "اگر از ایران کسی بخواهد شرکت کنه چی کار باید بکنه؟" یکی آن وسط کمکش کرد و جمله اش را تکمیل کرد " در جایزه ی نوبل شرکت کنه " [تمسخر و اعتراض حضار]

نابغه شان هم یک سوال تکراری پرسید که "دیدشون درباره ی ایران قبل از سفر  و الان چگونه است؟" یعنی اصلا گوش نداده بود که در جلسه چی مطرح می شود، اتفاقا آن دانشجویی که این سوال را پرسید تنها دانشجویی بود که سوالش را به فارسی مطرح کرد. این سوال هم سوال چندان جالبی نیست؛ انتظار هم این است که در پاسخ  بگوید من فکر می کردم ایرانیان camel سوار هستند و الان می بینم به به از آمریکا جلوتر هستند. و صد البته تم پاسخ پروفسور تیلور هم همچین چیزی بود. البته خیر سرشان بعضی خبرنگار مخصوص دانشگاه هستند. به هرحال برای داشتن چنین خبرگزاری هایی متاسفم.

زمهریر

چند روزیه که هوا یک کم سرد شده است. از یک طرف چهار جهت از شش جهت خانه ی ما باز است، از  طرف دیگه اتاق من در طول روز اصلا آفتاب نمی گیرد در نتیجه اتاق من شده زمهریر. البته فکر می کنم عوامل ماورایی هم در سرد شدن اتاق من دخیلند چون فکر کنم نه تنها از اتاق های دیگر چند درجه سردتر است ، از بیرون هم سرد تر است. من هم نکه خیلی گرماییم! سه تا لباس رو هم پوشیدم تا یک کم گرم بشم. نمی دونم این همسایمون چه پوستی داره که شوفاژها را روشن نمی کنه. اگه بلد بودم خودم می رفتم الساعه این کار را می کردم. تازه امروز یک کم هوا گرم تر شده، دیروز صبح که رفته بودم زیر پتو باز هم سردم بود و می لرزیدم

ثمره هاشمی : از قدیم گفتن made in، دست به بچه نیدین

من ِهنرمند

چند روز پیش یک خوابی دیدم خفن! من عضو یک گروه تبهکار شده بودم از دست پلیس (فکر کنم آدم بدها بودند) داشتیم در می رفتیم. اون قدر صحنه های باحالی داشت که نگو. یعنی رمبو و جکی چان و بقیه رو بریز دور. هلیکوپتر ترکونیدم ، صد هزار تا تیر زدند یکیش هم به همون نخورد آخر سر هم چنان از دستشان فرار کردیم که نگو. جالبیش این بود که چون روز بود و من توی خواب و بیداری بودم بعضی قسمت هایش را برمیگشتم عقب و تصحیح می کردم مثلا آخرش را جذاب تر کردم. بعضی وقتی که خواب می بینم می گم بشینم این را بنویسم خودش کلی فیلمه.

یک بار هم مسافرت بودیم یک کم خوف کردم. یک چیزهای بی ربطی به ذهنم می رسید. می شد خیلی راحت اون ترس مختصر را مرتفع کرد ولی گفتم بذار یک کم ذهنم کار کنه ببینم ذهنم به کجاها کشیده می شه. باور نمی کنید یک داستان های پلیسی ساختم که به ذهن آگاتاکریستی هم نمی رسید.

خلاصه این که اکثر آدم ها تو ذاتشون هنرمند هستند ولی زمینه ی بروز پیدا نمی کنه. یک جوری آدم باید غیر عادی بشه. وقتی غلیان احساسات پیش می آد استعدادهای آدم شکوفا می شه. به خاطر همینه که (اکثر) هنرمندها (البته هنرمندهای واقعی) یک جورهای خل به نظر می رسند. مثلا ماجرای ونگگ* را که می دونید، گوشش را می برد می فرسته برای معشوقش. یا میگند که فردوسی وقتی پسرش می میره، شعر رستم و سهراب را می گه. چند وقت پیش "صالح اعلاء"**  اومده بود تلویزیون می گفت یکی اومده بود برای آلبومش شعر می خواست برای این که از سرم بازش کنم یک قیمت خیلی بالا گفتم. اون شخص اعتراض می کنه که بابا چه خبره. صالح اعلا می گه که شعر گفتن خرج داره. اول آدم باید عاشق بشه، این میشه فلان قدر. تازه بعد آدم باید معشوقش را از دست بده، دل شکسته بشه این هم می شه بقیه ی اون مبلغ!

 

*از نقاش های فوق العاده مشهور جهان

** از شاعران و هنرمندان معاصر کشور. یک شعری هم ازش چند وقت پیش این جا نوشته بودم. برای این که قیافش را هم به یاد بیاورید باید بگم که نقش مواد فروش را در فیلم "شوکران" داشت. چند سال پیش هم یک برنامه ای در تلویزیون داشت که اسمش یادم نیست. مهمان برنامه را می برد می شوند زیر یک نور متمرکز، خودش هم تو تاریکی می شست!!

بخشی از دعای ابی حمزه ثمالی

اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ الاْحيآءِ مِنْهُمْ وَالاْمواتِ وَتابِعْ بَيْنَنا وَبَيْنَهُمْ بِالْخَيْراتِ اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِحَيِّنا وَمَيِّتِنا وَشاهِدِنا وَغآئِبِنا ذَكَرِنا وَاُنْثانا صَغيرِنا وَكَبيرِنا حُرِّنا وَمَمْلوُكِنا كَذَبَ الْعادِلوُنَ بِاللّهِ وَضَلّوُا ضَلالاً بَعيداً وَخَسِروُا خُسْراناً مُبيناً اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاخْتِمْ لى بِخَيْرٍ وَاكْفِنى ما اَهَمَّنى مِنْ اَمْرِ دُنْياىَ وَآخِرَتى وَلاتُسَلِّطْ عَلَىَّ مَنْ لا يَرْحَمُنى وَاجْعَلْ عَلَىَّ مِنْكَ واقِيَةً باقِيَةً و لا تَسْلُبْنى صالِحَ ما اَنْعَمْتَ بِهِ عَلَىَّ وَارْزُقْنى مِنْ فَضْلِكَ رِزْقاً واسِعا حَلالاً طَيِّباً اَللّهُمَّ احْرُسْنى بِحَراسَتِكَ وَاحْفَظْنى بِحِفْظِكَ وَاكْلاَنی بِكِلائَتِكَ

پروردگارا بيامرز مردان و زنان با ايمان را، زنده و مرده شان را و در خیرات میان ما و آنان پيوند ده، خدايا بيامرز زنده و مرده‌مان را، حاضر و غایب‌مان را، مرد و زن‌مان را؛ كوچك و بزرگ‌مان را، آزاد و برده‌ما را؛ دروغ گفتند برگشتگان از خدا و گمراه شدند به گمراهى دورى و زيان كردند زيان آشكارى، خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد و كارم را ختم به خير كن و كفايت كن آنچه انديشه ام را به خود مشغول كرده از كار دنيا و آخرتم و مسلط مكن بر من كسى را كه به من رحم نكند و بنه بر من از نزد خود نگهبانى هميشگى و از من نعمتهاى شايسته خود را كه به من داده اى سلب مفرما و از فضل خويش روزى فراخ و حلال و پاكى براى من روزى گردان خدايا به نگهبانى خود مرا نگهبانى فرما و به حفظ خود حفظم كن و در حمايت خود نگاهداريم كن ...

اغماء، فیلمی با ریشه هایی ضد یهود؟

اغماء سریالی است  که این روزها به مناسبت ماه رمضان از شبکه ی اول سیما پخش می گردد. اگرچه این سریال دارای ساختار نسبتا مناسبی است ولی از اشکالات آن نیز نمی توان چشم پوشید که در این جا فقط به یکی از آن ها اشاره می کنم. نام کسی که نقش شیطان را در این سریال دارد، الیاس است. ابتدا اجازه دهید ببینیم که الیاس کیست؟

الیاس یکی از پیامبران الهی است. اگرچه اقوال در مورد این که الیاس کیست گوناگون است ولی محتملا می توان گفت که از پیامبران قوم بنی اسرائیل می باشد. الیاس از معدود پیامبران مرسلی است که نام آن ها در قرآن مجید آورده شده است. از وی دو بار در قرآن نام برده شده است یکی در سوره صافات و دیگری در سوره انعام.  خدا بر وی سلام کرده است و او را محسن و مومن نامیده است آن جا که می فرماید

 

سلام علی الیاسین کذلک نجزی المحسنین انه من عبادنا المومنین

 

به هر حال الیاس از آن دسته نام هایی است که بیشتر توسط یهودیان استفاده می شود و این در حالی است که "علی" سنتوری نمی تواند باشد و بالاجبار نام آخرین اثر ممنوع مهرجویی از "علی سنتوری" به "سنتوری" تغییر می یابد. واقعا در چند فیلم و سریال تلویزیونی دیده اید که اسم قاتل و سارق و جانی علی، حسین، صادق و از این قبیل چیزها باشد. منظور این که صدا و سیما و ارشاد به این مسایل حساس هستند تا هزار مبادایی که در ذهن شکاک آن ها قرار دارد در ذهن مخاطبان شکل نگیرد ولی حقیقت جز این است. نگارنده با این که اسم شیطان فیلم الیاس باشد مخالفتی ندارد چرا که بسیاری از قاتلین و جانیان اسم هایی مذهبی داشته اند ولی انتخاب چنین نامی را در چنین شرایطی اگرحرکتی با ریشه های ضد یهود ننامیم قطعا باید آن را  یک کج سلیقگی دانست.

 

ما را به دعا کاش فراموش نسازند                                        رندان سحرخیز که صاحب نفسانند

ای  غنی  از  وصف  و  تعریـف و ثنـا

 

بی نیاز   از   آفرین   و    حمد    مـا

 

استعانت  از  تو  می جوئیم  و بس

 

حمد و توحید  تو  می گوییم  و بس

 

بگشای دری که در گشاینده  تویی

 

بنمای  رهی  که  ره  نماینده  تویی

 

من دست به هیچ دستگیری ندهم

 

کایشان همه فانی اند و پاینده تویی

 

                        خواجه عبدالله انصاری

ماه رمضان

چند قدم اون ور ابرها بالای ماه و ستاره

 

سفره ی افطاری پهنه، آسمون مهمونی داره

 

میون سفره ی افطار، نون و خرمای بهشته

 

کاسه ی شبنم و نوره، توی دست هر فرشته

 

عطر جانماز هر گل، توی آسمون پیچیده

 

بال شاپرک دوباره، رحل قرآن مجیده

 

دوباره وقت اذونه، می رسه لحظه دیدار

 

می شینند دو تّا فرشته، کنار سفره افطار

 

این کدوم صدای عشقه که تو گوش کائناته

 

صدای بال فرشته ست ، نه  صدای صلواته

 

اللهم صل علی محمد و ال محمد

 

منبع (با کمی تصحیح)

دفاع از رییس جمهوری

ترور شخصیت و هتاکی های رییس دانشگاه کلمبیا قبل از سخنرانی رییس جمهور عملی خارج از عرف و قبیح بود. هتاکی پیش از همه شخصیت گوینده ی آن را نشان می دهد و بسیاری از موارد نتیجه ی معکوس می دهد. اما از آن جا که این هتاکی توسط یک شخصیت فرهنگی (بی فرهنگ) رخ داده است لازم است که واکنش مناسبی توسط ایرانیان انجام پذیرد که بهترین آن محکومیت آن رفتار توسط روسای پنج دانشگاه ایران (تهران) می باشد. به نظر این رفتارها و برخورد مناسب احمدی نژاد باعث شده است که وی (و به تبع آن ایران) چهره ای مظلوم و در عین حال شجاع به خود بگیرد. در ادامه دفاع سید عطاء الله مهاجرانی از وی را بخوانید.
ادامه نوشته