امروز قرار بود برای درسی ارائه داشته باشم که در حقیقت پروژه ی آخر ترم بود. مثل همیشه کار به دقیقه ی نود رسید و پاورپوینت ساعت چهار صبح آماده شد. صبح هم کلاسم ساعت 9 صبح شروع می شد. اولین ارائه مربوط یک دختر آمریکایی بود. حالا این که این خانم هم خیلی خوشگل، هم احتمالا پولدار (این را از روی لباس های مارک داری که می پوشد می گم، بر خلاف آمریکایی ها که معمولا هشت الهفت می پوشند) و هم این که با توجه به عکس هایی که روی اینترنت گذاشته به نظرم به اندازه ی مجموع من و همه ی دوستان ایرانیم (همه و همه) ماجراجویی (به قول این ها Adventure) داشته، هم رقاص حرفه ای رقص هندی است بماند. این قدر ارائه اش خوب بود من واقعا شوکه شدم. تن صدا، اجرای تمام مراحل مورد نیاز برای ارائه و تمام ریزه کاری هایی که به ما قبلا آموزش داده بودند به خوبی اجرا می شد (یک ریزه کاری مثلا این که به جای پوینتر از چوب استفاده کرد؛ این را به ما آموزش داده بودند که چوب بهتر از پوینتر است). البته من خودم را دلداری می دارم که این ها به خاطر این است که این زبانش انگلیسی است و گرنه من هم می تونم این طوری ارائه بدهم. البته این قضیه درست است چرا که به هر حال بخشی از توان شما مصروف زبان می شود اما باید اعتراف کنم که من به زبان فارسی هم نمی تونستم این طوری ارائه بدهم. ارائه من هم شکر خدا خوب شد و من راضی هستم. و حتی اگر به فارسی ارائه می دادم دیگه به طور معناداری بهتر نمی شد. این را بگم که شاید دومین یا سومین ارائه من به زبان انگلیسی (چون اصلا تمرین نکرده بودم) به قدری افتضاح بود که اصلا وسطش داشتم می بریدم و می خواستم به استاد بگم نمی تونم ادامه بدهم. اما به هر حال به هر جون کندنی بود ادامه دادم و نمره ی کامل هم گرفتم.
اما حالا برسیم به قسمت دوم این نوشته. این که در آمریکا برای امور مختلف آموزش وجود دارد در صورتی که در ایران هیچ گونه آموزشی وجود ندارد. مثلا همین ارائه. این جا به ما نکاتی را آموزش دادند که من خیلی هایش را به صورت حسی فهمیده بودم ولی هیچ وقت کسی به ما آموزش نداده بود. این که چه طور شروع کنیم، چه طور خاتمه بدهیم، ایما و اشاره مون (به قول این ها Gesture) چه طور باشه همه آموزش داره. در ایران من این همه در جلسات دفاع فوق و بعضا دکترا رفته بود حتی یک بار به خاطرم نمی آید که استاد از نحوه ی ارائه ایراد گرفته باشد. من خودم چیزهایی را می دیدم که به وضوح ایراد کار بود اما کسی نبود که یاد بدهد. مثلا این که یک Slide پر از نوشته باشد، به وضوح به نظرم غلط می رسید اما بارها از طرف بچه ها تکرار می شد. و این تکرار سبب می شد که بقیه هم فکر کنند که این قابل قبول است.
یکی از مسائل دیگر این که در ایران تقریبا کسی نمی دانست و این جا تقریبا همه ی آمریکایی ها می دانند مساله ی نقطه گذاری است. ما این همه چرت و پرت در ایران یاد گرفتیم ولی دریغ از یک کلمه از این جور حرف ها که حداقل در برنامه ی رسمی باشد. شاید تنها چیزی که ما می دونیم همین کاما و یا به قول ایرانی ها ویرگول باشه (اغلب در مدرسه می گفتند که نگویید کاما چون خارجیه، بگویید ویرگول. بگذریم از این که جفتش خارجی است و فقط ویرگول به این نمی گویند و ویرگول یک چیز دیگه است. ویرگول همان slash خودمان است).
در مورد نوشتن تز و مقاله ی علمی هم باز این جا آموزش وجود دارد و دانشگاه خیلی کارگروه و سمینار می گذارد در این مقوله و من البته تا حالا نرفته ام. اما در ایران دریغ از یک بار آموزش. تنها چیزی که من یادم می آید این بود که یک بار در شریف یک استادی (که به نظر تازه از خارج آمده بود) یکی از همین کارگروه ها در مورد نوشتن مقاله گذاشته بود که باید پول می دادی و ثبت نام می کردی.
بالاخره کار ما در ایران راه می افتاد هم ارائه می دادیم، هم تز نوشتیم و هم مقاله ی انگلیسی. اما چیزی که هست وقتی آموزش نباشه، مسائل بی ارزش و کم ارزش خیلی زیاد وقت و انرژی از آدم تلف می کند.
پ.ن: در یوتیوب می توانید آموزش های خوبی در مورد یک ارائه ی خوب پیدا کنید.