تفاوت فیزیک نظری و فلسفه

الکسی پسری است که فیزیک می خونه و دیگه در آستانه ی تموم کردن دکترایش است. اریکا که مطالعات شرق آسیا می خونه و تازه با الکسی آشنا شده بود از الکسی پرسید که فرق فیزیک نظری با فلسفه چیه؟ الکسی گفت که در این زمینه جوکی هستش که میگه یک روز یک دانشجوی فیزیک می ره پیش رییس دانشکده دنبال منبع مالی، که من می خواهم فیزیک آزمایشگاهی کار کنم و برای خرید فلان وسیله این مبلغ پول نیاز دارم. رییس می گه که چرا فیزیک نظری کار نمی کنی چون فقط کاغذ می خواهد و قلم و سطل آشغال؛ یا بهتر از آن چرا فلسفه نمی خونی چون فقط کاغذ می خواهد و قلم.

احساس تنهایی

الان کلا یک جور احساسی دارم که نمی دونم می تونم احساس تنهایی اسمش را بذارم یا نه ولی کلا احساس مزخرفیه. امروز کلا از اتاق خارج نشدم جز این که به فاصله ی 50 قدمی رفتم ناهار و شام خوردم با کسی هم حرف نزدم و سعی کردم یک کمی مثلا دینامیک سیالات بخونم و خیلی هم این زور زدن موفق نبود. تو اتاق موندن کلا کسلی به بار می آوره. حس خوبی نیست. باید دوباره کتابخانه را امتحان کنم.



ارائه ی من و آموزش در ایران

 امروز قرار بود برای درسی ارائه داشته باشم که در حقیقت پروژه ی آخر ترم بود. مثل همیشه کار به دقیقه ی نود رسید و پاورپوینت ساعت چهار صبح آماده شد. صبح هم کلاسم ساعت 9 صبح شروع می شد. اولین ارائه مربوط یک دختر آمریکایی بود. حالا این که این خانم هم خیلی خوشگل، هم احتمالا پولدار (این را از روی لباس های مارک داری که می پوشد می گم، بر خلاف آمریکایی ها که معمولا هشت الهفت می پوشند) و هم این که با توجه به عکس هایی که روی اینترنت گذاشته به نظرم به اندازه ی مجموع من و همه ی دوستان ایرانیم (همه و همه) ماجراجویی (به قول این ها Adventure) داشته، هم رقاص حرفه ای رقص هندی است بماند. این قدر ارائه اش خوب بود من واقعا شوکه شدم. تن صدا، اجرای تمام مراحل مورد نیاز برای ارائه و تمام ریزه کاری هایی که به ما قبلا آموزش داده بودند به خوبی اجرا می شد (یک ریزه کاری مثلا این که به جای پوینتر از چوب استفاده کرد؛ این را به ما آموزش داده بودند که چوب بهتر از پوینتر است). البته من خودم را دلداری می دارم که این ها به خاطر این است که این زبانش انگلیسی است و گرنه من هم می تونم این طوری ارائه بدهم. البته این قضیه درست است چرا که به هر حال بخشی از توان شما مصروف زبان می شود اما باید اعتراف کنم که من به زبان فارسی هم نمی تونستم این طوری ارائه بدهم. ارائه من هم شکر خدا خوب شد و من راضی هستم. و حتی اگر به فارسی ارائه می دادم دیگه به طور معناداری بهتر نمی شد. این را بگم که شاید دومین یا سومین ارائه من به زبان انگلیسی (چون اصلا تمرین نکرده بودم) به قدری افتضاح بود که اصلا وسطش داشتم می بریدم و می خواستم به استاد بگم نمی تونم ادامه بدهم. اما به هر حال به هر جون کندنی بود ادامه دادم و نمره ی کامل هم گرفتم.

اما حالا برسیم به قسمت دوم این نوشته. این که در آمریکا برای امور مختلف آموزش وجود دارد در صورتی که در ایران هیچ گونه آموزشی وجود ندارد. مثلا همین ارائه. این جا به ما نکاتی را آموزش دادند که من خیلی هایش را به صورت حسی فهمیده بودم ولی هیچ وقت کسی به ما آموزش نداده بود. این که چه طور شروع کنیم، چه طور خاتمه بدهیم، ایما و اشاره مون (به قول این ها Gesture) چه طور باشه همه آموزش داره. در ایران من این همه در جلسات دفاع فوق و بعضا دکترا رفته بود حتی یک بار به خاطرم نمی آید که استاد از نحوه ی ارائه ایراد گرفته باشد. من خودم چیزهایی را می دیدم که به وضوح ایراد کار بود اما کسی نبود که یاد بدهد. مثلا این که یک Slide پر از نوشته باشد، به وضوح به نظرم غلط می رسید اما بارها از طرف بچه ها تکرار می شد. و این تکرار سبب می شد که بقیه هم فکر کنند که این قابل قبول است.

یکی از مسائل دیگر این که در ایران تقریبا کسی نمی دانست و این جا تقریبا همه ی آمریکایی ها می دانند مساله ی نقطه گذاری است. ما این همه چرت و پرت در ایران یاد گرفتیم ولی دریغ از یک کلمه از این جور حرف ها که حداقل در برنامه ی رسمی باشد. شاید تنها چیزی که ما می دونیم همین کاما و یا به قول ایرانی ها ویرگول باشه (اغلب در مدرسه می گفتند که نگویید کاما چون خارجیه، بگویید ویرگول. بگذریم از این که جفتش خارجی است و فقط ویرگول به این نمی گویند و ویرگول یک چیز دیگه است. ویرگول همان slash خودمان است).

در مورد نوشتن تز و مقاله ی علمی هم باز این جا آموزش وجود دارد و دانشگاه خیلی کارگروه و سمینار می گذارد در این مقوله و من البته تا حالا نرفته ام. اما در ایران دریغ از یک بار آموزش. تنها چیزی که من یادم می آید این بود که یک بار در شریف یک استادی (که به نظر تازه از خارج آمده بود) یکی از همین کارگروه ها در مورد نوشتن مقاله گذاشته بود که باید پول می دادی و ثبت نام می کردی.

بالاخره کار ما در ایران راه می افتاد هم ارائه می دادیم، هم تز نوشتیم و هم مقاله ی انگلیسی. اما چیزی که هست وقتی آموزش نباشه، مسائل بی ارزش و کم ارزش خیلی زیاد وقت و انرژی از آدم تلف می کند.

پ.ن: در یوتیوب می توانید آموزش های خوبی در مورد یک ارائه ی خوب پیدا کنید.

تاسفی بر فرهنگ کشورم

یک تفاوتی که در عملکرد چینی ها و ایرانی ها با آمریکایی ها به نظرم می رسد این است که بسیاری از گروه اول حالتی دارند که انگار محکومند و کار خلافی انجام داده اند. مثلا خیلی از چینی ها را دیده ام که وقتی سر کلاس دیر می رسند بدنشان را جمع می کنند و دلا می شوند ، چهره شان را جمع می کنند و با یک حالت ناراحتی و محکومیت سعی می کنند یواشکی وارد شوند. من این حالت را در آمریکا (حداقل) تا حالا مشاهده نکرده ام. آمریکایی ها همیشه گردنشان افراشته است، محکم قدم بر می دارند، محکم حرف می زنند، خودشان را جمع نمی کنند بدن این که از حوزه ی ادب هم خارج شوند. بسیاری از ایرانی هایی که این احساس محکومیت را ندارند از آن طرف بام افتاده اند و در آن ها حالت پررویی و دردیدگی دارند؛ انگار زمین و زمان به آن ها بدهکار هستند. اما فکر می کنم خیلی از ایرانی ها در همان دسته ی اول جا می گیرند. این خصوصیت در چینی ها بیشتر است.

یک مساله ای که این حالت را به خوبی نشان می دهد تفاوت در نحوه ی در زدن ایرانی ها و آمریکایی ها است. ایرانی ها عموما با پشت دست و خیلی آروم که حتی ممکن است شنیده نشود به در تقه می زنند. اما آمریکایی ها با مشت و محکم در می زنند. من حس می کنم که در نحوه ی در زدن ایرانی نوعی خودشان را مجرم و محکوم می دانند. انگار من کار بدی کرده ام و مزاحم شده ام پس بگذار یواشکی و به آرامی در بزنم. شاید این مرحله ای از احساس حقارت باشد.

این تفاوت رفتار را من ناشی از برخوردهای اجتماعی داخل ایران و آمریکا می دانم. این قدر که توی سرمان زده اند، گفته اند که این کار را نکن این کار زشت است، فلان حرف را نزن، فلان حرف زشت است و غیره و ذلک، این ها بر عملکرد ناخود آگاه جامعه تاثیر مخرب گذاشته است. بجای این که بر تفاوت ها احترام قایل شویم، سعی کرده ایم که شاخ افراد را بشکنیم، همه را سربازهای یک دست کنیم و همه فرمان بردار باشند. من خاطرم هست که در سال اول دبیرستان مدیر مدرسه و ناظم و بعضی از معلمین (که من هم اون مدیرو هم اون جمع مدرسه را تف و لعنت می کنم) تمام تلاش خود را کردند که پوزه ی من را به خاک بمالند که تفاوت هایی را که اصلا اهمیت هم نداشتند از بین ببرند و تبدیل کنند ما را به بره کنند، همان بزهای اخفش. من البته خیلی مقاومت کردم ولی بالاخره زور آن ها بیشتر بود و موفق شدند

این بحث ادامه دارد.

پ.ن: توضیح واضحات هم این که همیشه در یک کشور افراد مختلف وجود دارند و این چیزی که من گفتم بیشتر عموم افراد را در بر می گیرد.

روابط جنصی

 اول از همه عید قربان مبارک باشه. از دو عید بزرگ اسلامی فطر و قربان، به عید فطر عید صغیر و به عید قربان عید کبیر می گویند.

اما بعد
یکی از بچه های این جا پسری است که پدر و مادرش هندی هستند و خودش این جا متولد شده است. قرار بود دیشب پدر و مادرش بیایند این جا و شام را با یکی از دوستانش که پدر و مادر وی لبنانی هستند بروند بیرون.خلاصه داشت به وی یاد می داد که اگر فلان سوال را پرسیدند چی جواب بده. کلا جو خنده و مسخره بازی بود. بحث از روابط جنصی هم شد و چیزی که این ها گفتند این بود که خانواده های آمریکایی (یا اکثرشون حداقل) و به طور شدیدتری پدر و مادرهایی که این جا متولد نشده اند با روابط جنصی قبل از ازدواج (و لو این که خودشان داشته اند) مخالفند.

اما باید دقت کرد که این مخالفت به معنی عدم وجود نیست و به قول یکی از دخترهای این جا تعداد کمی هستند که تا سن بیست سالگی رابطه ی جنصی نداشته اند و عموما در همان اوایل کالج آن را تجربه می کنند. آن چیزی هم که به نظر من می رسد عموم این ها در این مقوله لاابالی هم هستند. یکی از دوستان ایرانی من تاکید داشت که این چیزهایی که در فیلم ها نشان می دهند واقعیت جامعه شان نیست و جامعه این قدر بی مبالات نیست، اما به نظر من می رسد که این ها چندان هم دور از واقعیت نباشد.

شاسکول

آدم شاسکول به من می گندها!

پ.ن: محمود خوب می دونه چی میگم