احساس تنهایی
الان کلا یک جور احساسی دارم که نمی دونم می تونم احساس تنهایی اسمش را بذارم یا نه ولی کلا احساس مزخرفیه. امروز کلا از اتاق خارج نشدم جز این که به فاصله ی 50 قدمی رفتم ناهار و شام خوردم با کسی هم حرف نزدم و سعی کردم یک کمی مثلا دینامیک سیالات بخونم و خیلی هم این زور زدن موفق نبود. تو اتاق موندن کلا کسلی به بار می آوره. حس خوبی نیست. باید دوباره کتابخانه را امتحان کنم.
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آذر ۱۳۸۸ ساعت 21:45 توسط کامیار
|