روزنگار هژده اردیبهشت

 

می‌خواستم این دفعه هم نصفش را بنویسم و بقیه‌اش را بگذارم برای بعد که دیدم اگه این کار را بکنیم شاید بعداً حسش نیاد و در ثانی بعضی هاش از دهن می افته. در نتیجه قسمت بندیش کردم. هر قسمت هم تقریباً مستقل از قسمت‌های دیگر است


یک

امروز اولین و آخرین امتحان ترم را دادم و رسما سال تحصیلی برای من تموم شد. اگرچه امروز یک ایمیل از دانشگاه گرفتم که برای اینکه مطمئن شوند من آماده ی تدریس برای سال آینده هستم از من و حتماً برخی دیگر خواسته شده که هفت دقیقه در یک کلاس درس بدهم. این بخشی از قانون حمایت مالی ما است که حتماً باید یک ترم در سال دوم دستیار آموزشی باشیم. واقعاً باورم نمی‌شود که یک سال تحصیلی اینجا هستم. همه چیز مثل برق و باد رفت.


دو

چند روز پیش یکی از دانشجویان استادم از دکتراش دفاع کرد و یکی دیگه هم باید تا تابستان دفاع کند. بدین ترتیب من برای چند ماه تنها دانشجوی استادم خواهم بود و بعد از این با سابقه ترین! و این اصلاً جالب نیست چون احتمالاً کارهای من بیشتر می شه. مثلاً اگه بخواهد برای آزمایشگاه پرینتر بخرد من باید دنبالش و بگردم و گزینه بهش بدم. اگرچه یک دانشجویان فوق دکترا دارد و چند دانشجوی دکترای مشترک با یک استاد دیگر که اون ها را نمیشه دانشجوش حساب کرد. قرار است دو دانشجوی جدید بیایند و یکی‌شان از کلتک می‌آید و در دوره ی لیسانس سه چهار مقاله منتشر کرده است.


سه

این دانشجویی که دفاع کرد دانشجوی سال چهار بود و حداقل یک سال هم فوق لیسانس در کانادا خوانده است.در قوانین دفاع فرقی با ایران نداشت فقط نه تبلیغی کرده بود برای جلسه ی دفاع در سطح دانشکده و نه از پذیرایی خبری بود حتی برای استادها.جلسه ی دفاع (که اولین جلسه ی دفاعی بود که من در آمریکا شرکت می کردم) چند باری متوجه سؤالات نشد و مجبور شد بخواهد سؤالات را تکرار کنند.

حالا این دانشجو پنج سال است اینجا است ولی یک استاد چینیی این جا هست که به جرأت می‌توان گفت از معروف ترین استادان مکانیک است، این استاد حداقل بیست سال است اینجا زندگی می‌کند اما زیاد غلط و غلوط حرف می زنه. تقریباً همیشه s سوم شخص را جا می‌اندازد و در خیلی از موارد برای افعال گذشته هم فعل حال استفاده می کند. نوشتنش بد نیست و کم غلط تر است.


چهار

من با استاد فوق الذکر این ترم درس داشتم. قبل از هر جلسه خودش تمام درس را تایپ می‌کرد (دقیقاً مثل کتاب نه به صورت جزوه وار) و روی اینترنت می گذشت (به صورت مجانی برای استفاده ی همگانی). جزوه ها با جزئیات بیشتری از خود کلاس نوشته شده بودند و بعضا نکات بیشتری هم داشتند. من حتی نمی رسیدم اون ها را برای جلسه ی بعد بخوانم.

 

لو دادن

فکر می کنید من مطلب را باید لو بدهم؟ چون خیلی آموزنده است. هنوز کمی زود است و بهتر است چند هفته صبر کنم. مساله بیشتر این نیست که من بخواهم خودزنی کنم مساله این است که بعضی از دوستانم این جا را می خوانند و با درون یابی یک چیزهایی در مورد بقیه می فهمند. اگر چه فکر نمی کنم خود اون افراد اصلا اهمیتی بدهند.

ادامه ی ماجرا

فعلا که خدا را شکر، خیر بوده.

دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای.......فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد

 

دیشب همین طور به زبانم آمد که "ربنا علیک توکلنا و الیک انبنا و الیک المصیر". دقایقی نگذشت که حقیقتی کاشف شد که احتمال خیلی خیلی پایینی داشت که برایم مشخص شود. نمی دانم از لطف های الهی است یا می خواهد گوشم را بپیچاند. این بعدا مشخص می شود. ان شاء الله که به خیر بگذریم. فقط این که دیشب را از فکر موضوع نتوانستم بخوابم.