با چند روز تاخیر

نهم ربیع الاول روز درگذشت خلیفه دوم است. شیعه، علی الخصوص در گذشته، این روز را جشن می گیرد و آن را عیدالزهراء می نامد. همچنین (حداقل در افواه عوام الناس)  گفته می شود که این روز، روز "رُفِعَ القلم" است یعنی در این روز فرشتگان هیچ گناهی برای شیعیان ثبت نمی کنندو خلاصه هر کاری دلشان خواست می توانند بکنند. در قدیم مردم مراسم عمرکشان راه می انداختند. یک کهنه سر یک چوب می بستند و آن را آتش می زدند و هرچه فحش و ناسزا بود نثار خلیفه دوم می کردند و حتی در حوزه ها نیز سور می دادند. شیعه وسنی تا کافر شمردن یکدیگر پیش رفتند اما در مقابل کسانی چون آیت الله بروجردی و شیخ شلتوت در راه نزدیکی شیعه و سنی کوشیدند و حتی آیت الله خمینی جواز حضور شیعیان در نماز اهل سنت را صادر کردند. خلاصه من فکر می کردم که این کینه ها کنار رفته است تا همین دو – سه سال پیش که در موبایل یکی از بچه ها مداحیی (بخوانید فحاشی) را شنیدیم که شنیع ترین، تاکید می کنم شنیع ترین دشنام ها را در مورد خلیفه دوم به کار می بردند، این دوستان ما هم قرار بود به مراسم جشن عمرکشان بروند، البته قرار بود زیاد دشنام در کار نباشد. چند شعر بسیار مستهجن در لعن خلیفه دوم  را می توانید این جا بخوانید تا به عمق پستی این افراد پی ببرید.

 با آغاز شهرداری احمدی نژاد، شهرداری با نصب پارچه هایی این روز را تبریک گفت. اگرچه برای این جشن،  اغلب علت دیگری ذکر می شود و آن آغاز امامت امام زمان در روز نهم است ولی بهرحال اهل سنت برداشت دیگری خواهند کرد. امسال هم جناب احمدی نژاد در همین روز، نوروز را ثبت ملی کردند و ملیون ها اهل سنت ایران را به هیچ شمردند.

همه ی این ها به کنار، حال همین مردم می روند اعتراض می کنند که چرا کاریکاتور توهین آمیز منتشر می کنید. این مفلوک ها همان سخن مولای خویش را نیز به گوش نمی گیرند که آن چه برای خود نمی پسندی برای دیگران هم مپسند.

پ.ن : وقتی داشتم این مطلب را پست می کردم یاد این آیه از قرآن افتادم که خداوند متعال می فرماید:
"لا تسبوا الذین یدعون من دون الله فیسبوا الله عَدواً بغیر علم کذلک زینا لکل امه عملهم" (انعام آیه 108)
یعنی  آن به چیزی که [مشرکان] غیر از خدا می پسندند (بت ها) دشنام ندهید [چرا که آنان نیز مقابله به مثل کرده] و از روی جهالت به الله دشنام می دهند چرا که عمل هر امتی را برای خود آنان آراستیم.
به قول  علامه طباطبایی این آیه می گوید توهین به مقدسات دیگران ممنوع! و به قول سعدی
گر مادر خویش دوست داری دشنام مده به مادر من
این هم از دیدگاهی دیگر!

این همه چریده ای کو دنبه ات؟

چند روز پیش (دوازدهم و سیزدهم مارس) روز جهانی تظاهرات آن لاین علیه سانسور در اینترنت بود. قرار بود که سایت ها و وبلاگ ها علیه این قضیه به صورت آن لاین تظاهرات کنند. با این که ایران از معدود کشورهای دشمن اینترنت شناخته شده است من در هیچ وبلاگ  و سایت داخلی ندیدم که علیه این قضیه واکنش نشان دهد. پنج – شش سال پیش هیچ خبری از فیلترینگ نبود چه سایت سیاسی و چه سایت های مستهجن. فیلترینگ کم کم ایجاد شد و با فیلتر کردن چند سایت محبوب از جمله اورکات خود را به همه نشان داد. امروزه دیگر همه چیز دارد فیلتر می شود و باید پرسید که چه سایت هایی فیلتر نمی شود. همه ی سایت های محبوب به جز یاهو 360 و جیمیل و یاهو میل و نیز سایت های سیاسی که کمی تا اندکی منتقد هستند فیلتر شده اند؛ از اورکات گرفته تا فیس بوک، از فلیکر گرفته تا یوتیوب، از روزآنلاین گرفته تا بی بی سی فارسی و بازتاب خدابیامرز و امروز و نمی دانم چی چی همه و همه از دست این دیو پلید در امان نیستند. جالب است بدانید که سرچ کلمات در سایت بی بی سی انگلیسی هم مشمول فیلتر است. قضیه از این حرف ها هم گذشته است و امروزه این فیلترینگ دارد دیگر خرخره ی اینترنت را آن چنان می فشرد که دارد آن را خفه می کند، از کلمات گرفته تا فیلترینگ هوشمند!! یک نرم افزاری به نام لاتک (La*Tex) وجود دارد که برای تایپ مقالات علمی به کار می رود و اگر شما مقاله یتان را با این فرمت سابمیت کنید خود به خود جلوی غلط های تایپی آینده را می گیرید و یا در مورد مجلاتی که محدودیت صفحه دارند اگر با فرمت آن ها تایپ کنید مطمئن هستید که آن محدودیت را رعایت کرده اید. خوب آن اوایل که زیاد وارد نبودم و البته الان هم نیستم فلذا می خواستم که کمی در مورد آن سرچ کنم که فهمیدم ای دل غافل، این هم از کلمات ممنوعه است. تنها چیزی که به ذهنم رسید این بود که  احتمالا  ذهن پلید آنان متوجه لاتکس بوده که در ساخت کاند*وم به کار می رود. اف بر آنان. باز هم باید گفت که کار از فیلتر کردن کلمات دو پهلو هم گذشته است و شامل هر چیزی که فکرش را هم نتوانید بکنید هم می شود. چند وقت پیش برای سابمیشن مقاله دیدم که حداقل یکی از ISP ها (سپنتا) دیگر در سایت ScienceDirect (سایت صد در صد علمی)،  Author’s Guide و Submit your paper را هم فیلتر کرده است. به ذهن نخودی من که چیزی نرسید، احتمالا فقط به ذهن شیطانی امثال آن سردار تهرانی چیزهای پلیدی می رسد.

فصل، فصل خرید است و رزوهای شلوغی خیابان ها. باز نیروی انتظامی عرضه اندام کرده است و در تمام مکان های محتمل نیروهای خود را گماشته است. همه جا پلیس های گردن کلفت  را همراه آبجی کماندوها  می توانی ببینی.

خیلی چیزهای دیگر هم می توان این جا اضافه کردکه از خیرشان می گذرم. همه ی این ها با هدف صیانت از افکار و اعمال مردم توجیه می شود. من به درستی و غلطی استدلال کاری ندارم، من  به نتیجه کار دارم. می خواهم بدانم این همه محدودیتی که انجام می شود، نتیجه اش چه شده است؟ می خواهم بدانم جز این که ایران در سرچ کلمات مستهجن اول شود، جز این که ملیون ها معتاد داشته باشیم، جز این که سالانه هشت ملیون! پرونده ی قضایی داشته باشیم و به قول رییس قوه قضاییه جامعه به بیماری ارتکاب جرم مبتلا شود، جز این که این همه جراحی بینی و پلاستیک انجام شود، جز این که ایران از حیث اعمال جراحی تغییر جنسیت در دنیا  پس از تایلند در مقام دوم قرار بگیرد، جز  این که پسرها بروند هایلایت کنند و دخترها موهای خود را تماما مش، جز این که از بقال و چقال گرفته تا مجری تلویزیون ابرو بردارند، جز این که چهره ی برخی از دخترها را از بس رنگ و نمی دونم هزار تا کوفتی که به صورت می مالند نتونی تشخیص بدی! جز این که در شهری مثل تهران بنابر آمار متفاوت از چند ده هزار تا چند صد هزار فا*حشه داشته باشد، جز این که زنان و دختران از روسری پوش گرفته تا مقنعه پوش، از سیزده ساله گرفته تا پنجاه ساله از مزاحمت های خیابانی در امان نباشند، چه چیزی عاید شده است؟ این ها من را یاد این ضرب المثل می اندازد که "این همه چریدی کو دنبه ات؟"

سهمیه بندی جنسیتی

 اعتقاد قاطبه مردم  آن است که این که 65 درصد قبول شدگان کنکور را دخترها تشکیل بدهند قطعا معضلاتی در بر خواهد داشت. (این جا نمی خواهم سر این که این قضیه، یک مشکل است یا نه بحث کنم). ساده ترین راه آنی است که فعلا دولت برگزیده و در سال آینده هم با شدت بیشتری اعمال خواهد کرد یعنی "سهمیه بندی جنسیتی".
این چند وقت بحث های حاشیه ای راجع به این که آیا این کار عدالت است و آیا از آن جا که تحصیل در دانشگاه های دولتی رایگان است ، دولت می تواند در جهت بهینه کردن سود خود قوانینی اعمال کند یا نه در گرفته است. به نظرم این ها همه بحث های جنبی و حاشیه ای است. مشکل از جای دیگری است.

یکی نیست بیاد بگه بابا جون این مساله ، علامت یک بیماری است. بیماریی که علامت خودش را خیلی جاها نشان داده است. این که تعداد 65 درصد شرکت کنندگان و قبول شدگان دانشگاه دختر هستند*، این که بالاترین میزان عمل های پلاستیک در ایران اتفاق می افتد، این که بالاترین میزان مصرف مواد آرایشی در دنیا متعلق به ایران است، این که ایران یکی از سرآمدان ِ سرچ کلمه ی s*e*x ، و کلمات تابعه، مادونا و آنجلینا جولی (با اسپل غلط) است، و متاسفانه بحث اعتیاد که بنابر اظهار نیروی انتظامی در سال گذشته تنها پانصد هزار نفر! در رابطه با مواد مخدر دستگیر شده اند **، همه و همه نشان از مشکلات عدیده ی فرهنگی است  و تا جایی که این مشکلات درمان نشود با بستن یک سوراخ ، آب از جایی دیگر نشت خواهد کرد. همین امروز به فکر این بیمار باید بود، فردا دیر است.

 

* بهتره از این جهت نگاه کنیم که چرا انگیزه ی پسرها کم شده است. یعنی فقط ۳۵ درصد! اصلا کسی از کسانی که باید به فکر باشند به این جنبه از قضیه توجه نکرده اند.

**تصور کنید وقتی پانصدهزار نفر دستگیر می شوند، چند نفر معتاد و قاچاقچی داشته ایم که فقط این تعداد گیر افتاده اند.

باز هم از زنان

1- این نظامی بدبخت اون وقت هم جرات نداشته از این حرف ها بزنه. اگه نوشته ی قبلی رو با دقت بخونید می فهمید که اشاره کرده ام که در مورد این شعر یک اشکالی وجود دارد. ماجرا از این قرار است که لیلی را شوهر می دهند. کسی برای این که عشق لیلی رو از سر مجنون بیرون کند  می آید پیشش و این حرف ها رو می زنه که همه ی زن ها این جوریند و اون جوریند (شعر پست قبل)  همین لیلی که تو اون قدر عاشقشی الان با شوهرش همش در حالت بوس و کنار است و خلاصه این جور حرف ها. مجنون که این حرف ها را می شنود این قدر سرش را به دیوار می کوبه که خون جاری می شه و اون شخص هم دلش به رحم میاد و مجبور می شه اصل ماجرا رو بگه که لیلی از وقتی شوهرش داده اند رفته داخل اتاق و شوهرش رو هم راه نمی ده. حالا هرکس اصل ماجرا رو نخوند و خیال کرد نظامی خیلی با دل و جرات بوده، مسلم است که اشتباه کرده. حالا این ماجرای زیر رو بخونید و از دیده، عبر کنید.

2- ساعد مراغه اي از نخست وزيران عهد پهلوي نقل كرده است:
زماني كه نايب كنسول شدم با خوشحالي پيش زنم آمدم و اين خبر داغ را به اطلاع سركار خانم رساندم.
اما وي با بي اعتنايي تمام سري جنباند و گفت:" خاك بر سرت كنم؛ فلاني كنسول است؛ تو نايب كنسولي؟!"
گذشت و چندي بعد كنسول شديم و رفتيم پيش خانم؛ آن هم با قيافه ايي حق به جانب. باز خانم ما را تحويل نگرفت و گفت:" خاك بر سرت كنم؛ فلاني معاون وزارت امور خارجه است و تو كنسولي؟!"
شديم معاون وزارت امور خارجه؛ كه خانم باز گفت:" خاك بر سرت؛ فلاني وزير امور خارجه است و تو...؟!"
شديم وزير امور خارجه گفت: "فلاني نخست وزير است ...خاك بر سرت كنم!"
القصه آنكه شديم نخست وزير و اين بار با گامهاي مطمئن به خانه رفتم و منتظر بودم كه خانم حسابي يكه بخورد و به عذر خواهي بيفتد. تا اين خبر را دادم به من نگاهي كرد؛ سري جنباند و آهي كشيد و گفت:" خاك بر سر ملتي كه تو نخست وزيرش باشي !"

3- امروز دیدم کلی در دانشگاه برای یک کمپین هشت و نیم ملیون امضاء در جهت مبارزه با قوانین تبعیض آمیز علیه مردان تبلیغ کرده اند. متاسفانه فقط تبلیغات بود! جایی نداشت امضاء کنیم.