عقل که نباشه جان در عذابه

می دونید که در تهران چند وقتی است که پلاک همه ی خونه ها را به هم ریخته اند مثلا پلاک خانه ی ما که قبلا ۲۰ بود حالا شده ۱۴. با این کار هزار تا مشکل در رسیدن نامه ها و آدرس ها ایجاد کرده اند. مثلا عقل قد نخود خود را به کار بسته اند که چه کنیم و چه نکنیم که مشکلی ایجاد نشود و فهمیده اند که بله! یک پلاک کوچک کنارش می زنیم و پلاک قدیم را هم می نویسیم. این همان مغز قد نخودشان را نشان می دهد. الان که نامه می آید و رویش می نویسد پلاک ۱۲ معلوم نیست این پلاک قدیم است یا جدید. اما چیزهایی که به ذهنم رسید این ها بودند

۱- می شد سیستم شماره گذاری را طوری کرد که حتما پلاک قدیم با جدید تفاوت داشته باشد. مثلا ترکیبی از حروف و اعداد را به کار برد (۱۲ج به جای ۱۲ خالی). در نتیجه از روی شماره پلاک می شد فهمید که پلاک جدید است یا قدیم. یک راه دیگرش هم این که به جای اعداد ۲ یا ۳ رقمی تعداد ارقام را بیشتر کرد (مثلا ۳۲۶۴-۱۲)

۲- در سیستم شماره گذاری هیچ تغییری ندادند و برخی از مشکلات هنوز پا برجاست. مثلا خانه ی ما که سر نبش است الان فقط یک پلاک دارد و در نتیجه ترتیب پلاک ها در یکی از کوچه ها به هم می ریزد. در صورتی که هدف این طرح بر طرف نمودن همچین مشکلاتی بود.

۳- طراحی پلاک های جدید بسیار زشت صورت گرفته و فقط عدد فارسی روی آن نوشته شده است.

در آخر هم این که این کارها بوی گند انتخاباتی می دهد.

احمدی نژاد یا لاریجانی؟

در حالی که حجم انتقادات از احمدی نژاد بسیار بالا رفته است، به نظر می رسد لاریجانی در رسیدن به ردای ریاست جمهوری بسیار می کوشد.  از آنجایی که به نظر نمی رسد لاریجانی در برابر احمدی نژاد شانسی داشته باشد وی می کوشدبا کمک همشهری خود ناطق نوری با سهم دادن به سایر گروه ها و تحت عنوان دولت وحدت ملی به قدرت برسد. برگزاری مراسم سی سال قانونگذاری در بیست و هشتمین سال مجلس شورا که مورد انتقاد شدید طرفداران احمدی نژاد قرار گرفت نشانه ای از عزم وی برای تشکیل چنین دولت است. در این مراسم تنها غایب مهم احمدی نژاد بود که خود نشانه ی دیگری از عزم لاریجانی است. به هر حال چه در این دوره و چه در دوره های بعد قصد وی به طور قطع ریاست جمهوری خواهد بود.

درحالی که طرفداران لاریجانی می کوشند وی را انسان موجهی نشان دهند برخی از حرکات و گفتارهای وی واقعا مشمئز کننده است. نمونه اش همین دیکتاتور مابی که در مجلس در مورد عدم طرح استیضاح ها به راه است. در حالی که قانون حقی را در این مورد برای هیات رییسه مجلس قایل نشده است وی و همکارانش چند هفته ای است که دو استیضاح را علیرغم اعتراضات شدید نمایندگان استیضاح کننده اعلام وصول نمی کنند و بدین ترتیب شرط جدیدی برای استیضاح مطرح شده است و آن صلاحدید هیات رییسه است.

اما نمونه ی دیگری که باعث شد این همه بنویسم مطلبی بود که امشب در اینجا خواندم.

"روزنامه دانشگاه صنعتي شريف نوشته كه در مراسم بزرگداشت ميلاد پيامبر اسلام، علي لاريجاني، رئيس سازمان صدا و سيما در سخناني پيرامون شرايط ايران قبل از اسلام گفته است: «ايرانيان قبل از اسلام مردماني بي سواد، بي فرهنگ و وحشي بودند و خود نيز علاقه داشتند بي سواد بمانند.» وي همچنين تمامي پيشرفتهاي فرهنگي و علمي ايرانيان قبل از اسلام را دروغ خوانده و اندك فعاليت هايي نظير تأسيس دانشگاه «جندي شاپور» را حاصل تلاش عده اي از مسيحيان دانسته است. به رغم انعكاس اين ديدگاه حيرت آور در اين روزنامه و برخي سايت هاي خبري، مديريت صدا و سيما هنوز واكنشي درباره صحت و سقم اين خبر نشان نداده است"

منبع روزنامه ی ایران سال ۸۲  http://www.iran-newspaper.com/1382/820306/html/social.htm 

بعد از خوندن این ها باید بهش گفت خائن، کثافت، ..... (جای نقطه چین ها شنیع ترین فحش ها را بگذارید)

این را هم از اینجا در مورد احمدی نژاد بخوانید که جالب توجه است.

روانشناسی‌ مهاجرت!

انهایی که رفته اند هر روز ای میلشان را در حسرت نامه از ان هایی که مانده اند باز می کنند و از اینکه هیچ نامه ای ندارند کلافه می شوند.

انهایی که مانده اند هر روز…نه…یکروز در میان ای میلشان را چک می کنند و از اینکه نامه ای از انهایی که رفته اند ندارند کفرشان در میاید.

انهایی که رفته اند منتظرند انهایی که مانده اند برایشان نامه بنویسند .فکر می کنند که حالا که

 از جریان زندگی انهایی که مانده اند خارج شده اند انها باید  تصمیم بگیرند که هنوز می خواهند به ذوستیشان از دور ادامه بدهند یا نه.

انهایی که مانده اند منتظرند که انهایی که رفته اند برایشان نامه بنویسند .فکر می کنند شاید انهایی که رفته اند مدل زندگیشان را عوض کرده باشند و دیگر دوست نداشته باشند با انهایی که مانده اند معاشرت کنند.

انهایی که رفته اند همانطور که دارند یک غذای سر دستی درست می کنند تا تنهایی بخورند فکر می کنند انهایی که مانده اند الان دارند دور هم قورمه سبزی با برنج زعفرانی می خورند و جمعشان جمع است و می گویند و می خندند.

انهایی که مانده اند همان طور که دارند یک غذای سر دستی درست می کنند فکر می کنند انهایی که رفته اند الان دارند با دوستان جدیدشان گل می گویند و گل می شنوند و از ان غذاهایی می خورند که توی کتاب های آش پ‍زی عکسش هست.

انهایی که رفته اند فکر می کنند انهایی که مانده اند همه اش با هم بیرونند. کافی شا پ می روند .خرید می روند…با هم کیف دنیا را می کنند و انها را که ان گوشه دنیا تک افتاده اند فراموش کرده اند.

انهایی که مانده اند فکر می کنند انهایی که رفته اند همه اش بار و دیسکو می روند و خیلی بهشان خوش می گذرد و انها را که توی ان جهنم گیر افتاده اند فراموش کرده اند.

انهایی که رفته اند می فهمند که هیچ کدام از ان مشروب ها باب طبعشان نیست و دلشان می خواهد یک چای دم کرده حسابی بخورند.

انهایی که مانده اند دلشان می خواهد بروند یکبار هم که شده بروند  یک مغازه ای که از سر تا تهش مشروب باشد که بتوانند هر چیزی را می خواهند انتخاب کنند.  

انهایی که رفته اند همانطور که توی صف اداره  پ‍لیس برای کارت اقامتشان ایستاده اند و می بینند که  پ‍لیس با باتوم خارجی ها را  هل می دهد فکر می کنند که ان جهنمی که تویش بودند  حد اقل کشور خودشان بود. حد اقل احساس نمی کردند طفیلی هستند. 

انهایی که مانده اند همانطور که  زن های گشت ارشاد با باتوم دختر ها را سوار ماشین می کنند فکر می کنند که انهایی که رفته اند الان مثل ادم های محترم می روند به یک اداره مرتب و کارت اقامتشان را تحویل می گیرند.  

انهایی که رفته اند همانطور می نشینند  پ‍شت  پ‍نجره و زل می زنند به حیاط و فکر می کنند به اینکه وقتی برگردند کجا کار گیرشان میاید و ایا اصلا کار گیرشان میاید؟

انهایی که مانده اند فکر می کنند که انهایی که رفته اند حال کرده اند و حالا میایند جای انها را سر کار اشغال می کنند و انها از کار بیکار می شوند.  

انهایی که مانده اند فکر می کنند انهایی که رفته اند حق ندارند هیچ اظهار نظری در هیچ موردی بکنند چون دارند آن ور حال می کنند و فورا یک قلم برمی دارند و اسم آن وری ها را خط می زنند.

 انهایی که رفته اند هی با شوق بیانیه ها را امضا می کنند و می خواهند خودشان را به  جریان سیاسی کشوری که تویش نیستند بچسبانند.

 ان هایی که مانده اند  در حسرت بی بی سی بی سانسور کلافه می شوند.

انهایی که رفته اند هیچ سایت خبری را نمی خوانند.ربطی بهشان ندارد خبر کشور هایی که تویش هستند…

 انهایی که مانده اند می خواهند بروند.انهایی که رفته اند می خواهند بر گردند.

انهایی که مانده اند از ان طرف مدینه فاضله می سازند.

انهایی که رفته اند  به کشورشان  با حسرت فکر می کنند.  

اما هم انهایی که رفته اند و هم انهایی که مانده اند در یک چیز مشترکند…

انهایی که رفته اند احساس تنهایی می کنند.انهایی که مانده اند هم احساس تنهایی می کنند.

کاش جهان اینقدر با ماها نا مهربان نبود.


با تشکر از دوست عزیزم که این نامه الکترونیکی‌ زیبا رو برام فرستد!

 

معرفی یک وبلاگ

این که چرا چند وقتی است نمی نویسم را خودم هم نمی دانم. فقط آن قدر می دانم که یک حالت کرختی و بی رقبتی به نوشتن ایجاد شده است. نه از این جهت که دوست ندارم حرف بزنم بلکه از این حیث که نوشتن سخت شده است. الان قریب دو-سه هفته است که مقاله ای نوشته ام و جز چند خط بیشتر باقی نمانده اما هر کاری می کنم نمی شود که تمامش کنم.

اما امشب مرورگر سافاری را باز کردم. دیدم وبلاگی را بوک مارک (همان فیوریت اکسپلورر) کرده ام. وبلاگ را باز کردم. جالب به نظر نرسید می خواستم ببندم. مقداری پایین آمدم. یکی از پست هایش بسیار هیجان انگیز بود. مطلبی که من قبلا شبیهش را ندیده بودم. می خواستم این جا با دادن لینک کپی پیست کنم؛ حیفم آمد. پس بروید و حتما بخوانید. خوشتان خواهد آمد. این هم لینکش. البته حتما در نوشته اش اشتباه دارد؛ اما کل مطلب جالب است.

برای این که گوشی دستتان بیاید که ماجرا چیست و نوشته ی وی در مورد چیست این را بگویم که مثلا چند وقت پیش ایران یک موشک جدید به نام سجیل آزمایش کرد. اگرچه منظور از آن واژه ی قرآنی آن بود و بالاخره خیلی ها نمی دانستند که معنایش چیست. این جا توضیح داده که سجیل = سنگ +گل. یا صباح همان پگاه است. معدودی از کلمات را مثل جوهر و کنز و شیمی را حتما شنیده اید، اما تعداد این لیست زیاد است و احتمالا موارد جدیدی برایتان دارد.

 

عرفه

خدایا! مرا شاكر و صابر گردان و مرا در چشم خویش خوار و در نظر مردم بزرگوار گردان .

خدایا! در همه كارها عاقبت ما را به خیر كن و ما را از خواری دنیا و عذاب آخرت نگهدار .

خدایا! مرا به علم توانگر ساز و به حلم زینت بخش و به تقوا عزیز كن و به عافیت زیبایی ده .

خدایا! از زوال نعمت و تغییر عافیت و غضب ناگهانی و همه چیزهایی كه مایه ناخشنودی توست به تو پناه می‌برم .

خدایا! از اخلاق بد و اعمال بد و هوس‎های بد و مرض‎های بد به تو پناه می‌برم .

خدایا! سحرخیزی را بر امت من مبارك ساز .

خدایا! تو را به غیب دانی و قدرتی كه بر آفرینش داری سوگند می‌دهم تا موقعی كه زندگی را برای من بهتر می‌دانی مرا زنده نگهدار و موقعی كه مرگ را برای من بهتر می‌دانی مرا بمیران .

خدایا! از تو می‌خواهم كه ترس خود را در آشكار و نهان نصیب من كنی و در حال خشنودی و خشم كلمه اخلاص را به زبان من جاری نمایی و در حال فقر و توانگری میانه‌روی را شعار من سازی .

خدایا! چنان كه خلقت مرا نیك كردی سیرتم را نیز نیك كن .

خدایا! هر كس عهده‌دار كار امت من شد و بر آنها سخت گرفت، بر او سخت ‌گیر و هر كس عهده‌دار كار امت من شد و با آن‌ها مدارا كرد با او مدارا كن .

خداوندا! یك لحظه مرا به خودم واگذار مكن و چیزهای خوبی كه به من بخشیده‌ای، از من باز مگیر.

خدایا بر محمد و خاندان پاكش درود فرست .

درودهای پربركت و پاكیزه و فزاینده‌ای كه صبح‌گاهان و شامگاهان در رسند،

و درود فرست بر ایشان و بر ارواح‌شان،

و كارشان را بر اساس تقوا فراهم آور،

و احوالشان را به سامان‌ آر،

و ما را به رحمت خود در جایگاه امن و امان در كنار ایشان قرار ده،

ای مهربان‎ترین مهربانان.

 منتخبی از دعای امام سجاد علیه‌السلام در روز عرفه، مترجم: حسین انصاریان به نقل از عصرایران

مهمانی

مهمانی

دیروز رفته بودیم یک مهمانی در دانشگاه به مناسبات شب یلدا. چون امتحانها داره شروع میشه باید یک خورده زود برگذارش میکردن.

 اول اینکه به رسم ایرانی‌ بودن سر وقت شروع نشد. همین بس که قرار بود شام ۹:۳۰ تموم بشه و رقص شروع بشه که شام تازه ۱۰ شروع شد و تا ۱۱ طول کشید! به خاطر همین مجبور شدن با پلیس دانشگاه صحبت کنن که بتونن برنامه رو تا ۱ نصف شب به جای ۱۲ شب ادامه بدن. برنامهٔ خوبی‌ بود. امسال که خیلی‌ هم شلوغ شده بود. از اطراف و اکناف هر کس خبر دار شده بود اومده بود!

نکتهٔ مهم این بود که چند نفر بودن که تازه از ایران اومده بودن. یعنی‌ ۲-۳ ماه. هنوز ۲-۳ ماه نگذشته بسیار خوب فرهنگ آمریکایی رو یاد گرفته بودن، چه جوری لباس بپوشن! چه جوری حرف بزنن، حرکت عجیب در بیارن، دوست و آشنا پیدا کنن و ...

 یعنی‌ به طرز بسیار جالبی‌ این انسان میتونه خودشو با شرایط جدید وفق بده خوصوصن وقتی‌ شرایط با خواسته های جسمی‌ و روحیش مطابقت داشته باشه و از کشوری بیاید که به صورت دائم بهش گفته شده این کارو نکن این کارو بکن، این بده این خوبه، یعنی به جای آگاهی‌ دادن به آدم فقط بهش دستور دادن و این آدمی‌ که فقط دستور شنیده وقتی در محیط دیگه قرار میگیره و دستور بالای سرش نیست، آگاهی‌ هم که نداره، درست همون کاری را میکنه که خیلی‌ وقتها به صلاحش نیست! و خیلی‌ وقتها چون از کاری منع شده بدون دلیل میره اون کار را انجام بده ببین چه جوریه و خوب این خصلت بشر که دوست داره امتحان کنه و همین امتحان و علاقه به کشف چیزهای جدید بوده که باعث شده انقدر پیشرفت کنه. ولی‌ در مسئل انسانی‌ گاهی این تجربه‌ها مخربه. مثلا کسانی‌ که علاقه به تجربه بعضی‌ روابط قبلا از ازدواج رو دارن امار نشون میده که لزوما زندگی‌‌های بهتری نداشته اند و یا کسانی‌ که الکل یا مواد مخدر یا سیگار رو امتحان می‌کنن معمولان ترکش براشون خیلی‌ سخته.

درسته که خیلی‌ چیزهایی‌ که ما در دین یا در فرهنگ داریم میتونه در همهٔ زمان‌ها و مکان‌ها درست نباشه ولی‌ هر کسی‌ به خوبی‌ به اوصول اخلاقی‌ واقفه و نباید تحت تاثیر بعضی‌ حس‌ها یا شرایط خاص اونها رو ولو ناخواسته و بخاطر بی‌ توجهی زیر پا بذاره.

میبینیم که مذهب با هزار بهشت و جهنم  راه انداختن و هزاران پیامبر و امام نتونست کاری از پیش ببره مگر وقتی‌ که مردم آگاهی‌ پیدا کردن.

هیچ چیز با قوه قهریه بصورت بنیادی درست نمی‌شه.

ببخشید یک جاهایی‌ باید مبهم حرف میزدم چون میترسم وبلاگ ف ی ل ت ر بشه.

 علی

غریبانه!

امروز حس عجیبی‌ پیدا کردم. بد از مدتها این اولین بار که اینجوری میشودم. آخرین بار یادم نیست کی‌ بود که اینجوری شدم. احساس می‌کنم یک چیزی تو زندگیم کم است. یک حسی که جای یک چیزی خالی‌ هست ولی‌ نمیدونم چیه. دیدین بعضی‌ وقتا آدم دلش هوس می‌کنه غذای چرب بخوره انگار بدنش یک چیزی کم داره، من روحم یک چیزی کم داره. با خوندن چیزای مذهبی‌، غیر مذهبی‌، دعا، پارتی، کتاب، روزنامه، مجله گوش کردن آهنگ، دیدن فیلم و این چیزها درست نمی‌شه. همشو امتحان کردم. هرچی‌ هم فکر می‌کنم به نتیجه نمیرسم. چون تازگیها چیز جدیدی اتفاق نیفتاده که این موضوع نتیجهٔ اون باشه. من همون آدم هستم با همون خصوصی یت اخلاقی‌، همون سبک زندگی‌، همون چیزهای قبلی‌. نمیدونم چی‌ شده. مطمئنا میزان دلتنگی‌ از خانواده هم نمیتونه تاثیر داشته باشه چون مدتها است که نرخ رشدش صفر شده و مثل یک بیماری مزمن همیشه هست.  شاید هم بنا به خصلت آدم بودن و بالا و پایین رفتن به خاطره غذایی‌ چیزی هورمون‌های بدن بهم ریخته که این حس رو به آدم میده.

خلاصه خیلی‌ درد بدیه. آدم نمیدونه چیکار کنه. گمشده داشته باشه ندونه چیه. حالا باید بشینم بازم فکر کنم ببینم چی‌ شده.

پی نوشت: لطفا فوری ذهنتون به یک موضوع خاص نره!