مهمانی

دیروز رفته بودیم یک مهمانی در دانشگاه به مناسبات شب یلدا. چون امتحانها داره شروع میشه باید یک خورده زود برگذارش میکردن.

 اول اینکه به رسم ایرانی‌ بودن سر وقت شروع نشد. همین بس که قرار بود شام ۹:۳۰ تموم بشه و رقص شروع بشه که شام تازه ۱۰ شروع شد و تا ۱۱ طول کشید! به خاطر همین مجبور شدن با پلیس دانشگاه صحبت کنن که بتونن برنامه رو تا ۱ نصف شب به جای ۱۲ شب ادامه بدن. برنامهٔ خوبی‌ بود. امسال که خیلی‌ هم شلوغ شده بود. از اطراف و اکناف هر کس خبر دار شده بود اومده بود!

نکتهٔ مهم این بود که چند نفر بودن که تازه از ایران اومده بودن. یعنی‌ ۲-۳ ماه. هنوز ۲-۳ ماه نگذشته بسیار خوب فرهنگ آمریکایی رو یاد گرفته بودن، چه جوری لباس بپوشن! چه جوری حرف بزنن، حرکت عجیب در بیارن، دوست و آشنا پیدا کنن و ...

 یعنی‌ به طرز بسیار جالبی‌ این انسان میتونه خودشو با شرایط جدید وفق بده خوصوصن وقتی‌ شرایط با خواسته های جسمی‌ و روحیش مطابقت داشته باشه و از کشوری بیاید که به صورت دائم بهش گفته شده این کارو نکن این کارو بکن، این بده این خوبه، یعنی به جای آگاهی‌ دادن به آدم فقط بهش دستور دادن و این آدمی‌ که فقط دستور شنیده وقتی در محیط دیگه قرار میگیره و دستور بالای سرش نیست، آگاهی‌ هم که نداره، درست همون کاری را میکنه که خیلی‌ وقتها به صلاحش نیست! و خیلی‌ وقتها چون از کاری منع شده بدون دلیل میره اون کار را انجام بده ببین چه جوریه و خوب این خصلت بشر که دوست داره امتحان کنه و همین امتحان و علاقه به کشف چیزهای جدید بوده که باعث شده انقدر پیشرفت کنه. ولی‌ در مسئل انسانی‌ گاهی این تجربه‌ها مخربه. مثلا کسانی‌ که علاقه به تجربه بعضی‌ روابط قبلا از ازدواج رو دارن امار نشون میده که لزوما زندگی‌‌های بهتری نداشته اند و یا کسانی‌ که الکل یا مواد مخدر یا سیگار رو امتحان می‌کنن معمولان ترکش براشون خیلی‌ سخته.

درسته که خیلی‌ چیزهایی‌ که ما در دین یا در فرهنگ داریم میتونه در همهٔ زمان‌ها و مکان‌ها درست نباشه ولی‌ هر کسی‌ به خوبی‌ به اوصول اخلاقی‌ واقفه و نباید تحت تاثیر بعضی‌ حس‌ها یا شرایط خاص اونها رو ولو ناخواسته و بخاطر بی‌ توجهی زیر پا بذاره.

میبینیم که مذهب با هزار بهشت و جهنم  راه انداختن و هزاران پیامبر و امام نتونست کاری از پیش ببره مگر وقتی‌ که مردم آگاهی‌ پیدا کردن.

هیچ چیز با قوه قهریه بصورت بنیادی درست نمی‌شه.

ببخشید یک جاهایی‌ باید مبهم حرف میزدم چون میترسم وبلاگ ف ی ل ت ر بشه.

 علی