ماجراهایی از ایران

مردم و سانسور

دیروز سر ناهار تلویزیون روشن بود، شبکه ی خبر کنفرانس مطبوعاتی رییس جمهور در ترکیه را به طور مستقیم پخش می کرد. یک نفری بلند شد و راجع به مساله ی کردستان و احتمالا در مورد مواضع یا همکاری سه کشور ایران، ترکیه و سوریه (به عنوان کشورهایی که کردها در آن ها ساکنند) سوالی به ترکی پرسید و من هم فقط همین ها را از سوالش فهمیدم. انتظار این بود که مترجم ترجمه کند و احمدی نژاد هم پاسخ بگوید. یک دفعه پس از پخش سوال به ترکی ، مجری شبکه ی خبر ظاهر شد و شروع به تشکر و خداحافظی کرد و اعلام نمود که کنفرانس رییس جمهور بعدا به صورت جامع تر (دقت کنید نگفت کامل) پخش می شود و بعدش هم برنامه ای به مناسبت سالروز آزادی اسرا پخش گردید.  ما هم متعجب که حالا این مهم تر بود یا کنفرانس مطبوعاتی. خلاصه شش – هفت دقیقه که گذشت، دوباره ادامه ی کنفرانس را نشان دادند تا آخر. یعنی هدف فقط سانسور آن سوال بوده است.

نتیجه ی ماجرا هم این که بعضی سوالات اصلا نباید به ذهن مردم خطور کند ولو آن که رییس جمهور حضور داشته باشد و بتواند قضیه را راست و ریس کند.

قضیه ی المپیک

ناکامی ها در این المپیک خیلی سر و صدا کرده است و یکی – دو شب پیش تلویزیون یک برنامه پخش می کرد که در آن مهندس فائقی (معاون وقت سازمان تربیت بدنی در زمان المپیک سیدنی) انتقادات خیلی شدیدی علیه کل سازمان تربیت بدنی (و نه فقط این دوره) کرد که حوصله ندارم این جا بنویسم ولی به طور مشخص علیه علی آبادی، کفاشیان و رییس فدراسیون کشتی (بدون این که نام هیچ کس را ببرد) صحبت کرد. فقط چیزی که جالب بود برایم و قبلا به طور غیر رسمی گفته می شد این بود که از سهمیه ی کارت ها به افراد نامربوط داده می شود. مثلا تیم کشتی که می رود باید آنجا تمرین کند. خب با کی باید تمرین کنند؟ حریف تمرینیشان چه کسی است؟ هیچ کس. چرا؟ چون سهمیه هایی که کمیته ی المپیک به کشورها می دهد محدود است و این سهمیه ها قبلا توسط افراد نا مربوط پر می شود. کسانی که به گفته ی خود این آقای فائقی مخ آدم سوت میکشه که این کیه اومده؟ (حالا به طنز یا واقعیت گفته می شود بعضی جاها تا قهوه چی را می برند) همین تیم روسیه که قهرمان کشتی شد (این دوره ی فرنگی را می گفت یا آزاد همان سیدنی را، نمی دانم) برای هر کشتی گیر خودش دو حریف تمرینی برده بوده است.

مطلب آخر هم این که چند روز پیش یکی از رسانه های فرانسه (که الان یادم نیست کدومشون بود) راجع به غربت بازیکنان تیم های ایران نوشته بود که  کسی برای تشویق اون ها نمی آید. بعد این پرسش را مطرح کرده بود که مگر کمیته المپیک برای هر بازی تعدادی بلیط در اختیار هر کشوری قرار نمی دهد؟ پس این بلیط ها کو؟ همین سوالی که در جام جهانی هم مطرح شد ولی کسی جوابی نداد.
گند قضیه که بالا اومد، قرار شده بود که دوباره کفاشیان به پکن برود و پانصد بلیطی را که در تهران جا مانده بوده است!! با خود ببرد. کمی که بو بکشیم و با بخواهیم خیالپردازی کنیم ماجرا این بوده که این ها بلیط ها را فروخته بودند (و یا در حال فروش بوده اند) که گند قضیه بالا اومده و مجبور شدند یا از فروش بقیه منصرف شوند و یا بروند از بازار سیاه بخرند.

سایت عصر ایران در هفته ی اخیر سه مقاله ی خوب نوشته است. اگر چه وظیفه ی رسانه همین است، اما در شرایط کنونی آدم یاد قضیه ی خارش و این حرف ها می افتد.

بیایید ایرانی ها را "دشنه به دستان تشنه به خون" معرفی کنیم!

چرا پیشرفت نمی کنیم

سخنی با نمایندگان عزیز مجلس شورای اسلامی

گزارش نیوزویک از دانشگاه صنعتی شریف (بدون شرح)

هاروارد را فراموش کنيد، يکي از بهترين دانشگاه‌هاي جهان در مقطع ليسانس، در ايران است. اين عبارتي است که «افشين مولوي»، گزارش‌نويس هفته نامه آمريکايي نيوزويک، گزارش خود را با آن آغاز کرده‌است. افشين مولوي که گزارش‌هايي از او درباره مسائل ايران در واشنگتن‌پست و رويترز نيز منتشر شده‌است، در گزارشي که در شماره هفته آينده نيوزويک منتشر‌خواهد شد، (و هم‌اکنون بر روي سايت نيوزويک در دسترس است)، با تمجيد از جايگاه علمي برجسته دانشجويان ايراني به مسأله فرار نخبگان از ايران پرداخته و از آن به عنوان تراژدي نام برده‌است. آنچه در پي مي‌آيد، متن کامل اين گزارش است.
 
به گزارش «آفتاب»، در سال 2003، مسئولان دانشگاه استنفورد از نمره‌هاي بالا و کم سابقه چندين شرکت کننده در آزمون دوره دکتراي اين دانشگاه که به سختي شهرت دارد، شگفت زده شده بودند. آمريکايي نبودن اين داوطلبان چيز غير عادي‌اي نبود؛ دانشجويان آسيايي و ديگر جا‌ها در دانشگاه‌هاي آمريکا برتري خود را قبلاً نيز به نمايش گذاشته بودند. نکته شگفت اين بود که همه اين شگفتي ساز‌ها از يک کشور و يک دانشگاه بودند: دانشگاه صنعتي شريف ايران. 

دانشگاه استنفورد به يکي از دانشگاه‌هاي مورد علاقه فارغ التحصيلان شريف تبديل شده است. «بروس ا. وولي» يکي از اساتيد سابق دانشکده مهندسي برق اين دانشگاه بر اين اعتقاد است که دانشگاه شريف در حال حاضر يکي از بهترين‌هاي دنيا در ارايه دوره ليسانس است. اين تمجيد کمي‌نيست اگر رقباي اين حوزه را به ياد بياوريم: «MIT» ، «Caltech» و «استنفورد» در آمريکا، «ژينگهوا» در چين و «کمبريج» در بريتانيا. 

اعتبار دانشگاه شريف نشان مي‌دهد در زماني که ايران به‌خاطر ادبيات خاص رييس جمهورش -محمود احمدي نژاد- و زورآزمايي هسته‌اي‌اش با ايالات متحده يکي از خبر‌سازترين کشورها است، دانشجويان ايراني در حال توسعه شهرتي بين‌المللي به عنوان فوق‌ِ ستاره‌هاي حيطه علم هستند. 

استنفورد تنها دانشگاهي نيست که دانشجويان ايراني در آن خودي نشان داده‌اند. دانشگاه‌هاي کشور‌هاي کانادا و استراليا که محدوديت اخذ ويزا براي آنها کمتر است از رونق بالاي حضور ايرانيان خبر مي‌دهند. رشد 240 درصدي تعداد دانشجويان ايراني در کانادا از سال 1985 و پنج برابر شدن آمار دانشجويان ايراني در استراليا طي پنج سال اخير و رسيدن آن به 1500 نفر حاکي از اين نکته است. 

دانشجويان ممتاز ايراني از شريف و ديگر دانشگا‌ه‌هاي برتر ايران مانند دانشگاه تهران و دانشگاه صنعتي اصفهان، در المپياد‌هاي بين‌المللي با کسب جوايز در فيزيک، رياضيات، شيمي، و رباتيک تبديل به پاي ثابت جمع برندگان اين مسابقات شده‌اند. گواه ديگري به اين مطلب، برگزاري المپياد بين‌المللي فيزيک سال گذشته در شهر اصفهان ايران است که در منطقه خاورميانه اتفاق بديعي بوده و به دليل برتري قشر دانشور اين کشور نسبت به همسايگانش در منطقه است. 

کمپاني‌هاي غربي فعال در حوزه تکنولوژي نيز از قافله اين روند جا نمانده و به اصطلاح ايراني‌ها را روي هوا مي‌قاپند. کمپاني‌هاي «دره سيليکون» از جمله گوگل و ياهو و انستيتو‌هاي تحقيقاتي غرب شمار کثيري از فارغ‌التحصيلان ايراني را جذب مي‌کنند. مخصوصاً دانشجويان برنده المپياد؛ به گزارش رسانه‌هاي داخلي ايران نزديک به 90 درصد اين دانش‌اموزان المپيادي براي تحصيل يا کار از ايران خارج مي‌شوند. 

اما دليل اين همه چيست؟ کشور ايران درگير مشکلات زيادي است؛ تورم مزمن و ريشه دار، دستمزد‌هايي که بر خلاف تورم، ثابت مي‌مانند و بخش خصوصي ضعيف و کم جان، که همه زاييده مديريت ضعيف اقتصادي و سيستم مديريتي سست بنياد است. اساتيد دانشگاه وضعيت خوبي ندارند و درآمد‌ها گاهي به قدري ناکافي است که بعضي از اساتيد مجبورند به شغل دوم تن در دهند؛ حتي به عنوان راننده تاکسي و يا کاسب خرده ريز. 

تحريم‌هاي بين‌المللي نيز عرصه زندگي را تنگ‌تر کرده و ورود تجهيزات علمي ‌را به تاخير مي‌اندازند و جامعه ايراني را از جامعه پوياي بين المللي ايزوله مي‌کند. تا همين چندي پيش ايرانيان از حق ارايه مقاله در نشريه بين‌المللي مهندسان الکتريک و الکترونيک (IEEE) -اصلي ترين انجمن بين المللي اين حيطه- محروم بودند. متحمل شدن بي احتراميِ ‌رد درخواست ويزا براي شرکت در کنفرانس‌هاي علمي‌ غرب نيز مزيد بر همه اينهاست. 

اما هنوز شريف و شريفي‌ها به رشد و برومندي ادامه مي‌دهند. دليل اين ادامه حيات را محمد منصوري- فارغ التحصيل سال 1997 شريف- که هم اکنون استاد دانشگاهي در نيويورک است در تمايل پدر و مادرهاي ايراني به رهنمون کردن فرزندان شان بيشتر به سوي رشته‌هاي پزشکي و مهندسي تا ديگر رشته‌ها مانند حقوق مي‌داند. پذيرفته شدن در دانشگاه شريف نيز به نوبه خود به غايت سخت است. هر ساله يک و نيم ميليون نفر در آزمون ورودي دانشگاه‌ها شرکت مي‌کنند که تنها درصد کمي از آن‌ها در دانشگاه‌هاي دولتي پذيرفته مي‌شوند و از اين ميان نيز تنها 1 درصد موفق به راهيابي به دانشگاه‌هاي برتري مانند شريف مي‌شوند. «فرآيند پذيرش به دانشگاه‌هايي مانند شريف باهوش ترين، با انگيزه ترين و سخت کوش‌ترين دانشجويان را اختصاص مي‌دهد». 

دليل ديگر اين است که شريف اساتيد بسيار عالي دارد. اين دانشگاه در سال 1965 توسط حاکمان ايران که مي‌خواستند دانشگاهي صنعتي، که درجه يک و اعلي باشد، بسازند تاسيس شد. دانشگاه تحت نظارت مشاوراني از دانشگاه MIT دائر شد و بسياري از اساتيد کنوني‌اش تحصيل کردگان ايالات متحده هستند (با توجه به آمار انستيتوي آموزش بين‌الملل، در آن زمان ايرانيان بزرگ‌ترين گروه دانشجويان خارجي در ايالات متحده بودند). 

راز ديگر دست يافت‌هاي شريف، سيستم آموزشي دبيرستاني‌ها در ايران است که در آن به علم ارزشي خاص نهاده شده و مطالبي عرضه مي‌شود که در آمريکا تا ورود به کالج ارايه نمي‌شود. اين سيستم در دانشگاه‌ها نيز ادامه مي‌يابد. 

به گفته آقاي منصوري منصوري و ديگران در دوره ليسانس مطالبي به آنها آموخته شده که در دانشگاه‌هاي آمريکا در دوره فوق ليسانس آموزش داده مي‌شود. 

چند فارغ‌التحصيل ديگر شريف به انگيزه ديگري اشاره مي‌کنند؛ يکي از آنها که نخواست نامش ذکر شود گفت: «وقتي در ايران زندگي مي‌کني و انواع و اقسام مشکلات و محروميت‌ها و دغدغه‌هاي زندگي روزانه را تجربه مي‌کني، آرزو مي‌کني بتواني از ايران بروي، و کتاب‌ها و تحصيلاتت مي‌توانند راهي برايت باز کنند؛ و درس ديگر فقط درس نيست، درس مي‌شود يک وسواس فکري که بخاطرش ساعت 4 صبح بيدار مي‌شوي تا چند ساعتي بيشتر قبل از کلاس درس وقت داشته باشي». 

اين موفقيت ايران، از سوي ديگر، تراژدي ايران نيز هست: دانشجوهايي که مي‌خواهند به محض فارغ‌التحصيلي ايران را ترک کنند. اتفاقي که براي دانشگاه‌هاي خارجي و کمپاني‌هاي غربي فعال در حوزه تکنولوژي بسيار نافع بوده ولي دليلي است براي کمبود نيروي خلاق در ‌ايران. 

رامين فرجاد راد ـ فارغ التحصيل سال 1997 شريف ـ که هم اکنون مديرعاملي در شرکت Aquantia در دره سيليکون است مي‌گويد: «دليل ساده اين موضوع نبود شغل خوب مناسب فارغ التحصيلان در ايران است». بدين طريق بسياري از ايرانياني که نمي‌توانند به غرب بروند، رهسپار دوبي مي‌شوند. 

چنين روندي پيام آور مشکلات براي آينده ايران است. درست است که محصول اين سيستم تعداد شگفت انگيزي از دانشجويان فوق‌العاده شگفتي‌آفرين در سال‌هاي اخير است. 

تاريخ اين کشور غني از دستاورد‌هاي پربهايي است: ابن سينا، بزرگترين دانشمند قرون وسطي؛ خوارزمي، مبدع الگوريتم رياضي (پايه علم کامپيوتر)؛ عمر خيام، رياضيدان و منجم مشهور. اينها همه ميراث فاخري است؛ اما اگر ايران روند موجود را بهبود نبخشد و روال بر همين منوال پيش رود، تمامي آن مباهات کردني‌ها و تمامي اين استعداد‌ها بر باد خواهد رفت.

نرم افزارهای خرکی

رایانه معمولا مظهر لاجیکال بودن است. اما تجربه هایی که من داشتم نشان داده است که برنامه های رایانه ای گاهی خرکی عمل می کنند.

(الف) نرم افزار خجالتی

یکی از پروژه های درسی ما این بود که اطلاعات بسیار زیادی را از روی نقشه می خواندیم و همه را وارد excel می کردیم، بعد از روی این تعداد فوق العاده اطلاعات تصاویر AutoCAD مربوطه را می کشیدیم. کاری واقعا طاقت فرسا. یکی از بچه های سال بالاتر یک کار صالحات باقیات کرده بود و برنامه نوشته بود که هیچ کاری لازم نبود که بکنیم و خودش اطلاعات را از excel وارد AutoCAD می کرد و شکل ها را می کشید. فقط تذکری که به ما داد این بود که موقعی که اتوکد در حال کشیدن شکل ها است پنجره ی برنامه باید در حالت minimize باشد، خودش هم توضیح می داد که اوایل این اشکال را نمی فهمیده و بعد از چند بار چک کردن برنامه و با سعی و خطا این را فهمیده!

(ب) نرم افزاری که از تغییر خوشش می آید

برنامه ای به Mathematica نوشته بودم و چند بار هم run کرده بودم و نتیجه هم گرفته بودم، بعد از مدتی دوباره خواستم برنامه را اجرا کنم دیدم که دچار مشکل می شود، ناچار برنامه را تکه تکه اجرا کردم و فهمیدم سر یک جایی اشکالات شروع می شود. نرم افزار متمتکیا این طور است که مثل بعضی برنامه های دیگر مثل MATLAB ، اگر سمی کالن در انتهای دستور به کار رود آن دستور را اجرا می کند ولی نمایش نمی دهد. من هم با سعی و خطا فهمیدم که اشکال کار از سمی کالن است. اگر سمی کالن را در انتهای آن دستور بگذارم خطا می دهد و اگر نگذارم خطا نمی دهد. دفعه ی بعد که برنامه را اجرا کردم باز خطا داد. این بار به ناچار سمی کالن را از یک خط بالاتر حذف کردم و باز کار کرد. اما دفعه ی بعد کار نکرد. باز آن سمی کالن را سر جایش گذاشتم و یک خط پایین تر را پاک کردم. نکته ی جالب تر این که من هر بار پس از run از kernel برنامه خارج می شدم و بنابراین فرقی در برنامه بین اجرای بار اول و دوم نبود. خلاصه این که فهمیدم باید هر دفعه برنامه را تغییر داد تا خوشش بیاید و اجرا شود.

(ج) تغییر در جهت پس رفت

در کارهای درسی یک انتگرال گیری عددی مشکل داشتیم. با  Maple 8، Mathematica و MathType امتحان کرده بودم و همه عدد مثلا 0.19  را نشان می دادند  . با Maple 10 در می آمد 25! بعضی می گویند که این اشکالات ناشی از شکستن قفل برنامه است، بعید می دانم شکستن قفل این طور برنامه را تحت تاثیر قرار دهد.

حامله شدن 17 دانش آموز از یک مرد

در حالی که مدارس در آمریکا در تعطیلات تابستانی به سر می برند بمب حاملگی دانش آموزان نوجوان یک مدرسه همه را شوکه کرد!

17 دانش آموز نوجوان مدرسه گلوچستر در ایالت ماساچوست تصمیم گرفتند در یک زمان واحد و از یک نفر حامله شوند تا بتوانند در یک روز بچه به دنیا بیاورند!

به گزارش وبلاگ ترجمه اخبار ترکیه به نقل از ملیت، این دانش آموزان دختر برای عملی کردن نقشه خود یک جوان بیخانمان را پیدا کردند تا او را بابا کنند!

مدیر مدرسه گفته است در شرایط معمولی نیز در این مدرسه هرساله چهار دختر نوجوان حامله می شوند و با این تصمیم عجیب دختران، کار مدرسه دشوارتر نیز شده است.

بزرگترین دختر حامله شده از این جوان بیخانمان و بی سرپرست تنها 16 سال دارد!

****

در مورد اون بی خانمان دو چیز به نظرم می رسد:

یک: عجب ....

دو: عجب ....


رهیدن دکتر الهی قمشه ای از مرگ با نذر پدر

در ویدیوی زیر دکتر حسین الهی قمشه ای ماجرای رهیدن از مرگ خود را با یادآوری شهادت امام حسین توسط پدر و نظر او بیان می کند. پدر وی (مرحوم مهدی الهی قمشه ای و صاحب ترجمه ی معروف قرآن و مفاتیح) این ماجرا را به شعر درآورده است.

http://www.youtube.com/watch?v=OKUgwKp-Rhk&feature=related

چون در ایران دسترسی به یوتیوب مشکل است من این جا خلاصه ی ماجرا را نوشته ام و در انتها هم  شعرهای مرحوم الهی قمشه ای را که به بیان این ماجرا می پردازد آورده ام

خلاصه: دکتر قمشه ای وقتی حدود یکسال و نیمش بوده دچار بیماری سختی میشود و وقتی دکتر بالای سرش می آید می گوید کارش امروز- فردا تمام است و خلاصه همه منتظر مرگ نوزاد بوده اند و حتی مادرش برای این که مرگ فرزند را نبیند به اتاق دیگر رفته بوده است. پدر وی نذر می کند که اگر نوزاد از این بیماری جان سالم به در ببرد قصه ی سلطان شهیدان دین را به نظم در آورد. به محض این که او این نذر را می کند یاد تشنگی فرزند خردسال امام حسین (ع) می افتد و می بیند که این طفل هم از بی آبی خیلی بی تاب است (چون دکتر گفته بوده که به وی آب ندهید) با خودش می گوید که اگر این طفل من تا صبح بمیرد بهتر است تشنه لب از دنیا نرود. به همین خاطر چند قطره آب در دهان وی می ریزد و می بیند که انگار طفل جان دوباره ای یافت. با شنیدن صدای کودک مادر از اتاق دیگر به این جا می آید و به طفل شیر می دهد و می بینند که حال بچه خیلی خوب شد. (انگار آب بدنش تمام شده بوده است). بعد از  این واقعه هم مرحوم قمشه ای به نذر خودش وفا می کند و داستان زندگی امام حسین (ع) را به شعر در می آورد که الان در دیوان وی موجود است.

 

داد مرا واهب یکـتای من                                        خوش پسری انجمن آرای من

در ورق دفتر نام و نشان                                         نام حسین آمدش از آســمان

شاخ گلی بر شده یکسال و نیم                              سخت ز تقدیر قضا شد سقیم (=بیمار)

وا نشده غنچه ی خوشــبوی او                               زرد شده رنگ رخ روی او

گاه بنالید و گهی خواب کرد                                    گه به اشاره طلب آب کرد

دائمش از شعله ی تب ناله بود                               جان مرا شعله ی جواله بود

بیشترین قصه مرا سوخت جان                               کش نبودش از درد زبان بیان

کاش زبان داشت که از درد خویش                           کرد بیان حال رخ زرد خویش

تا خبر یاس طبیب بدن                                          شعله ی غم زد به تن و جان من

(طبیب گفت کارش تمام است و مرا بالای سر مرده آورده اید؟ و صحبت این بود که امشب دفنش کنیم یا فردا)

خواست خزان زود وزد بر گلم                                   بر کف تاراج دهد سنبلم

نو گل جانم جبروتی کند                                         نو گل باغم ملکوتی کند

لیک نگارنده ی لوح قضاء                                        محو کرم کرد خط اقتضاء

لطف حقم نیک سرانجام کرد                                  بر دلم این واقعه الهام کرد

عهد نمودم که گر این طفل ناز                                 باز رهد زین مرض جانگداز

قصه ی سلطان شهیدان دین                                  نظم کنم نغز چو در ثمین

باری از آن عهد به خاطر رسید                                تشنگی کودک شاه شهید

با دل خود گفتم اگر طفل من                                   تا به سحر جان نبرد (ببرد) زین محن

به که هم از سوز و تب و التهاب                              جان ندهد (بدهد) تشنه لب و جان کباب

یک دو سه قطره که ز آب زلال                                 ریختمش در دهن آن خسته حال

بر سر هوش آمد و فریاد کرد                                    اندکی از غصه دلم شاد کرد

طفل که از ضعف حیاتی نداشت                              وز خطر مرگ نجاتی نداشت

آب طلب کرد و بسی نوش کرد                                مرگ تو گویی که فراموش کرد

مادر گریان به اتاق دگر، با دل ناشاد به فریاد بود         منتظر ضربت صیاد بود

ناله ی طفل چو بشنید زار                                     آمد و بگرفت سرش در کنار

بر دهنش مام چو پستان نهاد                                 شیر بنوشید و دلی کرد شاد

آب خوش و شیر مکیدن گرفت                                 عقل از آن واقعه شد در شگفت

انتخاب رشته و مهندسی عمران

این روزها روزهای انتخاب رشته است، گفته می شود یکی از روزهای سرنوشت ساز. معمولا گفته می شود که داوطلبان به علایقشان توجه کنند، این تا حدودی درست است، توضیح می دهم چرا تا حدودی.

واقعیت این است که تا زمانی که کسی وارد رشته ای نشود و چند سال درس نخواند نمی داند این رشته چگونه است. مثلا به نظرم غیر منطقی است که کسی بگوید عمران را دوست ندارم، اما مکانیک را می پسندم. چرا غیر منطقی است؟ چون شما نه عمران را می شناسید و نه مکانیک را. بگذارید یک مثال بزنم، شما (اگر عمران نخوانده باشید) با شنیدن "مکانیک خاک"  چه تصوری خواهید داشت؟ احتمالا یاد کشاورزی و خاک رس و این حرف ها می افتید. آن ترمی که ما قرار بود مکانیک خاک بخوانیم با تلقی مثبتی وارد کلاس نشدیم اما یکی- دو جلسه که گذشت همه ی بچه های کلاس عاشق درس شدند و به جرات می توانم بگویم که اکثر دانشجویان عمران از "مکانیک خاک" به عنوان درس جذابی یاد می کنند. اما مثال مهم تر همین خود مهندسی عمران است:

بگذارید در این جا یک کمی رشته ی عمران را معرفی کنم تا کمی پی ببرید که عمران با تفکر شما چه تفاوتی دارد. اول از همه این کلمه را به ضم اول بخوانید نه کسر، چون تلفظ درستش همین است و معنایش آبادانی است.

خطر اول :بعضی به غلط فکر می کنند که عمران همان "مهندسی راه و ساختمان" است که بعد از انقلاب دچار تحول گرایش به عربی شده و به این صورت در آمده همان طور که "بانوان" شدند "نسوان". اما حقیقت این است که "مهندسی راه و ساختمان" کژتابی دارد، مهندسی راه یکی از زیر شاخه های مهندسی عمران است و طراحی و اجرای ساختمان یکی از کارهایی است که مهندسین سازه (یکی از گرایش های متعدد عمران) انجام می دهند، پس کاربرد "راه و ساختمان" به جای "عمران" مثل این است که به همه ی پزشکان بگوییم "آمپول زن" یا "چشم پزشک". همین واژه ی "راه و ساختمان" که قبلا رایج بوده است باعث شده است که اکثر مردم خیال کنند که مهندس عمران کسی است که ساختمان می سازد و یک کمی که جا افتاد می شود بساز و بفروش. به همین دلیل هم فکر می کنند پول خوبی در این رشته است و در افواه مردم گاه به عنوان "پولسازترین رشته " ی لااقل مهندسی مطرح می شود که باز هم غلط است. بهترین واژه در مقابل واژه ی لاتین این رشته که civil است، همان عمران است، مهندسی آبادانی! پس هر کاری که به آبادانی ربط داشته باشد می شود زیر شاخه ی عمران

خطر دوم: گاهی حتی من از زبان مشاورینی که در تلویزیون می آیند شنیده ام که عمران را در گروه معماری و شهرسازی قرار دارند. این بسیار بسیار خطرناک است چون آن ها هنر هستند و حتی دانشکده ی آن ها هم "هنرهای زیبا" است اما شما در عمران هیج هنری لازم نیست که بکار ببرید، آنچه هست همه اش محاسبه و اندازه گیری است، مهندسی است!

نظرم این است که عمران یکی از بهترین رشته ها است چرا که خیلی انعطاف دارد و شما می توانید آن را به هر زمینه ای که علاقه مندید میل دهید.

(الف) ریاضی

شما آن قدر می توانید وارد کارهای ریاضی شوید که اساتید ریاضی دانشگاه هم نتوانند پاسخ گوی شما شوند. یکی از اساتید بنام ریاضی دنیا و یک استاد مکانیک بنام دانشگاه استنفورد کتابی در زمینه ی الاستیسیته (درس مهم مقطع ارشد گاریش سازه) نوشته اند. ریاضیات به کار رفته در این کتاب واقعا بسیار بسیار مشکل است و شما باید چند سال ریاضی بخوانید تا بتوانید این کتاب را شروع کنید.

(ب) فیزیک

خب فیزیک مادر همه ی رشته های مهندسی است و تقریبا هرکاری که شما بکنید جزء فیزیک محسوب می شود. بخصوص در زمینه ی نانو، هم فیزیکدانان، هم مهندسین مکانیک و عمران و علم مواد- متالورژی فعال هستند. اما نباید انتظار داشت نسبیت وارد عمران می شود اما مکانیک کوانتوم شاید. اخیرا یکی از دوستانم قصد دارد تا موضوع دکترای خود را کاربرد مکانیک کوانتوم قرار دهد. ببینیم موفق می شود!

(ج) مکانیک

اصول این دو رشته کاملا بر همدیگر منطبقند، هم جامدات و هم سیالاتش. درس ها در مقطع لیسانس تا سال دوم و شاید نصف سوم یکی هستند (شاید عمران فقط ترمودینامیک نداشته باشد). تنها تفاوت در کاربردها ست. آن جا بیشتر روی شفت و میل لنگ بحث می شود، این جا بیشتر روی تیر و ستون. همه ی معادلات یکی هستند. در مقطع فوق هم که در بعضی از گرایش ها هیچ (دقت کنید هیچ) تفاوتی ندارند اگرچه در برخی گرایش ها کاملا از هم جدا هستند و راه ورودی به یکدیگر ندارند، مثلا گرایش "حمل و نقل و ترافیک" هیچ ربطی به مکانیک ندارند.

(د) صنایع

اگر بگوییم یکی از دغدغه های اصلی و یکی از درس های مشکل، مهم و پایه ای بچه های صنایع "تحقیق در عملیات" (بهینه سازی معادلات خطی) یا به اصطلاح خودشان O-R است، باید بگویم همین ها در مورد گرایش "حمل و نقل" هم صدق می کند. همچنین بعضی از فارغ التحصیلان این گرایش گاهی وارد کارهای مهندسین صنایع می شوند .

(ه) برق

اگر سازه بخوانید و بخواهید روی کنترل سازه ها کار کنید، قرابت زیادی با گرایش کنترل برق خواهید داشت. برخی از دوستان من که در خارج درس می خوانند می خواهند به دلیل اشتراکات زیاد یک فوق مهندسی برق هم بگیرند. اگرچه دقیق تر است که بگوییم کنترل زیر شاخه ای از ریاضیات کاربردی است.

(و) مدیریت

چند سالی است که رشته ی MBA (مدیریت بازرگانی و administration)بسیار مورد توجه قرار گرفته است. اما MBA به کار business های کوچک می خورد، اما کسی که مدیر پروژه های عظیم (مثل سدسازی، پل سازی، جاده سازی و ...) یک مهندس عمران است با گرایش مدیریت ساخت. شما در این گرایش با اصول مدیریت و برنامه ریزی و تنظیم قراردادها و پیمان ها آشنا می شوید.

(ز) شیمی

اگرچه آدم با شنیدن گرایش "محیط زیست" یاد خانم بهداشت و حیوانات و جنگل ها می افتد ولی این گرایش بیشتر به بررسی پخش آلودگی ها در محیط می پردازد. گاهی لازم است که اطلاعات کافی از شیمی داشته باشید تا واکنش حاصل از ورود یک ماده در یک محیط دیگر را بدانید.

(ح) کامپیوتر

رابطه با این که واضح است. شما در هر رشته ای که باشید حتما چند نرم افزار تخصصی دارید که این نرم افزارها توسط متخصصین همان رشته نوشته شده اند. شما در درس هایتان حتما باید برنامه نویسی کنید. یکی از شاخه های مهندسی عمران computational mechanics (مکانیک محاسباتی) است که هدف اصلی آن نوشتن برنامه هایی است که از روش های تقریبی برای مدلسازی استفاده می کنند.

(ط) متالورژی و علم مواد

دروس پایه ای گذایش سازه یکی استاتیک است و دیگری مکانیک مواد (mechanics of materials) که گاهی با نام مکانیک جامدات یا مقاومت مصالح نیز خوانده می شود. بهر حال مواد از اهمیت فراوانی در رشته ی عمران (گرایش سازه) برخوردار است چرا که پایه ی هر سازه ای ماده است. تا جایی که می دانم مسایل مربوط به نابجایی ها (dislocations) خستگی (fatigue) و شکست (fracture) از مسایل بسیار مورد علاقه ی طرفین است.

دانشگاه شریف 11 دانشکده دارد که همان طور که می بینید به غیر از  دانشکده ی مهندسی شیمی (که اطلاعی از آن ندارم) شما می توانید از آن ها درس بردارید و کارهای تحقیقاتی خود را به آن ها کاملا نزدیک کنید. این به نظرم یک حسن است برای مهندسی عمران!

به دلیلی که گرایش های این رشته بسیار وسیعند در سطح کارشناسی فرصت ورود کامل به یک مبحث نیست و شما مجبورید از هر چیزی یک کمی بچشید در نتیجه درس ها بیشتر سطحی و آسان هستند. اما با ورود به مقطع ارشد چون دروس همه تخصصی می شوند ناگهان تفاوت کاملا مشهودی از حیث سختی دروس مشاهده می شود.


* مناسبت این روزها بیشتر بهانه بود برای تعریف کردن از مهندسی عمران!

یاد ایام

یک شب تامل ایام گذشته می کردم و بر عمر تلف کرده تاسف می خوردم و سنگ سراچه ی دل به الماس آب دیده می سفتم و این بیت ها مناسب حال خود می گفتم

هر دم از عمر می رود نفسی                               چون نگه می کنی نمانده بسی
ای که پنجاه (تقسیم بر دو) رفت و در خوابی            مگر این چند روزه در یابی
خجل آن کس که رفت و کار نساخت                       کوس رحلت زدند و بار نساخت
خواب نوشین بامداد رحیل                                    باز دارد پیاده را ز سبیل
هر که آمد عمارتی نو ساخت                                رفت و منزل به دیگری پرداخت
وان دگر پخت همچنان هوسی                              وین عمارت به سر نبرد کسی
یار ناپایدار دوست مدار                                        دوستی را نشاید این غدار
نیک و بد چون همی بباید مرد                              خنک آن کس که گوی نیکی برد
برگ عیشی به گور خویش فرست                         کس نیارد ز پس ز پیش فرست...

پشتم باد خورده

این چند وقت که ننوشتم هیچ مشکلی نبود، مطالبم هم ته نکشیده بود. چون معمولا من یک سری چیزهایی رو که به ذهنم می رسه برای نوشتن، توی یک فایل تیتروار می نویسم بعدا کاملش می کنم و آخرش هم کپی- پیست! خلاصه این که مطلب هم به اندازه خیلی زیاد بود اما این که ننوشتم دلیلش این بود که وقتی آدم یک روز مطلبی را به فردا موکول می کنه، فردا هم به پس فردا و همین طور الی آخر. به قول معروف باید بگم پشتم باد خورده بود!

پ.ن: یکی دیگه از دوستان هم (که به قول سعدی در کجاوه انیس من بودی و در حجره جلیس )  رفت! حالا خودش به کنار، کلی کار و راهنمایی واس ما انجام میداد. الان با نبودش حتما یک جاهایی از کار ما خواهد لنگید!

خلاصه جمعیت آن طرف کم کم بیشتر از این طرف می شود و آخر کار هم می شود اکثریت مهاجر و اقلیت محاضر (بر گرفته از حضر )

پی نوشت پی نوشت: فکر کنم اولین کاری که این دوست ما پس از رسیدن به غربت انجام داده این بوده که توی اورکات محل زندگی را از تهران به لوس آنجلس تغییر دهد!! چه بسا هم این کار را قبل از رفتن انجام داده باشد. چون همیشه توصیه اش به دیگرانی که می رفتند این بود که تا رسیدید توی اورکات محل زندگیتون را تغییر دهید!!