مردم و سانسور

دیروز سر ناهار تلویزیون روشن بود، شبکه ی خبر کنفرانس مطبوعاتی رییس جمهور در ترکیه را به طور مستقیم پخش می کرد. یک نفری بلند شد و راجع به مساله ی کردستان و احتمالا در مورد مواضع یا همکاری سه کشور ایران، ترکیه و سوریه (به عنوان کشورهایی که کردها در آن ها ساکنند) سوالی به ترکی پرسید و من هم فقط همین ها را از سوالش فهمیدم. انتظار این بود که مترجم ترجمه کند و احمدی نژاد هم پاسخ بگوید. یک دفعه پس از پخش سوال به ترکی ، مجری شبکه ی خبر ظاهر شد و شروع به تشکر و خداحافظی کرد و اعلام نمود که کنفرانس رییس جمهور بعدا به صورت جامع تر (دقت کنید نگفت کامل) پخش می شود و بعدش هم برنامه ای به مناسبت سالروز آزادی اسرا پخش گردید.  ما هم متعجب که حالا این مهم تر بود یا کنفرانس مطبوعاتی. خلاصه شش – هفت دقیقه که گذشت، دوباره ادامه ی کنفرانس را نشان دادند تا آخر. یعنی هدف فقط سانسور آن سوال بوده است.

نتیجه ی ماجرا هم این که بعضی سوالات اصلا نباید به ذهن مردم خطور کند ولو آن که رییس جمهور حضور داشته باشد و بتواند قضیه را راست و ریس کند.

قضیه ی المپیک

ناکامی ها در این المپیک خیلی سر و صدا کرده است و یکی – دو شب پیش تلویزیون یک برنامه پخش می کرد که در آن مهندس فائقی (معاون وقت سازمان تربیت بدنی در زمان المپیک سیدنی) انتقادات خیلی شدیدی علیه کل سازمان تربیت بدنی (و نه فقط این دوره) کرد که حوصله ندارم این جا بنویسم ولی به طور مشخص علیه علی آبادی، کفاشیان و رییس فدراسیون کشتی (بدون این که نام هیچ کس را ببرد) صحبت کرد. فقط چیزی که جالب بود برایم و قبلا به طور غیر رسمی گفته می شد این بود که از سهمیه ی کارت ها به افراد نامربوط داده می شود. مثلا تیم کشتی که می رود باید آنجا تمرین کند. خب با کی باید تمرین کنند؟ حریف تمرینیشان چه کسی است؟ هیچ کس. چرا؟ چون سهمیه هایی که کمیته ی المپیک به کشورها می دهد محدود است و این سهمیه ها قبلا توسط افراد نا مربوط پر می شود. کسانی که به گفته ی خود این آقای فائقی مخ آدم سوت میکشه که این کیه اومده؟ (حالا به طنز یا واقعیت گفته می شود بعضی جاها تا قهوه چی را می برند) همین تیم روسیه که قهرمان کشتی شد (این دوره ی فرنگی را می گفت یا آزاد همان سیدنی را، نمی دانم) برای هر کشتی گیر خودش دو حریف تمرینی برده بوده است.

مطلب آخر هم این که چند روز پیش یکی از رسانه های فرانسه (که الان یادم نیست کدومشون بود) راجع به غربت بازیکنان تیم های ایران نوشته بود که  کسی برای تشویق اون ها نمی آید. بعد این پرسش را مطرح کرده بود که مگر کمیته المپیک برای هر بازی تعدادی بلیط در اختیار هر کشوری قرار نمی دهد؟ پس این بلیط ها کو؟ همین سوالی که در جام جهانی هم مطرح شد ولی کسی جوابی نداد.
گند قضیه که بالا اومد، قرار شده بود که دوباره کفاشیان به پکن برود و پانصد بلیطی را که در تهران جا مانده بوده است!! با خود ببرد. کمی که بو بکشیم و با بخواهیم خیالپردازی کنیم ماجرا این بوده که این ها بلیط ها را فروخته بودند (و یا در حال فروش بوده اند) که گند قضیه بالا اومده و مجبور شدند یا از فروش بقیه منصرف شوند و یا بروند از بازار سیاه بخرند.