غریبانه!
امروز حس عجیبی پیدا کردم. بد از مدتها این اولین بار که اینجوری میشودم. آخرین بار یادم نیست کی بود که اینجوری شدم. احساس میکنم یک چیزی تو زندگیم کم است. یک حسی که جای یک چیزی خالی هست ولی نمیدونم چیه. دیدین بعضی وقتا آدم دلش هوس میکنه غذای چرب بخوره انگار بدنش یک چیزی کم داره، من روحم یک چیزی کم داره. با خوندن چیزای مذهبی، غیر مذهبی، دعا، پارتی، کتاب، روزنامه، مجله گوش کردن آهنگ، دیدن فیلم و این چیزها درست نمیشه. همشو امتحان کردم. هرچی هم فکر میکنم به نتیجه نمیرسم. چون تازگیها چیز جدیدی اتفاق نیفتاده که این موضوع نتیجهٔ اون باشه. من همون آدم هستم با همون خصوصی یت اخلاقی، همون سبک زندگی، همون چیزهای قبلی. نمیدونم چی شده. مطمئنا میزان دلتنگی از خانواده هم نمیتونه تاثیر داشته باشه چون مدتها است که نرخ رشدش صفر شده و مثل یک بیماری مزمن همیشه هست. شاید هم بنا به خصلت آدم بودن و بالا و پایین رفتن به خاطره غذایی چیزی هورمونهای بدن بهم ریخته که این حس رو به آدم میده.
خلاصه خیلی درد بدیه. آدم نمیدونه چیکار کنه. گمشده داشته باشه ندونه چیه. حالا باید بشینم بازم فکر کنم ببینم چی شده.
پی نوشت: لطفا فوری ذهنتون به یک موضوع خاص نره!
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر ۱۳۸۷ ساعت 8:13 توسط Ali
|