این قدر قسمت های پست قبلی را نگذاشتم که سرد شد، از دهن افتاد. حالا چون در این وقت شبی ، یک چیزی مثل مارمولک به جونم افتاده ، باید بنویسم یک کم خلاص شوم.

آدم بعضی وقت ها یک کاری می کند یا یک چیزی می گوید  ارزش تمام کارهای قبلیش را از بین می برد.

دیروز (یا دقیق تر پریروز) از 8 صبح تا 7 شب با استاد راهنمایم داشتیم روی مقاله کار می کردیم. دوستانی هم که با وی کار کرده اند می دانند که دکتر راه به راه بهت چای می دهد، قهوه می ده، بیسکویت می ده... سر ناهار هم با اصرار من را برد سلف اساتید و ناهار داد به همراه ماءالشعیر . ناهار اون جا هم مثل ناهار دانشجویی یک قران – دو زار نیست. قیمتش در حد یک رستوران درجه سه است. من که واقعا خجالت می کشیدم، همه استاد بودند من جقل هم رفته بودم اون جا. خلاصه ی کلام این که آدم مادیی نیست. امروز می خواستم مقالاتی را که نوشته ایم ببرم پیش ممتحن ها. چون ممکن بود مقاله ها را پیش خودشون نگه دارند کپی گرفتم و چون چند تا کار بود باید هر کدام را جداگانه منگنه می کردم و منگنه هم همراهم نبود. یا باید از کتابخانه می گرفتم یا از همون استاد راهنما. بنا بر دلایلی رفتم از وی بگیرم. اتاقش شلوغ بود و اعصابش هم خرد. چون یکی داشت  سر نمره باهاش چونه می زد. بر گشت  گفت منگنونشون را هم از ما می گیرند. چند تا از دخترها* هم پوزخند زدند ( البته همه ی مراجعین دختر بودند). خیلی ناراحت شدم. یک دونه منگنه زدم و آمدم بیرون همان را هم کندم. یکی نیست بگه مرد حسابی ، این چه حرفی بود زدی. دیروز چند هزار تومان خرج کردی این منگنه بیست ریال هم نمی ارزید (احتمالا آن منگنه ها را از دانشگاه می گیرد). خلاصه از دستش عصبانی شدمو همه ی اعمال دیرئزش حبط شد. البته این دوستی و عصبانیت در طول این بیشتر از یک سال دائما در حال نوسان بوده. یک روزیک کاری می کنه یا یک حرفی می زنه ، می گویم عجب آدم مزخرفیه، یک روز هم می گویم نه بابا آدم خوبیه یا لااقل آدم بدی نیست.

رفتار عموم آدم ها بالا و پایین دارد. یکی از اساتید بود، من به شوخی به دوستان می گفتم که رفتارش مثل هارون الرشید** است یک روز خیلی سگ اخلاق می شد. اصلا نمی شد طرفش بری. یک روز هم به جای آن متنبه می شد. خیلی مهربانانه رفتار می کرد. اما در کل بگویم که خیلی دوستش دارم.

اما استاد راهنمایی علی ، خیلی آدم nice ی است. خیلی هم با احترام برخورد می کنه. از در اتاقش که رد بشوی و سلام بکنی نیم خیز می شه. آدم فوق العاده باهوشی هم هست. من که خیلی ازش خوشم می آد.

*تاکیدم بر کاراکتر است تا جنسیت. یعنی این جور متلک ها نوعا برای عناصر ذکور جالب توجه نیست.

** نوسانات هارون الرشید خیلی زیاد بوده است. هارون الرشید یک روز شمر ذی  الجوشن می شده و چیزی جلودارش نبوده یک روز هم اهل خدا و پیغمبر می شده است. یک روز همه ی برمکیان را از لبه تیغ می گذراند یک روز هم به جعفر برمکی می گوید برای چیدن میوه پای بر فرقش بگذارد.  همین هارون که امام کاظم را سال ها را به زندان می اندازد و سرانجام هم وی را  شهید می کند ( و در این که شهادت بوده است و نه رحلت شکی وجود ندارد)، یک روز آنچنان با وی با احترام رفتار می کند که واقعا تعجب برانگیز است. خلاصه هارون به داشتن رفتارهای متناقض در تاریخ مشهور است .