چند وقت پیش با شخصی می خواستم قرار ملاقات بگذارم (ملاقات کاری* بود!) گفت بیا کافی شاپ فلان جا. من هم اولین بارم بود که می رفتم کافی شاپ، یک لیوان آب پرتقال 2900 تومان. اگر می رفتیم پارک و سه تا رانی هم می خوردیم علاوه بر صرفه جویی در پول ، می توانستیم بیشتر هم حرف بزنیم (چون کافی شاپه می خواست تعطیل کند نشد زیاد حرف بزنیم ). توافقی که حاصل نشد اما آخر کار که صورت حساب را آورد می خواستم من حساب کنم اما دوست طرف نگذاشت و گفت باید آقای دکتر حساب کنند. خیلی هم اصرار کرد. من هم همان طور که قبلا نوشته بودم اصولا در مقابل اصرار (چه مثبت و چه منفی) کم می آورم. دکتره که می خواست حساب کند چند بار هی دست توی این جیبش کرد هی دست توی اون جیبش کرد و آخرش هم 600 تومان از دوستش گرفت و تمام شد. بعد من که آمدم خانه تا چند روز اعصابم خرد بود هی می گفتم چرا این را نگفتم چرا اون را نگفتم حالا این ها یک طرف من خر متوجه نشده بودم که با آدمی که نمی شناسیش دانگی حساب کن. اون که 2900 یا 8700 (سه نفر) بود اما به اندازه ی سی- چهل هزار تومان اعصابم را به هم ریخت.

ملاقاتش که ملاقات خوبی نبود اما من سعی کردم ازش استفاده کنم . نکات که به نظرم می شد نتیجه گیری کرد را نوشتم شاید یک روزی به درد بخورد

* نه از آن نوع کارهایی که در وهله ی اول به ذهن می رسد.