مهدویت
زندگی در غرب نشان داد که نیازی به مهدویت نیست که بیاید ما را نجات دهد. مشکلات داریم، دغدغه زندگی داریم ولی نیاز به منجی نداریم. خودمان میتونیم از پس مشکلات بر آییم. فکر میکنم نیاز به یک منجی مثل مهدی بیشتر در جوامع مثل ایران، عراق یا کشورهای که تحت سلطه و زیر فشار هستند کار میکند. در کشورهای آزاد و مرفه، کسی فکر در زندان بودن و داغون بودن نمیکند که مهدی بخواهد. خودشان تلاش میکنند تا مشکلات را حل کنن و جوامع تا حدی پویا و دموکراتیک باعث میشود که مردم دقیقا بدانند چه مشکلاتی هست و اینکه کسی به طور عمدی نمیخواهد که وضع بد باشد. همه حداکثر تلاش خود را میکنند که وضع بهتر شود. مهدی هم نیاز ندارند چون یک نفر آدم "حتّی با قدرت مافوق بشری" نمیتواند این جوامع را اصلاح کند. فقر، گرسنگی، مشکلات اجتماعی، سرخوردگیها هیچ کدام با نیروی حتّی ما فوق بشری اصلاح نمیشود. مثلا در مورد اقتصاد، کشور ما چه درآمدش بیشتر شود چه نشود (کما اینکه شد در قیمت نفت بالا)، چه زیر ساختها درست بشود چه نشود (که عزم ملی و نیروی همگانی میخواهد و امکانات و علم)، تا زمانی که انسانها اصلاح نشوند هیچ کاری از پیش نمیرود. اگر حتّی باور کنیم که پیامبر نیروی فوقالعاده و ما فوق بشری داشت و مهدی هم آنن را داشته باشد، پیامبر ۲۳ سال زحمت کشید یک شهر قدیمی، بدون پیچیدگی دنیاهای امروزی را تا حدی سرپرستی کرد و تازه نصف مردم هم آخرش ایمان نیاوردند. حالا مهدی چطور میتواند حتّی با نیروی ما فوق بشری این کار را بکند، سؤالی است که باید از مهدویت اندیشان پرسید. همان به که خودمان در فکر اصلاح باشیم تا دلمان را برای یک منجی صابون بزنیم و دست رو دست گذشته و کاری نکنیم.
حتی اگر ادعا میکنید که دارید برای حضور مهدی آماده میشید و دست روی دست نمیگذارید، خوب پس دارید کارهای خوب را خودتان با تمام توان انجام میدهید. دیگه مهدی میخواید چی کار! ولی حتی کسانی که ادعا میکنن دارند زمینهٔ لازم را برای حضور مهدی آماده میکنن، باز هم اعتقاد قلبی آنها این است که مهدی کارها را درست میکند نه آنها!