سوت و کور
میدونی چی سخته، قبلاها همیشه ذوق و شوق داشتم از مدرسه، دانشگاه، بیرون، هرجا، برم خونه. بچهها میدونستن که من ترجیح میدادم به جای موندن تو دانشگاه و وقت گذرونی برم خونه. هر موقع کلید مینداختم میومدم تو، یکی بود بهش بگم سلام. یکی بود بگه "خسته نباشی".بگه "خوبی؟" "روزت چطور بود". حالا بعد ۲۵ سال، نه ذوقی هست بری خونه رفتن، مگه از خستگی، نه اینکه کسی هست که بهت بگه "سلام"، "خوبی؟" "خسته نباشی". خارجیها هم که خسته نباشید ندارن. این خسته نباشید رو فقط یک نفره، ایمان، که همیشه میگه!
این هم نوع زندگییه!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 20:19 توسط Ali
|