وطن
خوب امروز میخوام راجع به یک موضوع داغ صحبت کنم. موضوع وطن.
این موضوع مدتها است ذهن من را به خودش مشغول نگاه داشته است. البته الان دیگه یواش یواش تصمیمم رو گرفتم و میخوام نظرم رو بگم. یک ۲-۳ سالی هست که فکر میکنم اینکه یواش یواش پخته شده.
وطن یعنی چی؟
جواب کوتاه: وطن یعنی همه دنیا!
آیا باید نسبت به کشور محل تولد تعصب داشت یا نه؟
جواب کوتاه: خیر!
قبل از اینکه بخاید قضاوت کنید، جلوی هر گونه پیش داوری رو بگیرید، ۲ ۳ خط پایین رو بخونید بد قضاوت کنید. پس خواهشا با ذهنیت قبلی این چیزارو نخونید.
من متولد تهرانم، کشور ایران.
ولی آیا این کافیه که تعصب داشته باشم نسبت به یک جا.
بذارید برگردیم به عقب تر. چی شد که من متولد ایرانم؟ چه زحمتی برای این کار کشیدم. چه عاملی موثر بوده که من متولد اینجام. هیچی... عواملی خارج از دست ما. میتونستم چشم باز کنم ببینم متولد سویس هستم یا متولد اسرائیل یا مراکش. چطوره میشه اینهمه تعصب داشت نسبت به چیزی که هیچ نقشی در انتخابش نداشتم. یا اینکه یک عده خیلی به خودشون مینازن که متولد آمریکا هستن یا پدر مادرشون وکیل یا وزیر یا استاد دانشگاه یا دکتر یا مهندسن. میشه یک بار هم که شده با خودشون فکر کنن، خوب تو که برای این موضوع زحمتی نکشی یا انتخاب آگاهانه و هوشمندانهای نکردی که بخوای بهش بنازی، پس این حرفا چی.(حتی اگه انتخاب هم کرده بودی بازم نمیشد، حالا این موضوع بماند) هم چین مواردی در رابطه با دین و چیزای دیگه پیش میاد که آدمها بی اینکه فکر کنند، خودشون رو بخاطر نژاد، دین، و خیلی چیزای دیگه بالاتر یا بهتر از بقیه میبینن.
به علاوه شما در آیات قرآن حتی یک مورد رو پیدا نمیکنید که بگه برای کشورتون بجنگید. همیشه میگه در راه حق! حق هم که هیچ مرزو محدودهای نمیشناسه.
دوباره برگردیم سر وطن. تا اینجا دیدیم که ما که خودمون ناخواسته به یک کشوری وارد شدیم و ناخواسته برامون پدر مادر، خواهر برادران، دین حتی مدرسه انتخاب کردن. من شخصا فکر میکنم بیشتره تاعصبی که مردم نسبت به یک چیز دارن به این خاطر که به خاطر اون چیز مورد حمله و هجوم قرار میگیرن و میترسن که اون چیز از دستشون بره. حالا یا کشوری که اشغال بشه، یا مال که از دست بره، یا فکرها یا ایدهای که سست بشه و از این قبیل چیزها. اینها باعث میشه که مردم بخوان نسبت به یک چیزی تعصب داشته باشن و ازش دفاع کنن. ولی اگر اون حملهها نباشه و آدم با همه دوست باشه، یک خورده بشینه گوش بده به حرف بقیهٔ ملل، میبینه که تمامی مردم در تاریخ شون هجوم و حمله داشتن، تجاوز داشتن، ایثار داشتن، فساد داشتن، یکی کمتر یکی بیشتر، یکی شأعرش فردوسی یکی شکسپیر. همه زبونه مادریشون رو دوست دارن. یکی فارسی، یکی ترکی، یکی عربی، یکی انگلیسی. همه با زبونه مدریشون اختن و باهاش راحت ترن. فرهنگ کشورشون رو دوست دارن هرچند میتون غلط باشه و ...
اینجا یک درس بزرگ روانشناسی میگیریم که از حرفهای روان شناسها یادم اومد و اینکه " ما خوبیم حتی اگر عیب داشته باشیم!"
حالا ما چرا بیایم فاصله بندازیم بین مردم به خاطره یک اسم. بخاطر یک مرزی که فاصله ۲ کشور کمتر از ۱ سانتیمتر هست و مرز آشو پدرانمون توسط جنگای تاریخی مشخص کرده باشیم. چرا بنازیم به این که در فرهنگمون کسی رو داریم به اسم حافظ که شعرهایی گفت که هیچ ابوالبشری ناگفته. درسته که هیچ جایی حافظ نداره و حافظ از همه بهتره ولی ۱- اگر عمقی نگاه کنی حافظ هیچ ربطی به ما نداره، فقط وجه اشترکمون اینکه ما به صورت اتفاقی در داخل مرز کشوری متولد شدیم که حافظ هم ۷۰۰ سال بد در داخل همون مرز متوللد شده. چه بسا اگه ما داخل اون مرز متولد نمیشدیم یا اینکه به جای الان ۸۰۰ سال قبل بودیم، این پز هارو نمیتونستیم بدیم. آسان چرا دنبال پز باشیم، مگه کمبود داریم. ۲- چرا همش در فکر بزرگ نشون دادن باشیم. مگه کمبود داریم.
ما هر کدوم یک علایقی داریم و با یک چیزیی اخت هستیم. خیلی موقعها حتی شباهتمون با پسر همسایه کمتر از شبهتمون با یک بلژیکی در آمریکا است و با اون خارجی راحت تر از پسر همسایه هستیم که آهنگ متالیکا گوش میده و شیطون پرسته! و دنبال مواد مخدره و پارتی رفتن.
آدم نباید بذاره این سیاست مدارها اونو در بنده این چیزها گرفدار کنن تا بتونن به مقاصدشون برسن. ما همه متولد این کرهٔ خاکی هستیم، هر کدوم در یک جایی. به صرف اینکه در چه محیطی، چه شهری، چه خانودهای و زیر سایهٔ چه پدر مادری بزرگ شدیم، فرهنگ مختلف داریم، به شکلهای مختلف هستیم، به زبونهای مختلف حرف میزنیم و چیزهای مختلف دوست داریم. داراییهای هر کس برای خودش بسیار ارزشمند و قابل احترام، ولی اینکه یکی فکر کنه که داراییهای اون از بقیه بهتره یا مهمتره، این قابل قبول و به طور کلی با اصول آزادی و برابری در ستیزه.خوب که این مرزهای جغرافیایی هم نباشه و همه چیز یکسان بشه تا از این اختلافات جزئ هم کاسته بشه.
علی
پی نوشت ۱: اگر ما مطلبی از جای دیگه بنویسیم حتما منبع رو ذکر میکنیم.
پی نوشت۲: دوستان گفتن که سخت و غیر قابل فهم مینویسی، یکی دیگه هم گفت غیر قابل فهم نوشتن هنر نیست، گفتم چشم. منم ساده نوشتم. ولی باحاله آدم گاهی از لغات سخت استفاده کنه. مغزش به کار میافته ؛-)