این ماجرا بر می گردد به حدود دو سال پیش. سر کلاس نشسته بودیم تا کلاس شروع شود. استاد درس پیرمردی  بود. دختری داشت با او سر نمره چونه می زد که اگه به من نمره ندهید نمی دونم بابام* چی کار می کنه و از این جور حرف ها. استاد وارد کلاس شد و درس را شروع کرد اما دختر بیرون از کلاس باز بلند بلند به حرف هایش ادامه می داد که شما قول دادید و تا ساعت دو نمره ها رد می شود. استاد درس را ادامه می داد و دختر هم صحبت هایش را. کاملا حواس همه را پرت می کرد. استاد دم در رفت و یک کم به دختره فحش داد و در را بست و مشغول درس دادن شد. اما این بار دختره بلند تر از قبل شروع کرد و با این که در کلاس بسته بود آن چنان داد و هواری راه انداخته بود که کاملا کلاس** را به هم ریخته بود و اصلا ادامه ی درس غیر ممکن بود.  بالاخره استاد از رو رفت. بیرون رفت و دو سه تا فحش داد (نه فحش بی تربیتی ها، بیشتر دری وری) و گفت بیا تا نمره ات را درست کنم و با هم رفتند آموزش. این هم نتیجه ی پررویی.

*بابام یا باباش. چون شاید واسه دوستش نمره می خواست که بعید می دونم این قدر دوستش را مرام کش کرده باشد.

**اون جا فقط همین یک کلاس وجود داشت.

پ.ن: متوجه نشدید این عکس پایینی چیه؟