روزنگار

بدلیل بحثی که مریم (خواب زمستانی) این جا پیش کشیده و در ضمن به پاسخ های من هم جواب داده، بالاخره زمینه ای پیش آمد که بار دیگر در زمینه ی حق طلاق بنویسم و در ضمن برخی کامنت ها را که آن بحث جواب نداده بودم این جا پاسخ بگویم.

مثل همه ی بحث های درست و حسابی باید اول از همه باید حق طلاق زنان را تعریف کنیم. اگر حق طلاق زنان این گونه تعریف شود که یک روز زن برود محضر که می خواهم طلاق بگیرم و در جواب بدون پرسش و پاسخی بگویند بفرمایید این طلاق و این هم مهریه و نفقه ی عده و .... . من با این حق مخالفم. اگر دوستان تعریف دیگری در ذهن دارند باید اول آن را بیان کنند.

خب برای کسانی که بحث اول من را نخوانده اند و با به یاد نمی آورند به طور خلاصه بگویم که طلاق دو نوع است اول رجعی که در آن مرد پس از طلاق حق رجوع به زن را دارد (یعنی برگردد سر خانه و زندگی بدون هیچ مقدمه ای) و دوم بائن که در آن مرد حق رجوع بعد از طلاق را ندارد. از انواع طلاق بائن ، طلاق خلع و مبارات است.

1-      طلاق خلع: در این طلاق، زن از مرد کراهت شدید دارد و با بخشیدن مالی به مرد طلاق می گیرد.

a.       این مال می تواند از مهریه ی زن بیشتر باشد ولی قانون گذار این مقدار بیشتر را محدود کرده است که واقعا مبلغ کمی است (مثلا هزار یا ده هزار تومان). حتی اگر قانونی هم  وجود نداشته باشد قاضی می تواند در این مورد داوری کند تا در حق زن اجحاف نشود.

b.       برخی از مراجع (مثلا مرحوم احمد خوانساری) فتوا داده اند که اگر این کراهت ناشی از کتک زدن زن، فحاشی، آزار و اذیت و امثالهم باشد بر مرد حرام است که این مبلغ را بگیرد. ( به گمانم البته این موارد می شود جزء عسر و حرج هم به حساب بیاید).

2-      طلاق مبارات: در این نوع طلاق، مرد و زن هر دو به طلاق رضایت دارند ولی زن با بخشیدن مبلغی به مرد از وی طلاق می گیرد. در حقیقت با پرداخت این مبلغ حق رجوع را از مرد می گیرد. این مبلغ نباید از مهریه بیشتر باشد.

حالا حرف من این است که شارع و قانونگذار با این قوانین بحث طلاق را برای فرد در صورتی که طرف مقابل ناراضی باشد بسیار هزینه بر کرده است. از یک طرف اگر مرد بخواهد بدون رضایت زن وی را طلاق دهد باید مهریه، نفقه ی عده و نحله را (که همان طور که قبلا گفتم گاه واقعا مبلغ بسیار زیادی می شود) بپردازد. از طرف مقابل هم زن باید مهریه را واگذار کند.

اگر گفته شود: چرا باید طلاق هزینه- بر باشد و چرا دست و پای افراد را ببندیم و آن ها را در حالتی که همدیگر را دوست ندارند در کنار هم نگه داریم.

می گویم: واقعا این مساله آن قدر جواب های مختلف دارد که نمی دانم که چه طور شروع کنم .

(1)                          گاهی احساس بر عقل غلبه می کند و باعث تصمیماتی می شود که بعدا باعث پشیمانی است. در حقیقت این هزینه ترمزی است برای تصمیمات احساسی. پرداخت هزینه باعث می شود افراد اندکی تامل نمایند. گاهی اوقات قد بازی، غرور، چشم و هم چشمی و ناراحتی های آنی و زود گذر باعث طلاق می شود. چه بسیار زنان و مردانی که پس از طلاق بسیار از آن پشیمان شده اند. همچنین مهریه ی فوق العاده کم هم همین اشکال را دارد. حالا این که بحث طلاق است و خسارت بسیار؛ بحث ازدواج هم همین طور است. در ایالت آریزونا (لاس وگاس) ازدواج بسیار آسان است و مثل خرید بلیط  یا پرداخت عوارض اتوبان، افراد با ماشین می روند و ازدواج می کنند. اخیرا فیلمی ساخته اند که زن و مردی یک شب (چنان که افتد و دانی) با هم ازدواج می کنند و صبح که بر می خیزند تازه می فهمند که چه اشتباهی کرده اند.

(2)                          در مساله ی طلاق، معمولا زن و مرد فقط در مورد خود تصمیم نمی گیرند بلکه معمولا پای بچه ها هم در میان است و پدر و مادر باید با سنجیدن دقیق تر مساله از هم طلاق بگیرند.

خلاصه آن که پیامبر فرمود که بدترین حلال ها نزد من طلاق است (به قول مولوی از زبان پیامبر "ابغض الاشیاء عندی الطلاق")

این که چرا شارع در صورت عدم رضایت هزینه را این قدر زیاد کرده است هم که واضح است. برای این که بزنی و تمام کاخ آمال  یک نفر را ویران کنی باید هزینه ی زیادی بپردازی. همان گونه که برای زنی که با داشتن چند بچه ی قد و نیم قد، شوهرش می خواهد تجدید فراش کند و  وی را بدون داشتن امکاناتی از خانه بیرون کند؛ برای مردی هم که سال ها با عشق کار کرده و چه قدر برای رخت و لباس و خوراک و تفریح زن و فرزند هزینه کرده و حالا زیر سر زن بلند شده است و می خواهد با کس دیگری برود و بچه ها را به امان خدا برای پدر رها کند نیز دل بسوزانید. آیا در مورد آخر می پذیرید که زن مهریه هم طلب کند؟

اگر (مثل خورشید خانم) گفته شود: در صورتی باید زن مهریه نگیرد که در بیرون کار کند

می گویم: (1) اگر مشکل آن قدر حاد است که زن نمی تواند تحمل کند، این می شود جزء موارد عسر و حرج (2) اگر مشکل آن قدر حاد نیست، حداقل مهرش را ببخشد. این که او نمی تواند پس از جدایی کار کند مشکل مرد نیست. می خواست زن حرفه ای یاد بگیرد تا به موقع از آن استفاده کند.

ممکن است در جواب گفته شود: زنی که سال هاست فقط در خانه کار کرده است چه گونه بعدا کار پیدا کند.

می گویم: زن باید در همان سال های اول زندگی مشکلات مرد را بفهمد و دو – سه سال از بازار کار جدا ماندن نمی تواند وی را در صورت داشتن تخصصی کاملا از قافله ی کار عقب بیندازد.

 حالا شما موردی می گویید که زن اجازه ی کار در بیرون خانه را نداشته، سال ها گذشته و در همان ابتدا مشکل را نفهمیده، مشکل آن قدر حاد نیست که برود زیر مجموعه ی عسر و حرج، خانواده ی وی هم وی را قبول نمی کند.

 می گویم :
به آب زمزم و کوثر سفید نتوان کرد //  گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه
این شخص اگر طلاق همراه با مهریه هم بگیرد باز همین آش و همین کاسه است. این شخص حتما مهریه ی بالایی هم نداشته است و بزودی مهریه اش هم ته می کشد. در ضمن این ها همه استثناء هستند و نمی شود روی استثناء قانون وضع نمود.

در کل دادن حق طلاق به زنان (حداقل به صورت کلی و قانون و به نظرم حتی به صورت موردی) فساد بیشتری به همراه خواهد داشت. خلاصه فکر کنم این دفعه به همه ی سوالات پاسخ گفتم و مو لای درزش نمی رود. به قول سعدی:

رها نمی کند این نظم چون زره در هم // که خصم تیغ تعند برآورد ز نیام.

بگذارید حرفم را خلاصه کنم: مهریه با حق طلاق جور در نمی آید. یا خر یا خرما، هردو با هم نمی شود. اولی اسلامی-ایرانی است و دومی غربی. یا رومی روم یا زنگی زنگی. حالا زن ها می توانند انتخاب کنند مهریه را یا حق طلاق را. اگر زنی الان مهریه دارد و حق طلاق ندارد، گفتم که مشکلی نیست و طبق قانون با بخشیدن مهریه اش می تواند طلاق بگیرد. اگر کسی استدلال مخالف دارد باید بیاید جلو و بگوید نه جور در می آید و این معجون بهتر از هر دو سیستم غربی و اسلامی کار می کند.

اما به نظرم هم برای زنان و هم برای مردان و انسجام خانواده ها بهتر است زنان مهریه را انتخاب کنند. توضیح بیشتر باشد برای بعد اگرچه در متن به صورت اشاره گفتم که چرا.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 0:7  توسط کامیار  |