دیروز محمدجواد زنگ زد که آمده است هاروارد را به دوستش نشان دهد. البته خودش هم اولین بارش بود این طرف ها می آمد. یک چرخی در دانشگاه زدیم و ناهارکی هم خوردیم. بعدش راه افتادم از خیابان جان اف کندی به شما جنوب حرکت کردن. حقیقت امر من این قدر پایین نیامده بودم. می دانستم که رودخانه چالرز نزدیک است اما تصوز نمی کردم این قدر نزدیک باشد. از پایین ترین قسمت هاروارد تا خود رودخانه شاید پنج دقیقه پیاده راه بیشتر نباشد. من چندبار به حاشیه ی رودخانه رفته بودم ولی نه این قسمت رودخانه. محیط بسیار خوبی دارد. یک سری غاز وحشی هم بودند که مثل خیلی از حیوانات این جا وحشتی از آدم ها نداشتند. می آمدند و از دست مردم غذا می گرفتند. باران تازه قطع شده بود و آفتاب خیلی خوبی می تابید. همین طور که لب رودخانه روی یک نیمکت نشسته بودیم ناگهان محمدجواد گفت که اون یارو تام کروز است. ما هم انکار کردیم. من داشتم دقیق می شدم که به نظرم زنش آشنا آمد. یک نگاه دیگری که به دور و اطراف که انداختیم پاپاراتزی ها را دیدیم که دوربین هایشان را مستقر کرده اند. مردم هم داشتند جمع می شدند. بله تام کروز بود و زن و دختر بچش و یک خانم مسن به همراه دو بادی گارد که دور ایستاده بودند. خلاصه این ها با یک فاصله ی خیلی نزدیک از ما بودند. خانمش هم خسته شده بود و روی زمین نشست. اون خانم مسنه هم چندبار به زمین نگاه کرد و دید شلوار سفیدش اگر روی چمن ها بنشیند احتمالا کثیف می شود و تصمیم گرفت ننشیند. هی هم محمدجواد می گفت برویم دیگر بس است و دوستش هم هی می گفت که کجا برویم؟ خلاصه این ها کارشان تمام شد و موقع رفتن هم با ما و بقیه که دیگر خیلی زیاد شده بودند سلام و علیکی کردند و رفتند.
من از آنجا که کلا آدم شاسکولی هستم گفتم می توانستیم به اون ها پیشنهاد بدهیم که بیایند و روی نیمکت بنشینند. دوست جواد هم گفت ما باید نیکمتان را با پشت سری ها شر می کردیم که خودم توجه کردم که زیاد جالب نبودند!
کیوان (دوست جواد) آب میوه نخورده بود اما من حال جواد را می دانستم که بریم بریم را برای چه راه انداخته است. خلاصه کار داشت به جاهای باریک می کشید. نتیجه اخلاقی: قبل از این که به لب رودخانه و تفریح بروید جیشتان را بکنید.
ما هم از همان فاصله در حالی که سعی می کردیم خودمان را در عکس جا کنیم چند عکس گرفتیم. این هم عکسی که خودمان تویش نیستیم.

من اصلا امضا گرفتن از هنرپیشه ها برایم معنی نداشت. این تلاشمان برای گرفتن عکس هم بی معنی بود. اصلا آدم عکس بگیرد که چه؟ چه چیزی به آدم می ماستد؟ واقعیتش را بخواهید وقتی فکر کردم دیدم که عکس گرفتن با و امضا گرفتن از آدم های سرشناس نفع مستقیمی ندارد ولی این تعجب یا نمی دانم تحسین های آمیخته به حسرت دیگران است که این نوع حرکات را بیشتر برای آدم معنی می کند.
فردا به مناسبت روز کریستف کلمب آمریکا تعطیل است. امروز میدان هاروارد را بسته بودند و بساط لهو و لعب فراهم کرده بود. از کنسرت موسیقی گرفته تامغازه های آبجو فروشی سیار، دکه های ساندویچ فروشی و حتی دستشویی های سیار