تبليغاتX
روزنگار

روزنگار

 اول از همه عید قربان مبارک باشه. از دو عید بزرگ اسلامی فطر و قربان، به عید فطر عید صغیر و به عید قربان عید کبیر می گویند.

اما بعد
یکی از بچه های این جا پسری است که پدر و مادرش هندی هستند و خودش این جا متولد شده است. قرار بود دیشب پدر و مادرش بیایند این جا و شام را با یکی از دوستانش که پدر و مادر وی لبنانی هستند بروند بیرون.خلاصه داشت به وی یاد می داد که اگر فلان سوال را پرسیدند چی جواب بده. کلا جو خنده و مسخره بازی بود. بحث از روابط جنصی هم شد و چیزی که این ها گفتند این بود که خانواده های آمریکایی (یا اکثرشون حداقل) و به طور شدیدتری پدر و مادرهایی که این جا متولد نشده اند با روابط جنصی قبل از ازدواج (و لو این که خودشان داشته اند) مخالفند.

اما باید دقت کرد که این مخالفت به معنی عدم وجود نیست و به قول یکی از دخترهای این جا تعداد کمی هستند که تا سن بیست سالگی رابطه ی جنصی نداشته اند و عموما در همان اوایل کالج آن را تجربه می کنند. آن چیزی هم که به نظر من می رسد عموم این ها در این مقوله لاابالی هم هستند. یکی از دوستان ایرانی من تاکید داشت که این چیزهایی که در فیلم ها نشان می دهند واقعیت جامعه شان نیست و جامعه این قدر بی مبالات نیست، اما به نظر من می رسد که این ها چندان هم دور از واقعیت نباشد.

+ نوشته شده در  جمعه 6 آذر1388ساعت 5:59 بعد از ظهر  توسط کامیار  | 

آدم شاسکول به من می گندها!

پ.ن: محمود خوب می دونه چی میگم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 آذر1388ساعت 5:57 بعد از ظهر  توسط کامیار  | 

اس ام اس اولی یعنی این که من که من از خیر سالن ورزش گذشتم و نمی آیم ولی تو باید حتما بروی!
دومی هم پس از توضیح خودش باید این معنی را بدهد که دائم تو خواب می دیده داره ساعتش زنگ می زنه. توضیح اضافی هم این که وقتی واقعا ساعتش زنگ می زنه باز فکر می کنه که داره خواب می بینه و وقتی بلند میشه می بینه که دیر شده! جل الخالق



+ نوشته شده در  شنبه 30 آبان1388ساعت 10:51 بعد از ظهر  توسط کامیار  | 

این جا می خواهم فقط یک نمونه از اس ام اس هایی که یکی از بچه ها به من زده را بگذارم.

Just woke up from nap emergency. Think i will pass on the gym. But go team kamy!

اگر چه من دقیقا فهمیدم که منظورش چی بود اما واقعا در همین یک خط هم معنی دقیق یکی دو واژه یا اصطلاح را نفهمیدم. این که کاربرد pass on چیه؟ چون در دیکشنری هم چنین معنیی که این به کار برده ننوشته بود. بعد هم go team؟!

حالا اس ام اس دوم

Well, not a very restful nap. Kept dreaming my alarm was going off.

این یکی را که من اصلا نفهمیدم. بعدا که دیدمش و توضیح داد فهمیدم که اصلا امکان نداشت که بفهمم این چی نوشته (اگر دوست داشتید بنویسید یا حدس بزنید که منظورش از جمله ی دوم چی بوده تا من بعدا توضیح بدهم که منظورش چی بود). حالا این که خوب بود که نوشته بود، زمانی را تصور کنید که این ها در حرف زدن این جوری به کار ببرند (که می برند) :(

تصور نمی کنم حتی ایرانی ها که زبانشان فوق العاده است (البته منظورم از بین کسانی است که در ایران زبان را یاد گرفته باشند و حتی چند سالی هم این جا باشند ) اگر بخواهند همین مفهوم را بگویند این طوری بگویند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 آبان1388ساعت 5:6 بعد از ظهر  توسط کامیار  | 

 در این جا زیاد پیش می آید که خارجی ها در مورد ایران بپرسند. موارد سوال بر انگیز هم برای خارجی ها کلا دو دسته اند یا آن هایی که شما اصولا با آن ها مخالفید و یا این که ممکن است طرفدار آن ها باشید ولی هم حوصله ی بحث نیست، هم توانش و هم وقتش. کلا هم شما نمی توانید به سیاست های کشورتان حمله کنید؛ شما هم مسئول و به نوعی موافق شناخته می شوید. تفکیک حکومت و مردم امری غیر قابل انجام است. همان طوری که روابط ایران و آمریکا غیر عادی است و طرفین به شهروندان کشورهای یکدیگر به سختی ویزا می دهند و حتی پس از ویزا دادن هم مشکلات زیادی را ایجاد می نمایند (فقط به عنوان نمونه با گسترش تحریم ها علیه ایران بعضی یا اکثر بانک های آمریکا از باز کردن حساب برای ایرانی ها اجتناب می کنند). فقط این تفکیک حکومت و مردم زمانی اتفاق می افتد که شما با افرادی خیلی دوست شوید و آن ها افکار و کردار شما را ببینند و پیش داوریشان نسبت به شما از بین برود یا کم شود.

کاری که من می کنم و کمترین انرژی را می برد و خیلی هم بحث انگیز نمی شود این است که به سوالات به صورت خبری جواب می دهم. مثلا یک بار سر کلاس بحث حقوق زنان بود. سر کلاس یک دختر اسرائیلی بود که خیلی به پر و پاچه ی من پیچید که اوضاع ایران چه طور است و …. من هم همه را به همان صورت خبری جواب دادم و مثلا در جواب حضور زنان در اجتماع گفتم که 60 درصد ورودی دانشگاه ها را زنان تشکیل می دهند و در رشته ی پزشکی بیشتر و چند معاون رییس جمهور زن هستند ولی هنوز وزیر زن نداریم (آن موقع هنوز کابینه ی جدید معرفی نشده بود). بعد از کلاس بهش گفتم که خیلی از من سوال کردی و اون هم گفت تو اصلا جواب من (منظورش جواب دلخواهش) را ندادی و عملا پیچوندیم. گاهی وقت ها هم به همون دلیل که شما هم مسئول و موافق سیاست ها شناخته می شوی، کمی در جواب ها تلطیف می کنم. مثلا باز چند روز پیش یک خانم فرانسوی سر میز غذا بود که کلی با هم حرف زدیم (البته کلا نوع دوستانه ای بود بر خلاف اون اسرائیلیه) و مثلا وقتی که پرسید که آیا حکومت از شما می خواهد که مذهبی باشید و آیا در امور شما تجسس می کند؛ من گفتم که شما می توانید مسلمان و یا مسیحی و یهودی … باشید و اگر بخواهید شغل حساسی بگیرید دولت در مورد شما تحقیق می کند. قطعا این جواب، جواب نادرستی نیست ولی قبول دارم که برای شنونده ممکن است کژتابی داشته باشد. این که از نظر او شغل حساس چیست با نظر دولت ایران که قبلا کلا داشتن مدرک کارشناسی و امروزه گرفتن دکترا را حساس قلمداد می کند متفاوت است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 آبان1388ساعت 2:5 بعد از ظهر  توسط کامیار  | 

من تعجب می کردم که چرا در برابر غیر انگلیسی زبانان انگلیسی و حتی لهجه ام خیلی بهتر است در صورتی که به نظر باید بر عکس باشه. امروز یک دختر از کره جنوبی ازمن پرسید که زبان شما در کشورتان انگلیسی است چون انگلیسی را خوب صحبت می کنی؟!!!!!!!!!!!! یا یک بار دیگر یک دختر رومانیایی با تعجب از من پرسید مگه آمریکایی نیستی (اگر چه اون موقع در حد یکی دو جمله صحبت کرده بودیم)؟!!!!!!!!!!!!!!!!  یا یک بار دیگر یک پسر نپالی بهم گفت که لهجت خوبه و من همه را متوجه می شوم.  حالا چند نفر دیگر هم بهم گفته اند. اما بکرات شده که مجبور شدم که جمله ام را دو باره تکرار کنم برای آمریکایی ها (بعضی از آن ها). بخصوص در حالتی که خواستم جمله ای را ابتداء به ساکن شروع کنم.

حالا که امروز دقت کردم علتش را فهمیدم. دقیقا مثل حالتی می مونه که حریف مقابلت یک ورزشکار حرفه ای باشه. اون موقع است که آدم دست و پاشو گم می کنه، هول میشه و سعی می کنه سریع تر صحبت کنه و پی در پی اشتباه می کنه.

پ.ن: راستی در پست دو تا قبل من اشتباهی "عزب" را با ذال نوشته بودم. که بدین ترتیب اصلاح می شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 آبان1388ساعت 1:49 بعد از ظهر  توسط کامیار  | 

  زبان غیر انگلیسی زبانان با خود انگلیسی زبانان خیلی متفاوت است. معمولا وقتی با دانشجویان غیر انگلیسی زبان صحبت می کنم غیر از این که به خاطر لهجشون ممکنه چیزی را متوجه نشوم تقریبا تمام لغت ها را می دانم. اما وقتی با خود آمریکایی ها صحبت می کنم خیلی لغت ها و اصطلاحات را نمی دانم. حتی اغلب چند لغت در همان Status یک خطی فیس بوک هست که من ندونم و باید دیکشنری نگاه کنم. چیزی که هست اگر ما بخواهیم چیزی بگیم (حتی اگر در بهترین حالت درست هم باشد) با نحوه ای که خود آمریکایی می گویند متفاوت است. بگذارید یک مثال ساده بزنم. مثلا اگر من بخواهم بگم «به من ایمیل بزن» می گم «send me an email» ولی یک آمریکایی ممکن است بگوید « shoot me an email». این یک مثال خیلی ساده بود که معنیش هم مشخصه. مثلا من قبلا نشنیده بودم که کسی بگه noonish یا thirdish یا این جور چیزها که این ها به کرات استفاده می کنند.

حالا غیر از یک مشکل دیگری هم که وجود داره این است که ما بعضی لغت ها را از این ها وام گرفته ایم و ممکن است فکر کنیم این ها هم همین طور استفاده می کنند. مثلا من کاملا انتظار داشتم که به sms این ها حداقل sm یا short message بگویند و فعلش هم بشود Send. اما این ها خودشون می گویند text message و فعلش هم همون Text. مثلا I will text you ! یا من فکر می کردم که این ها به کاردیو (وسیله ی ورزشی که رویش یک جوری می دوند ولی با تردمیل متفاوت است) کاردیو بگویند. در صورتی که پس از توضیحات من گفتند که اسمش elliptical machine است و کاردیو نام مارکش (brand name) است.


درسته که من از جای خوبی برای توضیحات مشکلات انگلیسی در این جا شروع نکردم و ممکن است بگویید که این مشکلات Advanced است ولی وقتی این جا زندگی کنی دیگر Advanced و elementary ندارد، اگر منظورت را نفهمند دیگر نفهمیده اند. فقط ممکن است آدم احساس عذاب وجدان کمتری بکند که چرا من این را نمی دانستم. مشکل مشکل است دیگر. بقیه اش باشد طلبتان!


راستی اگر یک دیکشنری فوق العاده ی آن لاین خواستید این را امتحان کنید.

+ نوشته شده در  جمعه 15 آبان1388ساعت 5:41 بعد از ظهر  توسط کامیار  | 

در خوابگاه ما پسر آمریکایی مسلمانی به نام نبیل است که مطالعات خاورمیانه می خونه. سال دوم ارشد است، و با اینکه فارسی را دو سال است آغاز کرده است فارسی را خوب حرف می زنه. به غیر از زبان فارسی، عربی و آلمانی و اتیوپایی هم می خونه. چند وقت پیش یک کتاب عربی دستش دیدم و پرسیدم که چیه؟ گفت الحکمه المتعالیه ملاصدرا است. خلاصه چند روز پیش با به من گفت که با بچه‌های کلاس فارسیمون داریم می‌رویم یک رستوران ایرانی این نزدیک و از من هم دعوت کرد که بروم. من هم که نمی خواستم بروم هالووین پارتی امشب باهاشون رفتم. به غیر از من دستیار آموزشی کلاسشون هم که یک دختر ایرانی به نام آزاده بود و از دبیرستان آمده بود آمریکا و یک پسر ایرانی دیگر هم آمده بود که هنر خونده بود و تازه از ایران ظاهراً به بهانه ی کنفرانس آمده بود و باز هم ظاهراً قصد موندن داشت. کسانی که در اون کلاس بودند این‌ها بودند (1) یک پسر از مادر ایرانی و پدر ترک و متولد انگلیس که فیزیک می خوند. (2) یک پسر آمریکایی با قیافه ی کاملاً آمریکایی که الهیات می خوند (3) یک پسر هندی به نام گوکول که مطالعات هند می خوند (4) یک پسری از جمهوری دومینیکن (در آمریکای مرکزی) با پدری فرانسوی و مادری از تبار لبنان (5) یک دختر خیلی خوشگل که ظاهراً نسل دومی از لبنان بود چون خودش گفت آمریکایی است ولی بقیه گفتند لبنان.

کلا اینکه کسی به فارسی علاقه‌مند باشه چیز شیرین و جالبی برای ما است. اما گفتنی های جلسه این‌ها بودند

  1. همه شون می‌گفتند زبان فارسی زبان ساده‌ای است. همه هم پس از دو سال کم و بیش می تونستند خوب فارسی صحبت کنند. نبیل قبلاً به من گفته بود که عربی در مقایسه با فارسی خیلی مشکل‌تر است.

  2. اون پسری که از هند بود واقعاً فوق‌العاده بود. انگلیسیش که عالی بود هیچ ولی اصلاً غیر قابل باور بود برای من که این فقط دو سال است دارد فارسی می‌خواند. چند تا مثال: از ما پرسیدند که homesick چی میشه به فارسی. ما گفتیم ما همون homesick می‌گویند گفت میشه «دلتنگ خانواده »! یا باز آزاده از من پرسید که شما به TF (این جا Teaching Fellow می گویند) چه می‌گویید. من گفتم می‌گوییم TA. گوکول گفت «دستیار آموزشی»!!! بحث سیمرغ شد، اون پسر ایرانیه ازش پرسید که عطار را می‌شناسی؟ گفت من منطق‌الطیر را البته به انگلیسی خوانده‌ام (بابا من هنوز نخوانده ام). بعد از غذا چای قند پهلو آوردند. بحث قند شد. من گفتم که به زبان فارسی گاهی قند می گویند و چون از هند بود این شعر حافظ را شروع کردم به خواندن که «شکرشکن شوند همه طوطیان هند» که دیدم ادامه داد «زین قند پارسی که به بنگاله می رود».

  3. اون پسر ایرانیه پرسید که به انگلیسی «منزوی» چی میشه؟ بعد ترجمه کرد «تنها و مجرد ….». من گفتم میشه isolated. خلاصه بحث مجرد و متاهل و این‌ها شد که نبیل تعریضی زد و گفت که در عربی «عزب» می گویند. بنده خدا آزاده که نمی دونست ولی من گفتم در فارسی هم می گویند. بعد هم این شعر سعدی را خواندم که «من گرسنه در برابرم سفره ی نان// همچون عزبم … (این جا به بعدش را خود نبیل تقریباً حدس زد) بر در حمام زنان»

  4. اون پسر ایرانیه سر غذا برگشت به من گفت که «من پنج تا ایالت رفتم. فلان و فلان و فلان و نیویورک هم رفتم خوشم نیومد چیز تازه‌ای نداشت برای من که تهران را دیده‌ام، اما اینجا بهتره. این آمریکا هیچ چیزی ندارد و آمریکایی ها یک مشت احمقند البته منظورم این بچه‌ها نیست و …» . من سرم را از خجالت نتونستم بلند کنم.

فقط این را بگویم که هالووین اینجا همه گیر نیست و اتفاقاً اکثریت شرکت نمی کنند. من از بچه‌ها پرسیدم که شما پرسیدم که شما هالووین پارتی نمی روید؟ یکی از دخترها جوابی داد که خودمونیش این میشه که یعنی چی یک دختر بیست و چهارساله ی مست عنر عنر پا شه بره هالووین پارتی. هالووین مال بچه هاست. من یک مشت نخودچی کیشمیش گذاشتم کنار که وقتی بچه‌های همسایه در زدند بهشون بدم.

+ نوشته شده در  جمعه 8 آبان1388ساعت 7:27 بعد از ظهر  توسط کامیار  | 

اهلی می شویم D:

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 آبان1388ساعت 5:12 بعد از ظهر  توسط کامیار  | 

چند وقتی است که این جا ننوشته بودم گفتم بیام دستی به این بیچاره بکشم. موضوعات هر روزه زیاده اما وقتی نمی نویسی دیگه بیات می شوند. یک مطلب دیگه هم این که هر چیز را نمی شود نوشت. اگر شکوه کنی و از مشکلات بنویسی که جالب نیست و اگر هم تعریف کنی باز هم احساس خوبی نیست.

من فقط این را بگویم که اکثر شب های بچه های این جا شب امتحان است. بعضی از وقتی ها که بچه های این جا را می بینی واقعا از چشم هاشون خستگی می باره و معمولا همه ی تفریحاتشون در جمعه شب خلاصه می شود. یک بار سر غذا یکی از بچه ها گفت که چه طوری؟ من گفتم امشب  زیاد سرم شلوغ نیست. یکی دیگه بر گشت با تعجب پرسید که چه طور میشه سرت شلوغ نباشه؟

یک چیز دیگه هم که همیشه وقتی ایران بودم دوست داشتم در مورد خارج بدونم وضعیت زبان در این جاست. این بحث مفصلی است که فرصت زیادی مطلبه. اما حتما باید در موردش بنویسم ان شاء الله 

 

+ نوشته شده در  شنبه 2 آبان1388ساعت 3:25 بعد از ظهر  توسط کامیار  |