تبليغاتX
روزنگار

روزنگار

من تعجب می کردم که چرا در برابر غیر انگلیسی زبانان انگلیسی و حتی لهجه ام خیلی بهتر است در صورتی که به نظر باید بر عکس باشه. امروز یک دختر از کره جنوبی ازمن پرسید که زبان شما در کشورتان انگلیسی است چون انگلیسی را خوب صحبت می کنی؟!!!!!!!!!!!! یا یک بار دیگر یک دختر رومانیایی با تعجب از من پرسید مگه آمریکایی نیستی (اگر چه اون موقع در حد یکی دو جمله صحبت کرده بودیم)؟!!!!!!!!!!!!!!!!  یا یک بار دیگر یک پسر نپالی بهم گفت که لهجت خوبه و من همه را متوجه می شوم.  حالا چند نفر دیگر هم بهم گفته اند. اما بکرات شده که مجبور شدم که جمله ام را دو باره تکرار کنم برای آمریکایی ها (بعضی از آن ها). بخصوص در حالتی که خواستم جمله ای را ابتداء به ساکن شروع کنم.

حالا که امروز دقت کردم علتش را فهمیدم. دقیقا مثل حالتی می مونه که حریف مقابلت یک ورزشکار حرفه ای باشه. اون موقع است که آدم دست و پاشو گم می کنه، هول میشه و سعی می کنه سریع تر صحبت کنه و پی در پی اشتباه می کنه.

پ.ن: راستی در پست دو تا قبل من اشتباهی "عزب" را با ذال نوشته بودم. که بدین ترتیب اصلاح می شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 آبان1388ساعت 1:49 بعد از ظهر  توسط کامیار  | 

  زبان غیر انگلیسی زبانان با خود انگلیسی زبانان خیلی متفاوت است. معمولا وقتی با دانشجویان غیر انگلیسی زبان صحبت می کنم غیر از این که به خاطر لهجشون ممکنه چیزی را متوجه نشوم تقریبا تمام لغت ها را می دانم. اما وقتی با خود آمریکایی ها صحبت می کنم خیلی لغت ها و اصطلاحات را نمی دانم. حتی اغلب چند لغت در همان Status یک خطی فیس بوک هست که من ندونم و باید دیکشنری نگاه کنم. چیزی که هست اگر ما بخواهیم چیزی بگیم (حتی اگر در بهترین حالت درست هم باشد) با نحوه ای که خود آمریکایی می گویند متفاوت است. بگذارید یک مثال ساده بزنم. مثلا اگر من بخواهم بگم «به من ایمیل بزن» می گم «send me an email» ولی یک آمریکایی ممکن است بگوید « shoot me an email». این یک مثال خیلی ساده بود که معنیش هم مشخصه. مثلا من قبلا نشنیده بودم که کسی بگه noonish یا thirdish یا این جور چیزها که این ها به کرات استفاده می کنند.

حالا غیر از یک مشکل دیگری هم که وجود داره این است که ما بعضی لغت ها را از این ها وام گرفته ایم و ممکن است فکر کنیم این ها هم همین طور استفاده می کنند. مثلا من کاملا انتظار داشتم که به sms این ها حداقل sm یا short message بگویند و فعلش هم بشود Send. اما این ها خودشون می گویند text message و فعلش هم همون Text. مثلا I will text you ! یا من فکر می کردم که این ها به کاردیو (وسیله ی ورزشی که رویش یک جوری می دوند ولی با تردمیل متفاوت است) کاردیو بگویند. در صورتی که پس از توضیحات من گفتند که اسمش elliptical machine است و کاردیو نام مارکش (brand name) است.


درسته که من از جای خوبی برای توضیحات مشکلات انگلیسی در این جا شروع نکردم و ممکن است بگویید که این مشکلات Advanced است ولی وقتی این جا زندگی کنی دیگر Advanced و elementary ندارد، اگر منظورت را نفهمند دیگر نفهمیده اند. فقط ممکن است آدم احساس عذاب وجدان کمتری بکند که چرا من این را نمی دانستم. مشکل مشکل است دیگر. بقیه اش باشد طلبتان!


راستی اگر یک دیکشنری فوق العاده ی آن لاین خواستید این را امتحان کنید.

+ نوشته شده در  جمعه 15 آبان1388ساعت 5:41 بعد از ظهر  توسط کامیار  | 

در خوابگاه ما پسر آمریکایی مسلمانی به نام نبیل است که مطالعات خاورمیانه می خونه. سال دوم ارشد است، و با اینکه فارسی را دو سال است آغاز کرده است فارسی را خوب حرف می زنه. به غیر از زبان فارسی، عربی و آلمانی و اتیوپایی هم می خونه. چند وقت پیش یک کتاب عربی دستش دیدم و پرسیدم که چیه؟ گفت الحکمه المتعالیه ملاصدرا است. خلاصه چند روز پیش با به من گفت که با بچه‌های کلاس فارسیمون داریم می‌رویم یک رستوران ایرانی این نزدیک و از من هم دعوت کرد که بروم. من هم که نمی خواستم بروم هالووین پارتی امشب باهاشون رفتم. به غیر از من دستیار آموزشی کلاسشون هم که یک دختر ایرانی به نام آزاده بود و از دبیرستان آمده بود آمریکا و یک پسر ایرانی دیگر هم آمده بود که هنر خونده بود و تازه از ایران ظاهراً به بهانه ی کنفرانس آمده بود و باز هم ظاهراً قصد موندن داشت. کسانی که در اون کلاس بودند این‌ها بودند (1) یک پسر از مادر ایرانی و پدر ترک و متولد انگلیس که فیزیک می خوند. (2) یک پسر آمریکایی با قیافه ی کاملاً آمریکایی که الهیات می خوند (3) یک پسر هندی به نام گوکول که مطالعات هند می خوند (4) یک پسری از جمهوری دومینیکن (در آمریکای مرکزی) با پدری فرانسوی و مادری از تبار لبنان (5) یک دختر خیلی خوشگل که ظاهراً نسل دومی از لبنان بود چون خودش گفت آمریکایی است ولی بقیه گفتند لبنان.

کلا اینکه کسی به فارسی علاقه‌مند باشه چیز شیرین و جالبی برای ما است. اما گفتنی های جلسه این‌ها بودند

  1. همه شون می‌گفتند زبان فارسی زبان ساده‌ای است. همه هم پس از دو سال کم و بیش می تونستند خوب فارسی صحبت کنند. نبیل قبلاً به من گفته بود که عربی در مقایسه با فارسی خیلی مشکل‌تر است.

  2. اون پسری که از هند بود واقعاً فوق‌العاده بود. انگلیسیش که عالی بود هیچ ولی اصلاً غیر قابل باور بود برای من که این فقط دو سال است دارد فارسی می‌خواند. چند تا مثال: از ما پرسیدند که homesick چی میشه به فارسی. ما گفتیم ما همون homesick می‌گویند گفت میشه «دلتنگ خانواده »! یا باز آزاده از من پرسید که شما به TF (این جا Teaching Fellow می گویند) چه می‌گویید. من گفتم می‌گوییم TA. گوکول گفت «دستیار آموزشی»!!! بحث سیمرغ شد، اون پسر ایرانیه ازش پرسید که عطار را می‌شناسی؟ گفت من منطق‌الطیر را البته به انگلیسی خوانده‌ام (بابا من هنوز نخوانده ام). بعد از غذا چای قند پهلو آوردند. بحث قند شد. من گفتم که به زبان فارسی گاهی قند می گویند و چون از هند بود این شعر حافظ را شروع کردم به خواندن که «شکرشکن شوند همه طوطیان هند» که دیدم ادامه داد «زین قند پارسی که به بنگاله می رود».

  3. اون پسر ایرانیه پرسید که به انگلیسی «منزوی» چی میشه؟ بعد ترجمه کرد «تنها و مجرد ….». من گفتم میشه isolated. خلاصه بحث مجرد و متاهل و این‌ها شد که نبیل تعریضی زد و گفت که در عربی «عزب» می گویند. بنده خدا آزاده که نمی دونست ولی من گفتم در فارسی هم می گویند. بعد هم این شعر سعدی را خواندم که «من گرسنه در برابرم سفره ی نان// همچون عزبم … (این جا به بعدش را خود نبیل تقریباً حدس زد) بر در حمام زنان»

  4. اون پسر ایرانیه سر غذا برگشت به من گفت که «من پنج تا ایالت رفتم. فلان و فلان و فلان و نیویورک هم رفتم خوشم نیومد چیز تازه‌ای نداشت برای من که تهران را دیده‌ام، اما اینجا بهتره. این آمریکا هیچ چیزی ندارد و آمریکایی ها یک مشت احمقند البته منظورم این بچه‌ها نیست و …» . من سرم را از خجالت نتونستم بلند کنم.

فقط این را بگویم که هالووین اینجا همه گیر نیست و اتفاقاً اکثریت شرکت نمی کنند. من از بچه‌ها پرسیدم که شما پرسیدم که شما هالووین پارتی نمی روید؟ یکی از دخترها جوابی داد که خودمونیش این میشه که یعنی چی یک دختر بیست و چهارساله ی مست عنر عنر پا شه بره هالووین پارتی. هالووین مال بچه هاست. من یک مشت نخودچی کیشمیش گذاشتم کنار که وقتی بچه‌های همسایه در زدند بهشون بدم.

+ نوشته شده در  جمعه 8 آبان1388ساعت 7:27 بعد از ظهر  توسط کامیار  | 

اهلی می شویم D:

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 آبان1388ساعت 5:12 بعد از ظهر  توسط کامیار  | 

چند وقتی است که این جا ننوشته بودم گفتم بیام دستی به این بیچاره بکشم. موضوعات هر روزه زیاده اما وقتی نمی نویسی دیگه بیات می شوند. یک مطلب دیگه هم این که هر چیز را نمی شود نوشت. اگر شکوه کنی و از مشکلات بنویسی که جالب نیست و اگر هم تعریف کنی باز هم احساس خوبی نیست.

من فقط این را بگویم که اکثر شب های بچه های این جا شب امتحان است. بعضی از وقتی ها که بچه های این جا را می بینی واقعا از چشم هاشون خستگی می باره و معمولا همه ی تفریحاتشون در جمعه شب خلاصه می شود. یک بار سر غذا یکی از بچه ها گفت که چه طوری؟ من گفتم امشب  زیاد سرم شلوغ نیست. یکی دیگه بر گشت با تعجب پرسید که چه طور میشه سرت شلوغ نباشه؟

یک چیز دیگه هم که همیشه وقتی ایران بودم دوست داشتم در مورد خارج بدونم وضعیت زبان در این جاست. این بحث مفصلی است که فرصت زیادی مطلبه. اما حتما باید در موردش بنویسم ان شاء الله 

 

+ نوشته شده در  شنبه 2 آبان1388ساعت 3:25 بعد از ظهر  توسط کامیار  | 

دیروز محمدجواد زنگ زد که آمده است هاروارد را به دوستش نشان دهد. البته خودش هم اولین بارش بود این طرف ها می آمد. یک چرخی در دانشگاه زدیم و ناهارکی هم خوردیم. بعدش راه افتادم از خیابان جان اف کندی به شما جنوب حرکت کردن. حقیقت امر من این قدر پایین نیامده بودم. می دانستم که رودخانه چالرز نزدیک است اما تصوز نمی کردم این قدر نزدیک باشد. از پایین ترین قسمت هاروارد تا خود رودخانه شاید پنج دقیقه پیاده راه بیشتر نباشد. من چندبار به حاشیه ی رودخانه رفته بودم ولی نه این قسمت رودخانه. محیط بسیار خوبی دارد. یک سری غاز وحشی هم بودند که مثل خیلی از حیوانات این جا وحشتی از آدم ها نداشتند. می آمدند و از دست مردم غذا می گرفتند. باران تازه قطع شده بود و آفتاب خیلی خوبی می تابید. همین طور که لب رودخانه روی یک نیمکت نشسته بودیم ناگهان محمدجواد گفت که اون یارو تام کروز است. ما هم انکار کردیم. من داشتم دقیق می شدم که به نظرم زنش آشنا آمد. یک نگاه دیگری که به دور و اطراف که انداختیم پاپاراتزی ها را دیدیم که دوربین هایشان را مستقر کرده اند. مردم هم داشتند جمع می شدند. بله تام کروز بود و زن و دختر بچش و یک خانم مسن به همراه دو بادی گارد که دور ایستاده بودند. خلاصه این ها با یک فاصله ی خیلی نزدیک از ما بودند. خانمش هم خسته شده بود و روی زمین نشست. اون خانم مسنه هم چندبار به زمین نگاه کرد و دید شلوار سفیدش اگر روی چمن ها بنشیند احتمالا کثیف می شود و تصمیم گرفت ننشیند.  هی هم محمدجواد می گفت برویم دیگر بس است و دوستش هم هی می گفت که کجا برویم؟ خلاصه این ها کارشان تمام شد و موقع رفتن هم با ما و بقیه که دیگر خیلی زیاد شده بودند سلام و علیکی کردند و رفتند.  

من از آنجا که کلا آدم شاسکولی هستم گفتم می توانستیم به اون ها پیشنهاد بدهیم که بیایند و روی نیمکت بنشینند. دوست جواد هم گفت ما باید نیکمتان را با پشت سری ها شر می کردیم که خودم توجه کردم که زیاد جالب نبودند!

کیوان (دوست جواد) آب میوه نخورده بود اما من حال جواد را می دانستم که بریم بریم را برای چه راه انداخته است. خلاصه کار داشت به جاهای باریک می کشید. نتیجه اخلاقی: قبل از این که به لب رودخانه و تفریح بروید جیشتان را بکنید.

ما هم از همان فاصله در حالی که سعی می کردیم خودمان را در عکس جا کنیم چند عکس گرفتیم. این هم عکسی که خودمان تویش نیستیم.

تام کروز، کیتی هلمز و فرزندشان در کنار رودخانه چالرز در بوستون

من اصلا امضا گرفتن از هنرپیشه ها برایم معنی نداشت. این تلاشمان برای گرفتن عکس هم بی معنی بود. اصلا آدم عکس بگیرد که چه؟ چه چیزی به آدم می ماستد؟ واقعیتش را بخواهید وقتی فکر کردم دیدم که عکس گرفتن با و امضا گرفتن از آدم های سرشناس نفع مستقیمی ندارد ولی این تعجب یا نمی دانم تحسین های آمیخته به حسرت دیگران است که این نوع حرکات را بیشتر برای آدم معنی می کند.

فردا به مناسبت روز کریستف کلمب آمریکا تعطیل است. امروز میدان هاروارد را بسته بودند و بساط لهو و لعب فراهم کرده بود. از کنسرت موسیقی گرفته تامغازه های  آبجو فروشی سیار، دکه های ساندویچ فروشی و حتی دستشویی های سیار 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 مهر1388ساعت 12:28 بعد از ظهر  توسط کامیار  | 

در ماه رمضان سر میز افطار یک پسری از هند بود که یک وجب ریش داشت. صحبت به احمدی نژاد کشیده شد و گفت که من با قوانین اسلام موافقم اما احمدی نژاد واقعا هیچ چیز از سیاست نمی داند، وقتی مصاحبه اش را با ... (یادم نیست کدوم شبکه را گفت) دیدم گفتم که من بهتر از اون می تونم جواب بدهم.

امشب باز با پسر هندی دیگری صحبت می کردم که اصلا نمی تونست اسم احمدی نژاد را تلفظ کنه. نمی فهمیدم چی میگه تا آخر سر گفت رییس جمهور ایران. نظرم را در موردش پرسید که طبیعتا نظر من منفی بود و گفتم که بیشتر مردم ایران ازش متنفرند. بعد گفت که من ازش خوشم میاد، چون باهوش است و با کارهاش ایران را در جهان موبیلایز کرده است (حالا منظورش چی بود خدا داند) با طرح هولوکاست و این حرف ها. یا در قضیه ی دانشگاه کلمبیا، کی برد؟  فکر کردم مسلمان است، وقتی پرسیدم گفت که هندوست. 

+ نوشته شده در  جمعه 17 مهر1388ساعت 5:55 بعد از ظهر  توسط کامیار  | 

 یکی از دخترهای آمریکایی رفته و در کلاس رقص عربی (رقص شکم) ثبت نام کرده است. پسری آمریکایی می گوید رقص بی شرمانه ای است! یعنی چه آدم جلوی بقیه این طوری برقصد!؟
+ نوشته شده در  شنبه 11 مهر1388ساعت 2:45 بعد از ظهر  توسط کامیار  | 

  دیروز رفته بودم پیش جیمز رایس که چند سوال بپرسم، بحث پیش آمد که از کجا فارغ التحصیل شدی و من گفتم از دانشگاه صنعتی شریف، و بلافاصله اضافه کردم در ایران. چون اصلا احتمال نمی دادم بشناسد؛ معمولا این جا نمی شناسند (به جز بعضی از بچه های هند و پاکستان). دیدم رایس برگشت گفت که دانشگاه خوبی است؛ ما می خواهیم چند استاد استخدام کند ولی عجله نمی کنیم و چند نفر را با هم استخدام نمی کنیم تا افراد واقعا برجسته ای را بتونیم بکار بگیریم. ما در بررسی هایی که انجام دادیم دیدم که 4-5 نفر از برجسته ترین افراد در مکانیک از شریف هستند!

اگر معمولا آمریکایی ها در مواجهه با افراد هندوانه می گذارند زیر بغلشان ولی در کل این سخن یک استاد معمولی نیست. سخن کسی است که از بزرگترین و برجسته ترین افراد در این زمینه است. اگر صحبتش را ضبط کرده بودم می شد در حد اون ویدئویی که استاد استنفورد گفته بود دانشگاه شریف بهترین دانشگاه دنیا در مقطع لیسانس مهندسی برق است.


حالا یک بار هم باید ان شاء الله تفاوت های این جا و شریف را بنویسم. اما هر چه باشد باید توجه کرد که شریف با بودجه ای معادل حداکثر دو یا سه درصد هاروارد* این خروجی را دارد.


* بودجه ی سالیانه هاروارد دو میلیارد دلار است. فکر نمی کنم که بودجه ی شریف به 40 میلیارد تومان هم برسد.

+ نوشته شده در  جمعه 10 مهر1388ساعت 6:44 بعد از ظهر  توسط کامیار  | 

چند وقت دانشگاه در خوابگاه برنامه ای تدارک دیده بود تحت عنوان dating dos and dating don'ts (شاید هم کلاس تقویتی بود برای همین speed dating که گفتم ;) ). اون برنامه را من شرکت کردم چون همیشه وقتی با دوستان ایرانی صحبت می کردیم یک سری نکاتی وجود داشت که جوابش را نمی دانستیم، مثلا این که پول را چه کسی پرداخت می کند؟ من دقت نکرده بودم که این برنامه را گروهی که کارش مقابله با harassment و این جور چیزهاست برگزار می کنه. نکات مهمی که مطرح کرد یکی این بود که اگر این جا کسی خیلی خوش برخورد بود و آمد جلو و حتی بغلتان کرد و یا دست بهتان زد خیالات برتان ندارد البته اون ها نمایش هم بازی می کردند که اگر طوری هم طرف بود هیچ معنیی نمی دهد. یکی دیگرش هم که باز به صورت نمایش اجرا شد و بیشتر به درد دخترها می خورد این بود که اگر یک کسی شمارتان را خواست و نخواستید بدهید چه جوری می توانید مطرح کنید. جواب بقیه ی سوالات هم این بود که بستگی دارد (واقعا جواب دندان شکنی بود). مثلا در جواب این که چه کسی باید پول بپردازد؟ گفتند که بستگی دارد. اگر چهل سال پیش بود یا در مناطق مرکزی آمریکا بودیم حتما مرد، حتی اگه صد دفعه باشه. اما الان بستگی دارد، چون بعضی ها در اولین بار ترجیح می دهند که پول میز را تقسیم کنند. البته پیشنهاداتی هم داشتند که کجا بروید بهتر است، چون رستوران و سینما دیگه کلیشه شده است. چیزی که در مورد رابطه ی جنصی گفتند که این بود که باز هم بستگی دارد از اولین قرار، چندماه، چند سال و یا گاهی تا بعد از ازدواج می تونه تغییر کنه. و وقتی رابطه را شروع کنید که مثلا طرف پرسید «Do you have any protection». خلاصه ما این فیلم هایی که دیدیم که هیچ موقع این جوری شروع نشده بود. به قول معروف نخوردیم نون گندم دیدیم دست مردم.


یکی از اصرارهای قضیه هم این بود که همجنس بازها را هم شامل قضیه کنند و هر وقت که یادشان می رفت تاکید می کردند روی قضیه. خلاصه که چون برنامه توسط همون گروه کذایی برگزار شده بود این طوری بود دیگه.

البته همش این جفنگیات هم نبود ولی خیلی درصد نکات به درد بخورش پایین بود و البته هم باز هم آن ها توضیح واضحات بود مثلا این که بعد از ملاقات در همان روز تماس نگیرید ولی اگر علاقه مندید یا علاقه مند بود حتما باید ظرف سه روز بعد تماس بگیرید یا خداقل پیامک بفرستید که نشون بده آره من خوشم اومد.

البته من کار داشتم نصفه بلند شدم آمدم بیرون.


یک برگه ای هم دادند که بیشتر سرتیتر قضایا بود، حالا اگر حالش بود بعدا ممکنه اسکن کنم و این جا بگذارم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 مهر1388ساعت 12:53 بعد از ظهر  توسط کامیار  |